مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

میان ماه من تا ماه گردون (درباره انیمیشن من نفرت انگیز)

من نفرت انگیز بعد از مگامایند دومین انیمیشن مهم امسال است که شخصیت اصلی اش یک «بدمن» است و بر شرارت خود نیز تأکید ویژه ای دارد و مایل است در آن از کسی کم نیاورد. در مگامایند با موجودی فضایی مواجه بودیم که تبدیل به شر مطلق شده بود و در من نفرت انگیز با سارقی رو به رو هستیم که می خواهد با دزدیدن کره ماه روی هر چه دزد است کم کند. این فی نفسه موضوع جذابی برای تحقیق است که چگونه در عصر حاضر انیمیشن ها رفته رفته دارند قهرمان های شان را از موجودات معصوم و فرشته آسایی همچون سفیدبرفی و پینوکیو و بامبی به سمت موجودات خبیثی تبدیل می کنند که اگرچه در نهایت عاقبت به خیر می شوند، ولی قرار هم نیست که از آغاز شعارهای پاستوریزه ای تحویل مخاطبان عموما خردسال خود بدهند و حتی گاه این تصور پیش می آید که مخاطبان اصلی این انیمیشن ها بیش از آن که کودکان باشند بزرگسالانی هستند که با ایده های فلسفی و روان شناسانه قرار است مواجه شوند. در مگامایند ایده جذاب تقابل خیر و شر و فلسفه هستی شناسانه ای که از درون این ثنویت استخراج می شود مطرح بود و در من نفرت انگیز چگونگی شکل گیری شرارت از بطن عقده های برآمده از سرکوب ترسیم شده است. قاعدتا تکوین دنیای مدرن پساجنگ سرد و نضج تردیدهای اخلاقی و فلسفی جاری در مغرب زمین نسبت به مفهوم شر و دشمن و این قبیل واژگان قراردادی، در رویکردهای این چنینی بی تأثیر نبوده است. اتفاقا در هر دو انیمیشن تأکید روی موضوع رسانه ها و نقشی که در انگیزه سازی های اجتماعی و سیاسی دارند، بسیار پررنگ است. به عبارت دیگر مفاهیم خیر و شر در فضای رسانه ای، ماهیتی مجازی و سیال به خود می گیرند که اتفاقا همین در این انیمیشن ها مورد نقدی نسبی قرار می گیرد.

داستان من نفرت انگیز درباره سارقی به نام گرو است که بعد از آن که خبر سرقت یکی از اهرام ثلاثه مصر توسط رقیبانش به گوشش می رسد، تصمیم می گیرد برای دزدیدن کره ماه نزد رییس بانک شیاطین برود تا وام بگیرد ولی رییس دادن آن را منوط به تهیه دستگاه کوچک کننده ماه می کند. گرو دستگاه را از یکی از کشورهای آسیای شرقی می دزدد، ولی رقیب او وکتور( که پسر رییس بانک است) دستگاه را از چنگ او درمی آورد. گرو با اطلاع یافتن از علاقه وکتور به خوردن شیرینی، از طریق سه دختربچه یتیم شیرینی فروش، میکروربات های جاسوسش را داخل دژ او می فرستد تا دستگاه را برایش بیاورند. او سرانجام موفق می شود به فضا برود و ماه را کوچک کند و بدزدد، ولی وکتور با به گروگان گرفتن دخترها، ماه را از گرو باج خواهی می کند. گرو ماه را به وکتور می دهد، ولی مدت کوچک شدگی ماه تمام می شود و با برگشتن ماه به حجم و جایگاه اصلی اش، وکتور از زمین جدا می شود و تا آخر روی ماه باقی می ماند. گرو همراه با بچه ها – که حالا او را به عنوان پدرشان پذیرفته اند - به جشن و پایکوبی مشغول می شود.

در این داستان که به ظرافت بحث اقتصاد (وام بانکی)، سیاست (رقابت برای برتری) و فرهنگ ( علم فضانوردی و سایر دانش های بشری) در کنار نمودهایی همچون اهرام ثلاثه و آسیای شرق ( چین و کره شمالی) مطرح می شود، ایده های فانتزی جذابی هم به چشم می خورد که از سرقت ماه و اهرام گرفته تا نوع آزار بچه ها توسط گورو ( اهدای یک بادکنک و سپس ترکاندن شان!) وجوه فرمی انیمیشن را ارتقاء می بخشد. مهم ترین جزء یک انیمیشن نیز که الگوی میم ( نوع طراحی شمایل و زبان بدن) است ، در من نفرت انگیز به خوبی ترسیم شده است و یکی از بهترین مصداق ها در این زمینه شباهت بینی نوک تیز گرو با شاخ اسبان رویایی ای است که یکی از دختربچه ها در آرزوی کسب آن است و در داستان نیز استفاده دراماتیک هوشمندانه ای از آن به عمل می آید. من نفرت انگیز نشان می دهد که چگونه می توان در خلق فضایی کودکانه، دیدگاه هایی اساسی را مطرح کرد بی آن که نه گرفتار در بیان های مطنطن شد و نه درگیر با مثبت انگاری های متظاهرانه. نکته ای که در بسیاری از نمونه های مشابه داخلی، عکس آن جاری است.   

مطلب بالا در دو شماره قبل ماهنامه تجربه درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧