فصل برگزیده عزیز از دست رفته

عزیز از دست رفته فیلمی جنایی معمایی است و معمولا در این گونه سینمایی، فصل هایی برای مخاطب بیش تر مورد توجه هستند که به گره گشایی از پازل داستان اختصاص داده شوند. در فیلم عزیز از دست رفته نیز چنین فصلی وجود دارد: زمانی که پاتریک سراغ جک دویل می آید و دختربچه گمشده، آماندا، را که تا به حال گمان داشتیم مرده است، نزد او می یابد و معلوم می شود که پلیس برای آن که این بچه زیر دست مادری معتاد و الکلی و لاابالی بزرگ نشود، خودش مراحل ربایش را تدارک دیده و در پی تربیت و پرورش او به شکلی درست و انسانی است.

اما سکانس طلایی مورد نظر نگارنده این فصل گره گشا نیست. در این سکانس درست است که معمای جنایی حل می شود، اما معمای پیچیده اخلاقی ای که پاتریک بر سر دو راهی اش گرفتار مانده هنوز باقی است: آیا حق آن است که بچه نزد پلیس بزرگ شود و یا طبق قولی که پاتریک به هلن ( مادر آماندا) داده است باید مادر و فرزند به حکم طبیعت در کنار هم باشند؟ پاتریک موضع دوم را برمی گزیند و حالا یک سکانس اساسی باقی مانده است تا معلوم شود انتخاب دشوار او تا چه حد صحت و سقم داشته است. این سکانس در واقع فصل پایانی فیلم نامه است: زمانی که پاتریک بعد از دستگیری جک و ترک شدنش توسط نامزدش انجی به خاطر چنین انتخابی، تنها مانده و حالا آمده است تا سری به هلن و آماندا بزند.

 در این فصل اولا چند اطلاعات از جانب دو شخصیت حاضر در آن رد و بدل می شود: اقامت انجی نزد خواهرش، دستگیری لیونل، و بیرون انداخته شدن بی توسط هلن. فراگرد این داده ها بسیار تلخ است. انگار هر کس که در این میدان صمیمانه دنبال نجات جان و روح دخترک بوده، به نوعی طرد شده است و از همین رو هم هست که پاتریک از هلن بعد از دریافت این اطلاعات سوال می کند که آیا او هم از دست وی ناراضی است یا نه. البته عدم پرداخت دستمزد پاتریک نکته دیگری است که این تلخی را مضاعف می سازد. اما نکته ای که از همه ناگوارتر است، تداوم لاابالی گری های هلن است. لحن رکیک، گیجی ناشی از مستی، عزیمت برای یک قرار ملاقات سخیف، تنها گذاشتن بچه با این وعده که قرار است داتی ( زن لاابالی دیگری که در اول داستان با او و زبان وقیح و رفتار غیرمودبانه اش رو به رو بودیم) تا پنج دقیقه دیگر بیاید، انجام توامان آرایش و نوشیدن الکل و...مجموعه رفتارهایی است که در این سکانس تقریبا 3 دقیقه ای از هلن سر می زند و همچون آب پاکی روی دست خالی مرد جوان می ریزد. موقعیت زار و نزار پاتریک که با دست خودش دوباره طفل معصوم را به مادر عیاش و بی فکرش برگردانده است، بهترین ایده برای پایان دادن به قصه ای است که بزنگاهی اخلاقی را به عنوان گره اصلی دراماتیکش لحاظ کرده است. او به وظیفه ظاهری وجدانی اش عمل کرده و قولی را که به هلن مبنی بر برگرداندن بچه به او داده بود وفا کرد؛ اما وظیفه وجدانی عمیقش در برابر سرنوشت کودک چنان رقم خورده است که گویی باید تا ابد رنج و عذاب ناشی از انجام ندادنش را بر دوش بکشد. این سکانس با نکته ای هوشمندانه به انتها می رسد: هلن خانه را ترک می کند و پاتریک کنار کودک می نشیند و از نام عروسکش ( همان عروسکی که در اخبار رسانه ها به عنوان آخرین وسیله ای که قبل از دزدی اش در دستش دیده شده بود) می پرسد. همنشینی پاتریک و آماندا – بی هیچ حرف و کنش اضافه ای که مثلا میزان احساسات فضا را بخواهد بالا ببرد - به عنوان دو آدم تنها که در قهقرای اخلاقی محیط پیرامون به انزوا کشیده شده اند، یکی از بهترین ایده هایی بود که می شد این سکانس طلایی را با آن خاتمه بخشید: نمایی طلایی در انتهای سکانس پایانی. شاید نام فیلم در معنای واقعی تر خودش در همین سکانس و نمای پایانی اش تجلی داشته باشد: عزیزی که نه جانش، بلکه آینده اش از دست رفته است.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمتگار درج شده است.

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

سپاس استاد

آرش

آقا راست است که محسن مخملباف بهایی شده است؟ فیلم آخرش درباره حمایت از بهایی ها است؟

شهاب

حالا که در کامنت ها صحبت مخمل باف شده است، نظرتان درباره اش و درباره سینمایش چیست؟ مرسی

ابوالفضل

جناب آقای دانش با سبلام گاها در کامنتها و پستها با کلمه "فید بک"مواجه می شوم فکر نمی کنم اصطلاحی سینمایی باشد شما می توانید راهنمایی کنید که به چه معناست؟

دامون قنبرزاده

سلام جوابتان به کامنتِ در خصوص مخملباف را که می خواندم، رسیدم به ابراز ناراحتی شما از نگارش آن متن کذایی. اینکه آن را "احمقانه" خواندید، ناشی از ماهیت وجودی خودِ متن و ضعف هایش بود؟ یا ناشی از دور از حقیقت بودن آن؟ یا ناشی از عصبانیتِ شما به خاطر تقدس زدایی از یک چهره ی مذهبی؟ ( امیدوارم نگویید هر سه مورد!!! دو موردش را می شود قبول کرد!!! )

رضا

سلام آقا به نظر شما فیلمهای سینمایی در ده تا بیست سال آینده از لحاظ فرم ومحتواتاچه حدی تغییر میکنند یااصلا در دهه های آینده مفهومی به نام سینما با تعریف امروزی وجود خواهد داشت؟ به نظر شما فضای وب سینما را دست خوش چه حوادثی میکند؟ خواهش میکنم به طور مفصل دراینباره توضیح دهید چون اطمینان دارم که مباحثی از این قبیل سوال بسیاری از نوجوانان به خصوص علاقه مندان به سینما است.

الناز .ن .د

سلام آقای دانش باز هم من با معرفی یک سریال دیگه خدمت رسیدم! یعنی اصلا ناامید نمیشم! سریالی که به تازیگی دیدم و خوشم اومد سریال هوملند HOMELANDبود. خط سیاسی داستان البته کاملا اغراق آمیز هست و خیلی موافقش نیستم اما سریال پخته و جذابیه . فیلمنامه ی دقیقی داره با بازی های خیلی عالی .از همون قسمت اول جذب داستان سریال میشید. حسن سریال اینه که خیلی طولانی نیست .فصل اول کلا 12قسمت بود و فصل دوم هم به تازگی شروع شده و تا امروز 3قسمتش پخش شده که تو همین 3قسمت به لحاظ جذابیت و تعلیق از فصل اول هم موفق تر عمل کرده. دیشب هم یک فیلم دیدم به نام " پرموته " که بسیار جذاب و نفس گیر بود .کارگردان فیلم ریدلی اسکات هست و گویا فیلمنامه رو یکی از فیلمنامه نویسان سریال لاست نوشته (اسمش متاسفانه خاطرم نیست ) تنشای این فیلم رو به همه ی دوستداران فیلم های علمی تخیلی (از نوع هوشمند!) توصیه می کنم.

روزبه شريفيان

استاد وقتي درباره كارگرداني مطلبي نمينويسد و يا تا كنون مطلبي دربارهاش نداريد دليلتان بي علاقه بودن به كارهايش است و يا فرصتش پيش نيامده ؟ مثلا درباره تارنتينو فرموديد كه مطلبي نداشته ايد راستش برايم خيلي عجيب بود چون حتي اگر آثار او را دوست هم نداشته باشيد به هر حال در جاي خود يكي از تاثير گذاران و فيلم سازان مهم دنياست (البته شايد اين نظر بنده را نظر درستي ندانيد خوب راستش يكي از محبوب ترين كارگردانان من است ) و يا ناصر تقوايي كه از او هم مطالبي از شما نديدم و يا واروژ كريم مسيحي كه البته دو فيلم بيشتر نداشته ولي ميدانيد كه پرده آخر خيلي مورد توجه قرار گرفت (اين دومي ترديد را نميدانم ) البته انتظار درستي هم نيست كه در ميان اين همه آثار و كارگردان درباره همه مطلب داشته باشيد فقط با توجه به سابقه طولاني شما برايم سوال پيش آمد ممنون

اسي

با سلام درباره فيلمin time مطلبي نوشته ايد؟فيلم را ديده ايد؟