مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سرقت فرهنگی (درباره نشر غیرقانونی کتاب های مجاز در اینترنت و لوح های فشرده)

 

چندی پیش در محفلی خانوادگی،  یکی از اقوام از من پرسید که آیا در فلان نشریه زرد هم مطلب می نویسم؟ جوابم منفی بود. اما ایشان اصرار داشت که نام مرا در آن نشریه در کنار مطلبی دیده است. از بنده انکار بود و از ایشان اصرار تا این که توضیح دادم نام چنین کاری که مطلبی از من را در نشریه ای بردارند و در جریده ای دیگر بازنشر کنند، سرقت فرهنگی است. ایشان از این عبارت تعجب کرد و گفت که چرا سرقت؟ مگر نامت را درج نکرده اند؟ لاجرم توضیح دادم که ماجرا منتهی و موجه با درج اسم من نمی شود و بحث اجازه گرفتن از یک سو و رعایت موارد حقوقی و مادی قضیه از سوی دیگر، بر هر نکته دیگری اولویت دارد.

البته از این دست سرقت ها در رسانه های ما فراوان صورت می پذیرد و حتی بدتر از آن، در ابعاد وسیعی، نه تنها مطلب نویسنده ای بدون اجازه از او و یا مسئولان نشریه ای که ابتدائا مقاله اش آن جا درج شده است، بازنشر می شود، که حتی نام نویسنده نیز حذف می شود و نام دیگری به عنوان مولف آن متن درج می شود. متأسفانه این روند چنان مکرر و گسترده است که دیگر کمتر کسی به خود زحمت می دهد پیگیر ماجرا باشد و عطای کار را به لقایش ترجیح می دهد.

اما آن چه آمد تنها یک گوشه کوچک از این فاجعه بود. ضرری که ما مقاله نویسان مطبوعات از این حیث متحمل می شویم، چه در بعد حیثیتی و چه در بعد مادی، اگرچه قابل توجه است اما در قیاس با آن چه می خواهم عنوان دارم ناچیز است. مدت ها است که به موازات رشد و گسترش رسانه های مجازی، با بازنشر کتاب های مختلفی رو به رو هستیم که رسما واجد ناشر و مولف مشخص هستند و متن شان یا در در وبلاگ ها و سایت  ها قابل درج و حتی چاپ است و یا روی لوح های فشرده ای قرار می گیرد و به فروش می رسد. گشت و گذاری ولو کوتاه مدت در اینترنت، شما را با انبوه تارنماهایی مواجه می سازد که گردانندگان شان، بی هیچ تعهد اخلاقی و فرهنگی، اقدام به آپلود متن کتاب هایی ارزشمند  از نویسندگانی معتبر کرده اند تا مخاطب رسانه شان به سهولت و بدون احساس نیاز به خرید و یا تهیه متعارف آن آثار مانند امانت گرفتن از کتابخانه ها، به این متون دسترسی یابد. برای ما سینمایی نویس ها، بسیاری از این متن ها و نویسنده های شان، آشنا و از  پیشکسوتان عرصه ادبیات سینمایی اند؛ و مباحثی از تاریخ سینما و حوزه های تئوریک تا انواع و اقسام فیلم نامه هایی را که نویسندگان شان از سینماگران معتبر و درجه یک سینما هستند در برمی گیرد. ماجرا محدود به سینما هم نیست و در رشته های مختلف علوم انسانی، هنر، علوم دقیقه، علوم تجربی و حتی کتاب های کمک آموزشی درسی هم می توان به حجم انبوه آثار و اسامی نامداری برخورد که در حوزه های مربوط به خود همواره از کتب مرجع و مطرح به حساب می آیند.

چنین سرقت آشکار فرهنگی ای، آن هم با این گستره وسیع و تعداد پرشمار، جدا از این که بی هیچ ممانعت آشکاری از جانب نهادهای ذی ربط شکل می گیرد، متأسفانه همراه با توجیهاتی مضحک و عوام فریب هم شده است. گردانندگان این دزدی وقیحانه فرهنگی، با پنهان شدن در پشت شعارهای سستی همچون فراهم آوردن بستری برای دسترسی آزاد به اطلاعات و اقلام فرهنگی و علمی، زشتی عمل خود را پنهان می دارند و انگار نه انگار که در این فضای راکد چاپ و نشر کتاب، به ویژه از جانب موسسات انتشاراتی خصوصی، که با چنگ و دندان دارند نیمچه رونق این بازار را همچنان محفوظ نگه می دارند و متأسفانه به دلایل مختلف، یکی بعد از دیگری در آستانه ورشکستگی قرار می گیرند، چیزی هم به نام حقوق ناشر و مولف وجود دارد. انگار نه انگار که معیشت و کار ناشران و نویسندگان، در درجه اول وابسته به همین اندک فروش کتاب هایی که با هزار زحمت فرایند تولید و نشر و چاپ و مجوز و غیره را طی می کنند. جوانک هایی که با این روال وقیح، با استفاده از تعدادی دستگاه رایانه ای و ارتباطی مدرن، در عرض مدت کوتاهی نسخه کاملی از یک کتاب را روی صحات اینترنت قرار می دهند، آیا خبر دارند که چه مشقت و مرارتی نصیب نویسند و ناشر آن کتاب شده است که حضرت ایشان به سهولت حاصل سال ها تحقیق و پژوهش و نگارش را به باد فضای مجازی می سپارند؟ آیا درک می کنند که اگر همین چندرغاز حق التألیف و حق نشر از بابت این جور دزدی ها نابود شود، دیگر نویسنده و ناشری باقی نخواهد ماند که بخواهند اصلا عمل شریف دزدی شان را ادامه دهند؟

این موضوع دودش صرفا به چشم مولفان و ناشران فرو نمی رود. برای هر کدام از ما دوستداران و خوانندگان کتاب نیز از قِبَل این فاجعه فرهنگی، آسیب ها و آفت هایی وجود دارد که مهم ترین شان، محدودتر شدن دایره نشر و تألیف است و به تبع آن تنگ شدن فضای انتخاب و جست جوی مطالعه کتاب برای ما. نمی دانم کسانی که از جلوی کتابفروشی های خیابان انقلاب و مقابل دانشگاه تهران عبور می کنند و در مسیرشان، بساط به بساط، انواع و اقسام سی دی ها و دی وی دی های حاوی صدها کتاب مختلف در حوزه های گوناگون را می بینند که در غیرقانونی ترین شکل ممکن عرضه می شود، از خود نمی پرسند که این دزدی فرهنگی،  نه حتی در دراز مدت، که اتفاقا در مجالی کوتاه می تواند ریشه نشر و طبع و تألیف را در جا بخشکاند؟ آیا جدا از خود ناشران و مولفان، ما دوستداران کتاب نباید دست کم به خاطر تعلقات خاطر خودمان هم که شده نسبت به این جریان واکنش نشان بدهیم و هر یک در محدوده اختیارات و توانایی های خود، به محدود شدن این جریان ضدفرهنگ و ضدکتاب بیاندیشیم و اقداماتی انجام دهیم؟ به نظرم الآن که این موج نامبارک، عرصه فضای مجازی را به شدت در می نوردد و انبوهی از صفحات و تارنماهای اینترنتی با بی شرمی به دزدی از کتاب ها و آثار نویسندگان و ناشران شریف این دیار مبادرت می ورزند، سکوت ما هم تأییدی خاموش است بر چنین فرایند تبهکارانه ای. ما می توانیم با اعتراض های فردی و جمعی، نگارش مقاله و یادداشت، و همراهی با ناشرانی که این طور حقوق شان تضییع می شود، حداقلی از این فضا را با روشنگری همراه سازیم. البته چنین موضوعی هرگز وظیفه و مسئولیت متولیان مربطه را در دستگاه های پلیس، قضایی و ارشاد را از حیز اعتبار ساقط نمی سازد. چند سال قبل مشابه این جریان برای فیلم های سینمایی پیش آمده بود و کار به آن جا رسیده بود که هنوز فیلمی روز اول اکرانش را به پایان نرسانده بود - و از آن بدتر حتی نمایش داده نشده بود -  که لوح های فشرده غیرقانونی اش روی بساط دست فروشان جاخوش می کرد و ملت غیور و سربلند هم بی آن که لحظه ای بینیشد که آن چه تهیه می کند، مصداق بارز دزدی و عمل ممنوع و قاچاق و حرام و ...است، با خیال راحت و به نیت تحمل هزینه کمتر، فعالیت فرهنگی اش انجام می داد و مابقی دیگر گور پدر تهیه کننده و سایر عوامل سازنده کار. خوشبختانه اعتراض فراگیر سینماگران از یک سو و همکاری و پیگیری نیروی انتظامی و دستگاه قضا و معاونت امور سینمایی و خانه سینما در یک راستای واحد از سوی دیگر، باعث شد که این سرقت سینمایی به شدت محدود شود و اکنون جز مواردی معدود دیگر با آن مواجه نیستیم. چنین گستره و فراگیری و همکاری ای، اینک لازم است که توسط متولیان صنفی و دولتی کتاب انجام پذیرد؛ بدین معنا که اولا مشخص شود دسترسی دزدان کتاب، به منابع مربوطه چگونه انجام می گیرد، ثانیا عاملان این فرایند چه در قالب توزیع و تکثیر لوح های فشرده و چه در قالب صفحات اینترنتی، شناسایی و مجازات شوند، و ثالثا تمهیداتی جدی چه به لحاظ تقنینی و چه به صورت اجرایی و عملیاتی اندیشیده شود که امکان سهل الوصول تکوین این فضا را دشوار و بلکه ناممکن سازد.

قطعا با توجه به پیشرفت های روزگار به لحاظ فنی و اطلاعاتی ، کسی مخالف نشر دیجیتالی کتاب نیست. اما این بستر اقتضائاتی را می طلبد که حقوق نویسنده و ناشر تضییع نشود. می توان تمهیداتی اندیشید تا خود ناشران در صورت تمایل و اقتضاء، برخی از عناوین مورد نظر را از طریق اینترنت عرضه دارند و با در نظر گرفتن مراتبی - مانند پرداخت مبلغی برای امکان رویت و یا دانلود متن آن از طرف مخاطب- به نشر دیجیتالی اش بپردازند و به جای این که سودجویان و شهرت طلبان و جاهلان به شکل غیرقانونی به این کار مشغول شوند، خود ناشر عامل ماجرا شود. به هر حال این فضا، فضایی نوین است و اگر هر یک از ما به تناسب گستره اختیار و توانایی و سهم خویش ، اعم از دانشجو و محصل و ناشر و نویسنده و مدیران مربوط ارشاد و دادگستری و پلیس و غیره، به این موضوع جدید و آفت های ناشی از آن و انیشیدن به راهکارهایی مناسب و جایگزین، توجه نداشته باشیم، خیلی دور نخواهد بود که فاتحه بخش بزرگی از کتاب و کتاب خوانی را قرائت خواهیم کرد.

مطلب بالا در خبرانلاین درج شده است:

http://www.khabaronline.ir/news-170035.aspx

   + مهرزاد دانش - ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٦/٥