زندگی و مبارزه (درباره مستند زندگی پنهان ساخته دلاور دوستائیان)

زندگی پنهان یک مستند جانوری است؛ منتها نه از جنس مستندهای متداولی که گوینده نریشن در حال ادای توضیحاتی درباره موقعیت جانور مورد نظر از قبیل نوع تغذیه و فیزیولوژی بدن و نحوه معیشت و غیره است. در زندگی پنهان قرار است خرده داستانک‌هایی را به روایت دوربین و با میزانسن‌های فیلمساز به نظاره بنشینیم. داستان‌های کوچک فیلم، از حیوانات، روایتی را ارائه می‌دهند در ابعاد مبارزانی که برای بقای نفس می‌جنگند. فیلم سه اپیزود دارد: سه سنجاقک، قورباغه‌ها و هیولاهای کوچک (که منظور مورچه‌ها هستند). فیلمساز برای مکث روی زندگی این حشرات و حیوانات کوچک، به سراغ واحه‌ای سرسبز در مناطق ایلام رفته است که از یک سو منتهی به دشتی بزرگ است و از سوی دیگر به آبشاری زیبا و بزرگ ختم می‌شود و در ‌‌‌نهایت رودی آرام از دلش بیرون می‌آید. نوع حرکت دوربین و موسیقی همراه کننده‌اش، دلالت بر پویایی‌ای وقفه ناپذیر دارد که کل منظومه وجودی اینجانداران را فرا گرفته است. انگار قرار است وارد دنیایی پررمز و راز شویم و برای همین ‌گاه دوربین دور سنگی بزرگ می‌چرخد و ‌گاه در مسیر شیب آبشار، به سوی عمق رودخانه حرکت می‌کند.


در اپیزود نخست، سرنوشت سه سنجاقک مرور می‌شود که در سه وضعیت مختلف قرار گرفته‌اند: یکی در میانه دشت است و هر از چند گاهی از لا به لای احشام و گلزار به دیگر سو پرواز می‌کند و در ‌‌‌نهایت شکار مورچگان می‌شود. دوم سنجاقکی که با وزش بادی بر فراز رود، به روی آب می‌افتد و غرق می‌شود؛ و سوم سنجاقکی دیگر که از دست کمین قورباغه‌ای می‌گریزد و تن به شکار نمی‌دهد. مستندساز در این بخش با نزدیکی زیاد به موقعیت سنجاقک‌ها، آناتومی کم و بیش دقیقی از ساختار بدنشان ارائه می‌دهد تا واکنششان را به تهدیدهای مختلف طبیعی، بیشتر در ذهن مخاطب جاسازی کند. از همین اپیزود اول می‌توان دریافت که نقش صداگذاری در بالا بردن مستند تا چه میزان مهم است. مثلا هنگام شکار سنجاقک توسط مورچه‌ها، بسامدهای شنیداری ناشی از گاز زدن بر پیکره حشره و قطعه قطعه ساختن‌اش، نوعی فضای رعب آور ایجاد می‌کند که سپهر توحش را در زندگی جانوران بسیار کوچکی که معمولا از دید آدمیان پنهان‌اند نمایان می‌سازد.
اپیزود دوم، درباره قورباغه‌ها است؛ جانوری که در اپیزود اول در قالب شکارچی‌ای ناکام به ابراز نقش پرداخته بود. اینجا هم مستندساز دوباره در مقدمه، بدن قورباغه را وامی کاود و سپس جفت گیری و تخم ریزیشان و در ‌‌‌نهایت تولد انبوهی از قورباغه‌های تازه ایجاد شده را نشان می‌دهد. بخش اول درباره خطر مرگ بود و حالا با زایش مواجه هستیم. البته بینابین این تصاویر حاکی از حیات و سرزندگی، گاهی تصاویری از یک کرم عجیب و غریب نمایش داده می‌شود که چندان مشخص نیست چه جایگاهی را در طول این درام/مستند قرار است ایفا کند.
فصل سوم دوباره فصل شکار است. منتها این بار شخصیت‌های اصلی‌اش مورچه‌ها هستند که با زیرکی در کمین می‌نشینند تا کفشدوزکی نگون بخت را بکشند و قطعه قطعه‌اش کنند. سوسکی شاخدار این وضعیت را مشاهده می‌کند ولی کاری از او برای کفشدوزک برنمی آید و در آخر همچون دوستی ناکام راه خود را می‌گیرد و می‌رود. ‌‌‌ همان طور که از عنوان این اپیزود مشخص است، قرار است شمایل واقعی حشرات خرد و ناچیز به نمایش گذاشته شود و پرسونایی همچون موجودات افسانه‌ای ترسناک بدان‌ها افزوده شود. اینجا هم مورچه‌ها با صداگذاری درست و حرفه‌ای، موقعیتی اسلشری خلق کرده‌اند که از یک طرف به حفر خاک برای ساختن لانه مشغولند و از جانب دیگر، به قصابی بدن حشرات دیگر می‌پردازند تا در‌‌‌ همان لانه‌های اشاره شده، ذخیره شوند.
مستند زندگی پنهان، واقعا مستند سختی است. سازنده این مستند، دلاور دوستائیان، البته قبل از این نیز تجربه و علاقه‌اش را در ثبت موجودات ریز نشان داده است (مثل مستند مورچه‌ها). اما در مستند کنونی، گام‌هایی بلند‌تر برداشته است. نزدیکی هنرمندانه به موقعیت حشره‌ها و سایر حیوانات، و دقت در اجزای ریز فیزیکی و حرکتی این موجودات ریزجثه، و نوع ارتباط دهیشان به یکدیگر، سپهری دراماتیک را خلق کرده است از جهانی که در آن عشق، زایش، مبارزه، حماسه، تراژدی، پیروزی، شکست، حسرت و مرگ جریان دارد. تصویر نهایی متن که نمایی لانگ شات را از منطقه‌ای که این همه حالات و رویداد‌ها در آنجاری است نمایش می‌دهد، انگار بر منظومه بزرگ هستی دلالت دارد؛ منظومه‌ای که در آن، ظاهری آرام و درونی پرغوغا شکل گرفته است.

مطلب بالا در سایت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی درج شده است.

/ 11 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamidReza

آقای دانش. چرا شما همراه با منتقدهای بزرگ سینمای این کشور، احمد طالبی نژاد، سعید قطبی زاده، هوشنگ گلمکانی، پرویز دوایی، جواد طوسی، و جهانبخش نورانی یک سایت بزرگ سینمایی نمیزنید تا هم با سایتهای زرد بی ارزش مبارزه شود هم همه نیازهای تشنگان سینما جواب داده شود؟ این چه وضعی است؟

کابوکی

با این نظراتی که دوستان درباره امیر قادری گفته اند او به مقصودش که سوپراستار و قهرمان شدن است رسیده.

ناصر میرزاخانی

سلام آقای دانش عزیز. قبلا گفته بودید که در مجله فیلم درباره فیلم محمد رسول الله مجید مجیدی مطلبی خواهید نوشت. اما هرچه مجله را ورق می زنم نیست. گذاشته اید برای شماره بعد بنویسید؟

فربد

باید مستند دیدنی ای باشه. خبر دارین که تلوزیون هم نشونش میده یا نه؟

-._.-

سلام آقای دانش با تأخیر، تولد احتمالیتون (با توجه به ثبت 3 اسفند تو وبلاگ) رو تبریک میگم و امیدوارم سالها نظرات و نوشته هاتون مستدام باشه تا امثال من ازشون استفاده ببرن. نظرتون راجع به شگفتی تقریبی اسکار مبنی بر جوایز مرد پرنده ای و نادیده گرفتن پسربچگی چیه؟با وجود یکه تاز بودن پسربچگی تو فصل جوایز و حتی گلدن گلوب، خیلی بعید بود این رویه اسکار.

پیام خدابنده‌لو

سلام جناب دانش. 1- من هم الان یادم افتاد تولدتان است و تبریک عرض می‌کنم و البته با تاخیر. 2- بسیار خوشجالم که شما هم «بردمن» را دوست دارید و البته «پسرانگی» را هم در کنارش. متاسفانه اکنون جوی در فیس بوک میان منتقدان سینمایی (بعضا معتبر) راه افتاده و دعوایی به سبک «استقلال/ پرسپولیس» انگار این دو فیلم نقطه مقابل هم هستند. در حالی که اتفاقا خوبی اسکار امسال این بود که رقابت اصلی میان دو فیلم خوب از دو کارگردان خوب بود. البته من شخصا «بردمن» را بیشتر دوست دارم، ولی محدود کردن ارزش فیلم لینکلیتر به «صرفا یک ایده جذاب» هم واقعا بی انصافی است. البته خوشبختانه هر دو فیلم طرفداران پرشماری دارند. 3- شما پیش‌تر نقدی درباه «اعترفات ذهن خطرناک من» ننوشته بودید؟ در شلوغی‌های جشنواره البته فرصت نشد آن را با دقت بخوانم و گذاشته بودمش برای بعد از جشنواره که پیدا نکردم. بعد که امروز مجله فیلم به دستم رسید دیدم جزو فیلم‌های ندیده‌تان است. شاید هم بنده اشتباه می‌کنم. در هر حال معتقدم نسبت به دو فیلم قبلی سیدی بسیار پایین‌تر است و به نظرم شما هم چنین نظری داشتید. با

س. محسنی نیا

شما متولد اسفند هستین آقای دانش؟ تولدتان مبارک! [لبخند] حالا که اینطوره بد نیس طالع خودتون رو هم بدونین. مردای متولداسفند حال و هوايي دارن كه ديگران رو مثل زنبور عسل در اطراف ظرف عسل، به خود جذب مي كنن. سياره شون نپتونه. اونا ذاتاً كم حرف و قوي هستن و چون كمي غير عادي ان، مردم و بويژه زنان مجذوبشون میشن. اگر اونا مثلا تا سن 25 و 30 سالگي نتونسته باشن بارشونو ببندن و از موقعيتهاي مناسب زندگي بهره گيريهاي لازم را كرده باشن، آينده درخشاني از جهت خانوادگی ندارن. البته ممكنه از نظر خصوصي وضع خوبی داشته باشن. اونا قدرت ريسك ندارن و به اونچه دارن، راضي ميشن. در يك چنين مواردي اونا حداكثر رضايت خاطرو از روياهاي طلايي شون بدست مي آرن و يك لقمه نون و پنير رو براي زنده موندن كافي ميدونن،اما اسفندیها هر عيب كه داشته باشن، از نظر عشقي بي نظيرن. عشق جزيي از وجود اين مردای اسفندیه. اونا سرگرمي هاي عجيبي دارن: يوگا، ‌نجوم، كشف قوانين حاكم بر اعداد. اونا به ندرت عصباني ميشن و البته دروغگوي زبر دستي هم هستن، چنان دروغ ميگن كه هرگز متوجه آن نميشین. راستی موقع نقداتون اینا رو هم بدونین بد نیس. [چشمک]

اشکان

اطلاع دارید که در نوزوز چه فیلمهایی اکران میشوند؟

تولدتان مبارک استاد پایدار و برقرار باشید عرض دیگه یی نیست [لبخند]

رضا

سلام مستند ملاقات با داعش رو دیدید.