مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

جبهه و پشت جبهه (درباره فیلم فصل جادوگر)

به موازات افزایش تعداد فیلم های منسوب به ژانر وحشت در چند سال اخیر سینمای جهان، کیفیت ساختاری و خلاقیت تماتیک این آثار نیز به شکل فزاینده ای افت پیدا کرده است و یکی از جدیدترین مصداق های این تنزل را می توان در آخرین ساخته دومینیک سنا، فصل جادوگر، مشاهده کرد که در آن قرار است از یکی از قدیمی ترین ایده های گونه وحشت یعنی سحر و حادو برای القای ترس بهره گرفته شود، اما در عمل بیش تر اسباب کسالت را فراهم می کند. ماجرا از این قرار است که دو تن از سلحشوران جنگ های صلیبی بعد از سال ها کشت و کشتار مسلمان ها، یک دفعه دلشان برای زنی که این وسط در جنگ کشته می شود می سوزد و با فرمانده خود درگیر می شوند و سپاه را ترک می گویند و در مسیر کارشان به مأموریتی جهت انتقال یک ساحره زندانی می کشد و سرانجام با کمک اوراد مذهبی و نثار جان شان روح شیطان را از جسم دختر محبوس خارج و دفع می کنند. مشکل اساسی فیلم سنا آن است که به شدت درگیر با کلیشه ها است و برای همین مخاطبی که با پیش پاافتاده ترین تمهیدات مربوط به ترساندن با جادو جنبل های قرون وسطایی آشنا است، نکته غافلگیرکننده ای برایش در اثر وجود ندارد و این در حالی است که یکی از مهم ترین جنبه های آثار وحشت، رودست زدن به موقعیت امنی ذهن تماشاگر است. تنها گره دراماتیک فیلم ، آن است که دختر جوان آیا واقعا جادوگر است یا نه و البته این گره در طول درام آن قدر دستمالی می شود که رسما از اعتبار اولیه اش می افتد و بعد هم که یک دفعه کار به رویارویی با خود شیطان، آن هم با آن شمایل غول بی شاخ و دمی اش، کشیده می شود و اسباب تفریحی چند دقیقه ای بعد از دو ساعت حرافی آدم ها فراهم می آید. البته فیلم فضا را برای آن ها که دوست دارند مفاهیم عمیقه هم از اثر استخراج کنند مهیا می سازد. مثلا این که بهمن (نیکلاس کیج) از خط مقدم جبهه برمی گردد تا شرارت اصلی ای را که در بافت و متن خود جامعه نفوذ کرده است نابود کند و بدین وسیله ایمان از دست رفته اش را هم بازیابد. کشف چنین ایده ای برای آن ها که این روزها تحت عنوان «سینمای استراتژیک» تلاش مجدانه دارند از هر اثر رطب و یابسی ، پیام های سیاسی متناسب با مد روز استخراج کنند، باید خیلی مهم باشد.

مطلب بالا در دو شماره قبل ماهنامه 24 درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٠/٤/۳۱