آشناپنداری سینمایی

سی و چند سالی بود که به سواحل دریای مازندران نرفته بودم تا این­که تابستان امسال، فرصتی پیش آمد و سفر کوتاه خانوادگی‌ای به کناره‌ای در روستایی حوالی شهرستان محمودآباد رقم خورد. تماشای منظره زیبای دریا و ساحل شنی و تخته­ سنگ‌های کناره و حضور در ویلای مسکونی و شنیدن صدای کوبنده امواج و راه رفتن زیر آسمان ابری و جو متراکم و شرجی و... هر یک لذت‌های خاص خود را داشتند؛ اما آنچه برایم بیش از هر نکته دیگری نمود داشت، تداعی­ بخشی لحظه به لحظه یک فیلم سینمایی در مواجهه با مختصات مختلف این لوکیشن بود: درباره الی...

در سفر، حضور کودکان خردسال که کنار ساحل بازی می‌کردند یادآور بچه‌هایی بود که تنها شاهدان غرق شدن الی بودند، حضور بانوانی که با مانتو داخل آب می‌رفتند، تداعی­ کننده سپیده بود که مضطرب و سرگردان به دریا می‌زد تا ردی از الی پیدا کند، جوانانی که بادبادک‌های خود را کنار ساحل به پرواز می‌دادند، شمایل الی را به خاطر می‌آورد که آخرین تصویر زنده خود را با دویدنی به سوی رهایی ابدی در ذهنمان نقش بست، جمع سرخوشانه خانواده‌ها که‌ گاه پایکوبی‌هایی می‌کردند، رقصیدن مردان فیلم را در ویلا و حتی روی مبل به یاد می‌آورد، سنگینی فرکانس صدا در محیط زیر آب، کابوس تعلیق جست‌و‌جوی مسافران فیلم را در یافتن جسدهای احتمالی گمشدگانشان در تلاطم امواج دریا پیش رو می‌آورد، مشاجراتی که ‌گاه از میانه بگومگوهای زوج‌هایی به گوش می‌رسید، دعوای پیمان و همسرش را مجسم می‌کرد، حضور مردانی تنها که به افق دریا خیره شده بودند، انگار برگردانی بود از تنهایی غمناک نامزد الی که تازه خبر حادثه را دریافته بود، عبور از درون تونل‌های جاده، صدای جیغ و فریاد ابتدای فیلم را به گوش می‌رساند، توپ­ بازی جوانان، خاطره­ ی بازی والیبال قبل از وقوع حادثه اصلی فیلم را زنده می‌کرد، و حتی درِ نیمه خراب اتاقی که در آن سکونت داشتم، وضعیت ویلای متروک آدم‌های داستان را متبادر می‌ساخت.

این­که یک فیلم آن قدر قدرت حفظ بصری و موقعیتی در ذهن مخاطبش را داشته باشد که تا سال‌ها بعد، به محض قرار گرفتن مخاطب در لوکیشن و یا فضایی مشابه، در ذهنش بار‌ها لحظات آن اثر مرور شود، نشانه‌ای بارز بر ماندگاری‌اش است. یک اثر سینمایی در مدتی محدود اکران عمومی می‌شود که ممکن است به دلائلی متنی و فرامتنی، فروشی کم و یا زیاد داشته باشد، اما موفقیت اصلی آن فیلم، نه صرفا در فروش و استقبال، بلکه در تثبیتی است که روی ناخودآگاه تماشاگرش تا زمان‌هایی درازمدت دارد. این نوع فیلم ها  دژاووگونه، آدمی را در دو دنیای واقعیت و مجاز به اشتراک موقعیت می‌رساند و رویا و واقعیت را به هم متصل می‌سازد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

/ 8 نظر / 40 بازدید
جمشید ترابران

هر بار که شمال میریم قسمت عمده گفتگوها و شوخی ها مون مربوط به همین فیلمه اکثرا تکراری ولی عجیب لذتبخش چه با خونواده چه با دوستان. همیشه قرار میذاریم راجع به یکی دو چیز و از جمله درباره الی... حرف نزنیم ولی از حوالی تونل خلف وعده ها شروع میشه و مثل تجربه شما تو هر موقعیتی که وارد میشیم نکته ای، دیالوگی، غمزه ای چیزی متبادر میشه و ... تازه به نظرم هنوز این فیلم خوب باد زمان بهش نخورده و حالا حالاها جا داره که بره تو DNA ما. از این دست نوشته ها رو بیشتر کنید آقای دانش.

امین

سلام . چه خوب شد که باز هم یادی کردین از فیلم محبوب ما و خودتان جناب دانش

آرش

به به...عجب فیلمی بود. هوس کردم دوباره ببینمش.

بهروز

جناب دانش: آیا ژانر پلیسی می تواند ظرفیت ساخت در یک فیلم 15دقیقه ای را داشته باشد؟در جشنواره فیلمهای کوتاه در شهرستان، فیلمی کوتاه که الگویش سینمای پلیسی و اکشن بود دیدم که کارشناس برنامه معتقد بود انتخاب الگوهای پلیسی-اکشن قالب مناسبی برای فیلم کوتاه نیست. و فیلم کوتاه بهتر بر روی خلاقیت و ایده نو استوار شود نظر شما چیست؟

امیر

مثل من که صبح های بارونی میخوام برم دانشگاه و صدای رد شدن ماشین رو از پشت پنجره اتاقم میشنوم یاد سامورایی ملویل می افتم! :) یه سوال آقای دانش : من فیلم بازی های خنده دار هانکه (نسخه قدیمی) رو دیدم و لذت بردم اما شما با سبک و سیاق اینگونه فیلم ها موافقید؟ مثلا سکانسی که قاتل، فیلم رو به عقب برمی گردونه و مانع از کشته شدن دوستش میشه و این قسمت رو عوض می کنه! یا مواقعی که رو به دوربین حرف میزنه. گونه مستند وارش و ساختار شکن. آیا فیلم هایی از این دست وجود داشته یا تنها هانکه یک حرکت من درآوردی خلق کرده؟

آرمین

سلام آقای دانش مطلب تان عالی بود بسیار ممنون اما یک سوال! تا حالا شده به حدی به شخصیت یک سریال یا فیلم علاقمند شوید که فراموش کردنش هم برای شما مشکل باشد؟! شاید باورتان نشود اما نزدیک به 20 بار آن صحنه پایانی فصل 4 سریال امپراتوری بوردواک را دیده ام و از آن صحنه زیباتر ویدیویی ست که صفحه ی فیسبوک سریال گذاشته بود که لحظه های حصور ریچارد هارو در سریال را به شکل بی نظیر و با موسیقی بی نظیر تری گلچین کرده بود و آن را شاید بیشتر از 20 بارهم دیده باشم! صحنه ای که ریچارد به خانه خواهرش بر میگردد (که البته یک تفاوت کوچک یا شاید بزرگ! دارد با صجنه ی پایانی فصل 4 که در واقع همان صحنه ست که به راحتی میشود فهمید که بازگشت ریچارد هارو به خانه خواهرش در آن صحنه پایانی فصل 4 سریال خیالی ست و البته با توجه به صحنه ی پایانی قست 1 فصل 4) با آن موسیقی غیرقابل توصیف و چهره ی زیبای ریچارد حقیقتا بغم را می ترکاند برای شما از بین شخصیت های امپراتوری بوردواک همچین شخصیتی وجود نداشته که تا مدتی در ذهن تان ماندگار شده باشد؟

مهسا

جسارتا میخواهم بدانم کدام شخصیت آن سریال برایتان ماندگار تر بوده؟ و اینکه آیا در هنگام تماشای سکانس پایانی فصل 4 سریال که ریچارد به خانه خواهرش باز میگردد، فهمیدید که آن بازگشت خیالی ست؟ (قبل از آن صحنه ی پایانی البته!) من با دیدن همان ویدیویی که گفتم، پی بردم که باید از کجا میفهمیدم! در آن ویدیو وقتی ریچارد به آن خانه می رسد اطراف و پشت خانه فضا باز است و فقط 1 درخت را در سمت راست نمای نقطه نظر ریچارد و خودمان میبینیم که با توجه به صحنه ی پایانی قسمت 1 فصل 4 که ریچارد به خانه خواهرش میرود و وقتی دوربین دارد از خانه فاصله میگیرد و تا آن قسمت تمام شود، ما فضای بازی را در اطراف و پشت خانه میبینیم و فقط 1 درخت در سمت راست خانه وجود دارد، میفهمیم که این صحنه حقیقی ست (در ویدیو و قسمت 1 فصل 4) اما در قسمت پایانی فصل 4 سریال وقتی ریچارد به خانه خواهرش می رسد تمام اطراف خانه پر شده از درخت و صدای زیبای پرندگان و فضای اطراف و پشت خانه به هیچ عنوان باز نیست نام ویدیو: Richard Harrow in Memontriam به شدت پیشنهاد میکنم ببینید این ویدیو بی نظیر رو همونطور که گفتم لحظات حضور ریچارد هارو در این سریال به شکل استادان

رضا

این اتفاق در مورد فیلم خانه پدری برای من خیلی تکرار شده.