مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سیاست نامه (درباره سریال ارتش سری)

الف) شانزده هفده سالمان بود و دل و ذهن مان آکنده از آرمان هایی که محیط پیرامون مان را فراگرفته بود و یا رویش تبلیغات فراوان به عمل می آمد. همه چیز برایمان حساب دو دوتا چهارتا داشت و فارغ از هر پیچیدگی ای گمان می کردیم این راه راست است و آن راه ناراست و دیگر تمام. اخلاق برایمان فهرست بندی شده بود و دیگر غمی نبود تا آن را از حوزه های غیراخلاقی نتوانیم بازشناسیم. فیلم ها و سریال ها و رسانه هایمان هم بر همین مدار می گشتند. با این اوصاف بود که به تماشای ارتش سری نشستیم تا به تصور خود بخشی از جریان آزادیخواهی های مردم اروپا را در برابر توسعه طلبی هیتلر در جریان جنگ دوم جهانی دنبال کنیم. اما هر قسمت از سریال به مثابه یک سیلی بود که به گونه ذهنیاتمان وارد می آمد. دیگر آن منزه طلبی تئوریک و فضایی در فراگرد پیچیده سیاست جایی نداشت. دیدیم که چطور آزادیخواهان کودکی را یتیم کردند تا گروه شان لو نرود. دیدیم که برای حفظ گروه ، از نجات خانواده ای درمانده سرباز زدند و بدین وسیله از هدف شان سرپیچیدند تا مبادا به اصل هویتشان خدشه وارد آید. دیدیم که چقدر راحت هدف وسیله را توجیه می کند. دیدیم که مرز بین اخلاق و مصلحت و هدف چقدر سست است. دیدیم که سیاست آن قدرها هم که می گفتند منطبق با تنزه خواهی نیست و کثافت ها کاری های خاص خودش را دارد و تلخ تر این که انگار گریزی از این کثافت کاری ها هم نیست و اگر بخواهی بمانی و ادامه دهی ، همین است که هست... و تلخ تر از همه آن قسمت پایانی بود که نهایت این همه آرمان خواهی و آزادی خواهی در روایتی معکوس قرار گرفت تا ریشخندی باشد به این سنت دیرینه تاریخی در ساحت سیاست. تیتراژ آغازین فیلم که از دالان های مسیری تو در تو و دیزالو شده در هم عبورمان می داد تا به یک روزنه نور برسیم ، در تیتراژ پایانی مسیری معکوس را نشان می داد تا همین وارونگی را هر بار که سریال را می دیدیم به رخ مان بکشد. موسیقی این تیتراژ را – که در منوی موزیک تلفن همراهم دارمش و بارها گوشش می دهم -  حالا دیگر مدت ها است که برایم نشانه ای شنیداری از تناقض ها و تلخکامی های جاری در متن و بطن حرکت های سیاسی شده است.

ب) فکر کنم ارتش سری ، از اولین سریال های  داستانی از bbc بود که در سال های بعد از انقلاب از تلویزیون ما پخش می شد( تا آن جا که یادم هست چند سال قبلش سریال بوژست را پخش کرده بوند). بعدها در کنار آن خانم مارپل و پوارو و جنایت و مکافات و لبه تاریکی و خانه پوشالی را هم دیدیم و دریافتیم که محصولات تلویزیونی داستانی این شرکت تا چه حد استاندارد و مقید به رعایت ظریف ترین قواعد زیبایی شناسانه حوزه تلویزیون و درام تلویزیونی است. ارتش سری هم در همین مسیر آکنده از تعادل بخشی حجمی و سطحی بین سکانس ها ، پرهیز از قطب بندی های شخصیتی و گره افکنی های پی در پی بود. با این وصف ، کمتر پیش می آمد که مخاطب پیشاپیش جلوتر از متن بایستد و وقایع داستان را به شکل قطعی حدس بزند و برای همین معمولا غافلگیر می شد ؛ چه در برابر پیشبرد داستان و چه در مقابل وجوه پنهان تر شخصیت ها در هنگام بروز موقعیت های دشوار تصمیم گیری. فراتر از این ارتش سری فاقد مثبت و منفی انگاری های متداول بود. برنارد که از اعضای اصلی گروه نجات بود درگیر بین زن افلیج و معشوقه اش لیزا بود ( که البته در نظام اخلاق گرایانه سیمای ما ، همسر او شده بود خواهرش و معشوقه اش هم به میمنت و مبارکی همسرش شده بود!) ، سرگرد برنت منضبط در نهایت کارش با اتهام علیه هیتلر رقم خورد و کسلر سفاک به خاطر هوش اعجاب برانگیزش عملا شده بود محبوب ترین آدم داستان. نسل ما – آدم هایی که اکنون در رده سنی 35-40 سالند – با ارتش سری بود که فرق سریال خوب و بد را شناخت و دریافت که در معیارهای مدرن داستان گویی ، خوب مطلق و بد مطلق وجود ندارد. با این سریال بود که دریافتیم در مسیر پیشرفت روایت ، چگونه با تلفیق ماهرانه دو اصل ثبات و تغییر ، می توان هم استخوان بندی و چهارچوب اصلی درام را حفظ کرد و هم مانع از رکود و کسالت زایی در مخاطب شد. تعدد شخصیت ها ( اعضای گروه نجات ، آلمانی ها و خلبانان انگلیسی) ، تنوع محیط ( از بلژیک تا فرانسه تا انگلستان) ، و تغیر موقعیت ها ( به هم خوردن برنامه ها و اتخاذ سیاست های جدید در قبال آن) بر سیالیت دراماتیک متن می افزود و مانع از تَخت شدن لحن کار می شد.

ج) قبلا چند بار در برخی از نشریات سینمایی از بی علاقه گی ام به دوبله نوشته ام و این که در مقابل آثار خارجی ، تمهید زیرنویس را دارای آفت های کمتری در قیاس با دوبله می دانم. اما اگر هر قاعده ای استثناء داشته باشد، ارتش سری از بزرگ ترین استثناهای این قاعده شخصی بنده است.یکی دو ماه پیش که داشتم دی وی دی ارتش سری را (که امکان دریافت صدا هم به زبان اصلی و هم دوبله به فارسی در آن وجود داشت) بازنگری می کردم ، به شکل بارزتر انطباق شگفت انگیز صداهای دوبلوران را روی شخصیت ها می شد دریافت ، آن سان که مثلا حتی صدای اصلی و ریز بازیگر نقش کسلر در برابر صدای «هوشمندانه» ناصر تهماسب هم غریبه می نمود! ایرج رضایی در گزینش صداپیشگان این سریال نامی جاودان از خود باقی گذاشته است و آدم هایی مثل هاشم پور و مقامی و شکوفنده و خسروشاهی و کاملی بر هویت و معنا و غنای این مجموعه به یادماندنی افزودند.

 مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است؛ حدود یک سال و نیم پیش.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٢