درباره چهار بازی از عزت الله انتظامی

در شماره 13 ماهنامه تجربه، به مناسبت زادروز عزت الله انتظامی، ویژه نامه ای تدارک دیده شده بود که مطلب زیر، با اشاراتی به چهار فیلم از او (گاو، آقای هالو، دایره مینا و اجاره نشین ها) در آن درج شده بود.

                                         ****************

گاو: گذر از مرز

نقش مش حسن در فیلم گاو، نه فقط یکی از درخشان ترین بازی های کارنامه عزت الله انتظامی، که از نمونه های سطح عالی بازی در تاریخ سینمای ایران است و طرفه این که این اولین تجربه سینمایی او در نقش آفرینی بود. حساسیت اساسی این نقش، در مرزی بودن جوهره آن است، بدان سان که کوچک ترین خطایی می توانست شمایل مزبور را به جای ابعاد تلخ و دلهره آورش، تبدیل به موقعیتی کمدی کند و بنیان اثر را به نابودی بکشاند. ماجرای استحاله یک انسان به حیوان، در فضای ادبیات که از ابزار واژگان برای به مقصود رساندن ایده ها بهره می برد، با وجود تسلط نویسنده دشوار است، اما در فضای تصویر که کمترین واسطه را با مخاطب برقرار می سازد، بارزترین ابزار، سیمای بازیگر و حرکات و سکنات او است و اوضاع به مراتب دشوارتر است.

انتظامی برای عینیت بخشیدن به فرایند این تبدیل، نوع بازی اش را در روند داستان، مرحله به مرحله تقسیم بندی کرده است. در مرحله نخست، او با استفاده از خنده های سرخوشانه که در سکانس شست و شوی گاو در برکه نمود فراوان دارد، از مش حسن وجهه ای متعادل و سمپاتیک و سرخوش می آفریند که اگرچه به هنگام دیدن سایه بلوری ها اخمش در هم می رود، اما دلیستگس عاشقانه اش را به حیوانش، با همین دلهره آفرینی از دزدیدنش بیش تر می نمایاند. در مرحله بعد که خبر فرار گاو را به او می دهند، او ابتدا با نمایش بهت و حتی بغض، شوک شدنش را القا می کند و در روندی تدریجی، زمینه های جنون را می چیند: حالت گرد پلک و ثبات مردمک چشم، کاهش حداکثری حرکات بدن، لرزش صدا که بعدا تبدیل به لحنی بی احساس می شود و سپس به سکوت و نهایتا ادای صدای گاو می گراید، و البته برخی نمودهای دیگر مثل تناول یونجه. بدین ترتیب، انتظامی در کنار همه مزیت های اثر، نقش اصلی و نهایی را در پرورش جنبه های شخصیتی این کاراکتر ایفا می کند و متمایزترین نقش خود و غریب ترین نقش سینمای ایران را به اوج می رساند.

آقای هالو: خلق یک الگو

انتظامی در آقای هالو در دو نقش بازی می کند: اول صاحب یک بنگاه معاملات ملکی به نام محمدی پور که می خواهد از سادگی هالو استفاده کند و او را به عنوان خریداری جعلی نزد یک زمیندار جا بزند و دوم، فتح الله، صاحب یک کافه در منطقه ای بدنام که با خوش خلقی فراوان، مشتری جلب می کند. مهم ترین نمود بازی انتظامی در این فیلم، تلاش او برای مرزبندی بین این دو نقش است.

 او برای شخصیت سازی محمدی پور، ابتدا با ابزار فریاد و لحن کاسب کارانه آمیخته با لهجه تهرانی، زمینه ای را به وجود می آورد که بعدها تبدیل به الگویی جاافتاده در ترسیم مختصات تیپیک این جور نقش ها می شود. اما برای عمق بخشی به این فضای شخصیتی، انتظامی فراتر می رود و در تک لحظه هایی، مثل زمانی که همکارانش اشاره می کنند از هالو سوء استفاده کند و او با من و من کردن در لحن و تناوب بخشی در نگاه هایی که به اطراف می اندازد، لایه هایی انسانی را برای نقش می آفریند که در پایان سکانس معامله زمین، با مکث در مقابل هالوی خاک آلود و کتک خورده، این فضا را بیش تر نمایان می سازد.

شخصیت فتح الله، در بازی انتظامی، با نمودهایی از قبیل لحن (به مخلفات سفره آت و آشغال می گوید)، فرو کردن انگشت در ماست برای تناول «مزه»، رقصیدن به شیوه جاهلی، و خوش تعارفی فراوان و خنده های پرصدا پرورش پیدا کرده است که البته در مانورهای انتظامی استفاده درستی برای عمق بخشی به کاراکتر او هم به عمل آمده است، مثل زمانی که هالو از خواستگاری برای مهری حرف می زند و انتظامی با تبدیل چهره خندان و بی خیالش به سیمایی منجمد و مبهوت، نشانه هایی فراتر از یک کاسب معمولی را برای فتح الله رقم می زند و دلسوزی انسانی اش را که در دیالوگ هایش نمود دارد، مقدمه چینی می کند.

دایره مینا: آرامش قبل از توفان


شمایل مرد دلال در آقای هالو، وجهه ای بود که بعدها تبدیل به بن مایه عمده ترین نقش های بعدی انتظامی شد و ترکیبی از لفاظی، دغلکاری، رندی، میل به رقابت با حریفان، به عنوان اساسی ترین شناسه های این جور نقش ها برایش رقم خورد. انتظامی در دایره مینا، نقشی به مراتب نابه هنجارتر از محمدی پور آقای هالو ایفا می کند: نقش سامری، که خون فرودستان را به ارزانی می خرد و با قیمتی گزاف به بیمارستان ها می فروشد. اما انتظامی سعی کرده است با تزریق نشانه هایی، وجه متفاوتی از این نقش در قیاس با شمایل های منفی دیگر آثارش ارائه دهد. اولین نمود این تفاوت، آن است که از همان ابتدا، وجوه منفی نقشش را برملا نمی کند. لحن آرام او در قبال اصرار اولیه پیرمرد برای کمک، فضای مناسبی را در این جهت شکل می دهد که بعدا با حضور پسر پیرمرد، علی، که نگاه های خیره انتظامی از درون اتومبیل به او پیش درآمد پیشنهاد به پیرمرد برای کار کردن است، این موقعیت تکمیل می شود. در محل کار، انتظامی ترکیبی از آرامش و تنش را در بازی اش ایجاد می کند که به خوبی در روند پیشبرد درام در روشن تر ساختن وجوه شخصیتی اش موثر است و البته تیر آخر، در سکانس حضور علی در اتاق سامری است که طی آن، نوع بازی انتظامی، بعد دیگری از ویژگی این نقش را برملا می سازد و آن نگاه های خیره سکانس آغازین حضورش را تفسیر می کند. در این فصل، انتظامی بعد از آن که علی پیشنهاد تخریب وجهه رقبای سامری را می دهد، در بازی اش انعطافی جدید بروز می دهد که نه شبیه به آرامش سکانس اتومبیل است و نه شبیه به فریادهای پشت تلفن در محل کارش؛ بلکه شامل خنده هایی با صدای ریز، گویشی با فرکانس پایین صدا، و نگاه هایی خریدارانه است که به خوبی تمایلات نامتعارفش را به علی نشان می دهد و به ظرافت انحراف اخلاقی اش را بدون توسل به نمودهای گل درشت (یادمان باشد فیلم متعلق به زمانی است که حساسیت دستگاه سانسور روی موارد اخلاقی به شدت و حدت کنونی نبود) به ترکیب شخصیتی سامری اضافه می کند.

اجاره نشین ها: پویایی


عباس آقای سوپرگوشت، شخصیت انتظامی در اجاره نشین ها است، همان سیمای آشنا که در بازی های این هنرپیشه، تبدیل به یک الگوی غالب شده است: یک مباشر ساختمان که بعد از فوت مالک، سعی دارد با پنهان کاری و دغلکاری، مستأجرها را از خانه بیرون کند و با فروش ساختمان، سرمایه ای جمع کند. اما باز هم انتظامی، قانع به حداقل نمودهای الگوی خودآفریده اش نیست و با ظرافت، نشانه هایی را به نقش می افزاید که در تعمیق شخصیت بسیار موثر است؛ از طرز راه رفتن (با شانه های بالا و سرعت در قدم برداشتن) گرفته تا رفتارهایی همچون فرو کردن انگشت در گوشت آویزان از مغازه اش موقع حرص خوردن. مهم ترین ویژگی نقش او در این فیلم، پویایی زیاد حرکات فیزیکی اش است که در مراوده با همسایگان و رفت و آمد از خانه و مغازه و شهر تجلی دارد. شاید یکی از مهم ترین قسمت های نقش او در اجاره نشین ها، فصلی باشد که مادر عباس، بعد از دعوای شدیدش با اهالی ساختمان، برایش آش مورد علاقه اش را پخته و کاسه ای بزرگ از آن را جلویش گذاشته تا بخورد. انتظامی به موازات حرف های مادر در سرزنش عباس به خاطر رفتارش با مستأجرها و عمله ها، نوع رفتار با کاسه آش را تنظیم می کند. ابتدا توجهی به کاسه ندارد. بعدا فقط بدان می نگرد. سپس رویش نمک فراوان می پاشد. بعد قاشق را در دست می گیرد و آش را به هم می زند و موقع بلند کردن قاشق بخشی از آش را روی لباس مادر می ریزد و نهایتا وقتی می خواهد اولین قاشق آش را بخورد، از سرزنش های مادر کلافه می شود و قاشق را به درون کاسه پرت می کند! این مرحله بندی ها به موازات چانه زدن هایش با مادر بر سر دعوا با مستأجرها است و در واقع بی هیچ تظاهری و در عین تلفیق با فضای صحنه شکل گرفته است. انتظامی در اجاره نشین ها، یکی دیگر از پردرخشش ترین کارهایش را متجلی می سازد و در فهرست یکی از اساسی ترین مزیت های این اثر ارزشمند قرار می گیرد. 

/ 17 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی م

پيرنگ بيش از آن كه ساختار باشد، ارتباط دهنده اجزاي اين ساختار به لحاظ طرح یا الگوی حوادث در داستان است. پیرنگ حوادث را در داستان تنظیم می‌كند درباره فرم هم در کتاب هنر سینما بوردول همین را میگویند. این مباحث گیج کننده است

مرتضی م

اقای دانش عزیز. از لحنتان مشخص است که کمی ناراحت شدید. بدیهی است که من قصد ناراحت کردن شما یا کنایه زدن به منتقدان فهیمی چون ایشان را نداشتم و توضیح هم دادم. ولی با شناختی که ازتان دارم میدانم به احتمال زیاد پس از دیدن فیلم با نظر بنده موافق خواهید بود. امیدوارم فرصتش هرچه زودتر پیش اید تا فیلم را ببینید. مجددا عرض میکنم که منظور بدی نداشته‌ام. ممنون ازشما.

روزبه شریفیان

آقا مرتضی درست میفرمایید این مباحث یک خطوط تعریفی بسیار نزدیکی به هم دارند ولی من الان اگر درست متوجه شده باشم ساختار فقط در باره ترتیب و توالی و مکان صحیح شروع میانه وپایان است (خط سیر فیلم نامه شروع درست گره عطف میانه گره عطف پایان هر کدام جای خودش باشد یا همان الگوی متداول کلاسیک) (به قول سید فیلد : ستون فقراتی که سایر عوامل بدان متصلند ) ولی پیرنگ درباره دلیل منطقی ( با تاکید بر روی دلیل و رابطه اتفاقات با یکدیگر ) است شاید بتوان گفت پیرنگ میپرسد این مهره های استخوان ستون فقرات یعنی شروع و پایان چرا به یکدیگر متصلند ) مثلا شاید پیرنگ شبیه عمل رشته های نخاعی و ماهیچه هایی است که استخوان ستون فقرات را وصل میکند )اگر چه از مسائل اناتومی زیاد سررشته ندارم نمیدانم این مثالها کار را خراب تر کرده یا نه اما من از این تعاریف به این نتیجه رسیدم که ظرافت پیرنگ نزدیک تر و دقیق تر از ساختار (یا چیدمان داستانی است ) آن روزها که از این سوالات زیاد میپرسیدیم و با پاسخهای اساتید بیشتر گیج میشدیم در نهایت میفرمودند چند تا فیلم خوب ببینید و شروع به نوشتن کنید اینقدر هم سر خود و ما را با این سوالات به درد نیاورید

روزبه شریفیان

البته استاد اگر زمانی فرصت کردید لطفا بخش دوم کتاب راهنمای فیلم نامه نویس سید فیلد را که درباره ساختار است مطالعه بفرمایید ( همچنین شاید مواردی پراکنده از کتب لیندا سیگر و ژان کلود کریر و...) دلیل این اشتباه جا افتادن مطلب را میشود دید که بسیاری از تعاریفی را که برای پیرنگ آورده اید را برای ساختار آورده است ( همین دلایل علی و معلولی را هم در مواردی ذکر کرده که نمیدانم یا اشتباه نویسنده است یا برگردان مترجم خوب نبوده ) به هر حال باید معذرت خواهی کنم که این مبحث را این قدر طولانی کردم اگر چه باعث زحمت شما شدیم و سرتان را به درد آوردیم ولی فکر کنم بعد از سالها تازه متوجه تفاوت اصلی و نکات اختلاف این دو تعریف شدم

روزبه شریفیان

اما جالب تر از همه اینها این بود که کتاب مفاهیم نقد فیلم آقای اسلامی را سه چهار سال است که دارم ولی با مطالعه سطحی قسمتهایی ابتدایی آن (نوئوفرمالیسم و...) آنرا کنار گذاشتم بسیاری از سوالاتی را که داشتم دربخشهایی بعدی به خوبی توضیح داده اند عجیب است در تمام این سالها که کتاب را داشتم این مطالب را ندیده بودم واصلا متوجه بخشهای آموزشی ان نشده بودم و فکر می کردم صرفا یک مجموعه ای نقد فیلم است از خود ایشان

مرتضی م

خیر معیار "عجیب بودن" برای من: جایگاه و تجربه و سواد ایشان و کیفیت معمولی فیلم بود.

مرتضی م

به اقای شریفیان: اطلاعاتتان در زمینه تعاریف اکادمیک خیلی خوب است. خوش بحالتان. ولی منهم در نهایت فیلم خوب دیدن و دقت و بررسی انرا به درگیری با این تعاریفِ بعضا قراردادی ترجیح میدهم. البته جسارتا.

روزبه شریفیان

ممنون آقا مرتضی در مورد شما لطف دارید ای کاش واقعا این طور باشد که شما میگویید با حرف شما کاملا موافقم درگیری زیادی اش باعث دلزدگی هم میشود اما در عین حال فکر میکنم لازم است که افرادی مثل من شما و دوستانی که محل مطالعه و تحقیقشان بیشتر در کتب وبلاگها و یا صحفحاتی عموما حرفه ای تر در باره سینما میگذرد ناچارند برای درک بهتر مطالب از پایه و بیس مفاهیم سر رشته بهتری داشته باشند چون به غیر از بحث اموزشی حداقل فایده اش لذت بردن بیشتر از خواندن مطالب است

فرداد

زندگی خیلی بد شده آقای دانش.فقط دوست دارم بمیرم.بارها و بارها قصد خودکشی کرده ام.واقعا دیگه نمیتونم چیکار کنم.کاش مرگ میومد.

اشکان

و البته بهتر از همه آن هزار دستانی که با ذوق علی حاتمی در یادم نشسته است برای همیشه و خراب نمی شود حتی اگر آقای بازیگر با یک سیاسی کار همراه گردد برای ثبت نام آن شخص در انتخابات ریاست جمهوری و خود آقای بازیگر بفرماید که من چی کاره بیدم؟ من قرار کاری داشتم با ایشان و اغفال شدم. ملت همه که ببو نیستند جناب آقای بازیگر دوره زمانه ایست سخت عجیب و حیرت آور