رودخانه گمشده Lost River

 

 

عارضه خودکارگردان پنداری برخی بازیگران ظاهرا تنها در سینمای ایران جاری نیست و فیلم بی‌سر و تهی مانند رودخانه گمشده رایان گاسلینگ (در کنار فیلم بد دیگر ۲۰۱۴ به نام آب یاب که اولین ساخته راسل کرو است) نشان می‌دهد این آفت در شکلی جدی‌تر در سینمای جهان هم وجود دارد. رودخانه گمشده، گرته برداری گاسلینگ از فیلمی نه چندان خوب است که خودش هم در آن قبلا بازی کرده بود: تنها خدا می‌بخشد (نیکلاس وایندینگ رِفْن، ۲۰۱۳) که دو سال قبل در همین نشریه، صفات «مغشوش، متظاهرانه، و آزاردهنده» درباره‌اش از این قلم به کار رفته بود. گاسلینگ با توسل به قاب‌های معوج، دوربین روی دست، نور‌پردازی اغراق آلود قرمزرنگ، نمایش خشونت در بریدن جوارح صورت، جامپ کات‌های هر از چند‌گاه، و داستانی مبهم و کش آمده، قرار است ماجرایی فانتزی را در رنگ و لعابی نیمه فلسفی و نیمه وحشت تعریف کند، بی‌آنکه انگیزه‌ای ولو مختصر را برای مخاطبش در تعقیب ماجرای داستان پیش بینی کرده باشد. بر اساس گفته‌های خود گاسلینگ، این فیلم ترجمانی از احساسات او در دوران کودکی هنگام مهاجرت از کانادا به دیترویت آمریکا است، اما این ترجمان چنان در ملغمه‌ای از اداهای دیوید لینچی و نمادبازیهای متظاهرانه پیچیده شده است که خود احتیاج به برگردانی مضاعف دارد. داستان البته ساده است: آدم‌های یک شهر نفرین شده، که از سوی غارتگران و اوباش در معرض حمله‌اند روزگار سختی دارند و در ‌‌نهایت با تلاش یک نوجوان در استخراج کله یک هیولا از رودخانه‌ای که قبلا شهرهایی را بلعیده است، طلسمشان می‌شکند و با گریز از شهر به سوی خوشبختی قدم برمی دارند! این حکایت مضحک، البته هر نما و نمودش، نماد چبز مهمی است و می‌توان انواع و اقسام برداشت‌های اجتماعی و فلسفی و حتی سیاسی را از دل آن‌ها به تأویل گذاشت؛ اما آنچه این میان مفقود است، نسبت این نوار از هم گسیخته با هنر اصیلی به نام سینما است.

خوشبختانه شرکت برادران وارنر به عنوان تهیه کننده این فیلم، بعد از اولین واکنش‌های منفی در جشنواره کن پارسال، تصمیم به عدم اکران عمومی و سپردنش به مناسبات نمایش خانگی گرفت؛ کاری که در مناسبات سینمایی ما هم در قبال آثار مشعشع برخی بازیگران خودکارگردان پندار باید تبدیل به روالی متداول شود.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

/ 6 نظر / 97 بازدید
رحیم

در مورد نمونه های داخلی منهای گینس!! و ساکن طبقه وسط فکر میکنم میشه به بعضی از بازیگران کارگردان شده امیدوار بود.. مجموعه کارهای هومن سیدی، فردا (مهدی پاکدل)، لامپ صد (سعید آقاخانی)، برف روی کاج ها (پیمان معادی).. حداقلش میشه گفت سینمای مستقل رو رونق میدن..

رضا

سلام به نظرتون ساخته شدن شاهکار های سینمایی تا چه حد مدیون خوندن فلسفه و به طور کلی علوم انسانی میتونه باشه یا اگر جوابتون منفی هستش فیلمساز میتونه با تمرکز مطلق روی تکنیک های درام و سینما و تمهیدات شخصی برای درگیر کردن مخاطب عام و خاص والبته نه جذابیت های کاذب میتونه شاهکار خلق کنه که از لحاظ تفکر فلسفی هم مهم باشه.

ت

سلام. نظرتون در مورد "دندون طلا" تا اینجای کار چیه؟

ت

تمایل ندارید که "دندون طلا" رو ببینید؟

ت

سلام. چرا انگیزه ای برای دیدن "دندون طلا" ندارید؟ آیا به خاطر آثار اخیر میرباقری می باشد؟

mostafa1369

باسلام......بهتر نيست در مورد چيزي كه نميدانيد اظهار نظر نكنيد.......تازه اگر اينها حرفهاي خودتان باشد........بعيد ميدانم.....همان بهتر كه فيلمها را بررسي كنيد نه نقد....