مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سینما به مثابه ابزار (درباره کتاب دیکتاتورها و سینما)

فارغ از تبار مفهوم دیکتاتوری که ریشه اش به جمهوری روم باستان برمی گردد و عبارت از مقامی است که در هنگام بحران، در مدت محدودی در اختیار کسی برای فرمانروایی کامل حکومت و ارتش قرار می گرفت؛ این واژه طبق تعاریف آکادمیک، به نوعی قدرتمداری اطلاق می شود که واجد ویژگی هایی از قبیل فقدان قوانین محدودکننده قدرت فرمانروا، استیلا بر قدرت دولت با شکستن قوانین سابق، فقدان قاعده برای جانشینی، اعمال قدرت در جهت منافع گروه اندک، به کارگیری ترور و ارعاب جهت تثبیت فرمانبرداری مردم، و انحصار قدرت در دست یک نفر است. البته در مواردی این مفهوم در مرزهای مشترکی با واژگان هایی دیگر مانند توتالیتر قرار می گیرد و در مواردی نیز شاخه هایی همچون دیکتاتوری پرولتاریا بر تنه اش می رویند. با این وصف، این مفهوم واجد پیچیدگی های تئوریک و عملی ای در حوزه سیاست و حکومت است که تحلیل نسبت آن با سایر معارف و پدیده های انسانی و اجتماعی، نیاز به پژوهش های عمیق و گسترده دارد.

کتاب دیکتاتورها و سینما، تألیف بیژن اشتری ( انتشارات دنیای تصویر، 1390) ، البته در پی چنین رهیافت هایی نبوده است. برای همین در آن، حتی تعریف مختصر و ساده ای هم از دیکتاتور به عمل نیامده است تا بتوان کم و کیف معیار مولف را در گزینش هفت چهره سیاسی تاریخ معاصر ( لنین، استالین، موسولینی، هیتلر، گوبلز، مائو، و کیم جونگ ایل) تشخیص داد؛ اگرچه خود او در مقدمه کتاب علت انتخاب این چهره ها را در میزان زیاد تأثیرگذاری شان روی سینما معرفی کرده است.( این بدان معنی است که مثلا دیکتاتورهای آمریکای لاتین و یا اروپای شرقی دوران جهان دو قطبی و یا مستبدان خاورمیانه چنین ویژگی ای نداشته اند؟) با این که اشتری در مورد انتخاب گوبلز ( که عنوان دیکتاتور برایش ناپذیرفتنی است) تأکید کرده است که یک جور استثناء است و بیش تر به جهت تأثیرگذاری او در سینمای حکومت فاشیستی آلمان نامش را مطرح کرده است، اما باز هم به نظر می رسد در فهرستی هفت نفره، قائل شدن به یک استثناء بیش از حد باشد و می شد این بخش را در قسمت مربوط به هیتلر ادغام کرد.شاکله و بخش اعظم مطالب کتاب ریشه در مجموعه مقالاتی دارد که مولف چند سال قبل در ماهنامه دنیای تصویر به رشته تحریر درمی آورده است و از همین رو اگرچه بازنویسی هایی برای تناسب سازی اش با قالب کتاب در آن به عمل آمده است، اما هنوز در برخی قسمت ها، ماهیت ژورنالیستی ( و نه کتابی) مطالب چشمگیر است؛ مثلا برخی مطالب چندین بار در آن تکرار شده است( مخصوصا در قسمت های مربوط به هیتلر و گوبلز و موسولینی). البته ارجاعات کتاب به منابع تحقیق نیز که در پایان آن آمده است فاقد جزئیات است و صرفا به یک فهرست اکتفا شده است که این نیز از دیگر مشخصه های هویت مطبوعاتی آن است. نقص دیگری که از این موقعیت شکل می گیرد، عدم یکدستی لحن و شیوه کار است. مثلا در بخش مربوط به کیم جونگ ایل، مولف صرفا به ترجمه یک کتابچه منتشره از طرف تشکیلات سینمایی کره شمالی اکتفا می کند و در صدر و ذیل آن، قلمش به نوعی هجو و حتی تمسخر شخصیت مزبور گرایش می یابد که فارغ از مخدوش ساختن متانت کتاب، با قسمت های قبلی اثر هم همخوانی ندارد.

اما با این همه، اگر از نقص ها صرف نظر کنیم، دیکتاتورها و سینما اثری خواندنی است و هر کس با هر میزان سواد و مطالعه، می تواند بهره هایی از آن ببرد که کمترین شان به دست آوردن پاره ای اطلاعات جالب و جذاب درباره نسبت این هفت شخصیت تاریخی/سیاسی با امر سینما است. شاید برای خیلی ها جالب باشد که بدانند هیتلر و استالین برای خود سالن های نمایش اختصاصی داشتند که اغلب شب های زندگی شان را در دوران حکمرانی در آن سپری می کردند، یا این که گوبلز قبل از تشکیل حکومت هیتلر، برای خود دار و دسته ای راه انداخته بود تا با شلوغ بازی در سالن هایی که فیلم هایی مغایر دیدگاه ایدئولوژیکش داشتند، مانع از پخش آن آثار شود و البته خودش هم در روزنامه اش شرح این جور برهم زنی اجتماعات را با آب و تاب های حماسی بدهد و یا این که زندان ها و تبعیدگاه ها و محل های اعدام شوروی زمان استالین بسیار با نام سینماگران و سایر هنرمندان گره خورده بود، و یا این که کیم جونگ ایل خودش بازیگر فیلم معروف دختر گلفروش را – به ادعای حکومت کره شمالی – پیدا کرده است و یا این که لنین از بین فیلم هایی که دیده بود کارهای چاپلین برایش بسیار جالب و پرمعنا جلوه کرده بود و یا این که استالین خودش هم با تماشای تصاویر دروغین فیلم هایی که درباره پیشرفت همه جانبه شوروی بود دچار توهم می شد و یا این که فیلم نامه برخی آثار زمان موسولینی توسط خود او نوشته شده بود و...در عین حال اشتری صرفا به نوع نگاه و یا عملکرد دیکتاتورها در قبال سینما نپرداخته است و در پایان هر فصل ( به جز دو فصل آخر) به بعضی از فیلم هایی هم که روایت گر موقعیت این افراد بوده اند، نظر افکنده است تا هم سینما را در آینه نگاه مستبدان بررسی کرده باشد و هم تصویر مستبدان را در آینه سینما یادآور شود. 

اما به نظر می آید جذابیت اصلی کتاب، جدا از این اطلاعات خواندنی، به فصل مشترکی برگردد که اغلب این حاکمان و رهبران، در نسبت با سینما و هنر داشته اند. البته اشتری خودش این استنتاج و جمع بندی را انجام نداده است، اما مطالعه رویه کم و بیش یکسان دیکتاتورهای یادشده در کتاب، به خوبی این بستر را در اختیار خواننده قرار می دهد تا با کمی دقت و ریزبینی، مشخصات سینما و هنر را در مکتب دیکتاتورها و رهبران مستبد تشخیص دهد. برخی از این ویژگی ها به شرح زیر است:

1 – لزوم ارتباط هنر با توده مردم و دوری از لحن نخبگی و روشنفکرانه و فرمالیستی

2 – تحریف تاریخ و حقائق در روایت های داستانی فیلم ها

3 – تقسیم بندی هنر ( و سینما) به وابستگی شان در دو حوزه «ما» و «دیگران» و یا همان دوست/دشمن و...

4 – اعتقاد به القای توسعه و پیشرفت و پرهیز از هر گونه سیاه نمایی در فیلم ها

5 – نگاه ابزاری و «سلاح انگارانه» و نه هنری/غایتی به سینما جهت تبلیغ ایدئولوژی

6 – لزوم ترسیم هنجارها (باید و نباید) در فیلم ها و نه واقعیت ها ( هست و نیست)

7 – اعمال ممیزی شدید توسط خود و یا نمایندگان مستقیم دیکتاتورها تا حد توقف پروژه های سینمایی در میانه فیلمبرداری و یا تغییر داستان

8 – تنبیه سینماگران معترض و یا ناهمراه در قالب ممنوعیت کاری و حبس و تبعید و اعدام

9 – انتساب صفت ها و ویژگی های هنرشناسانه در ابعاد تخصصی به رهبران مستبد

10 – نفی مقوله هنر برای هنر و تأکید بر هنر متعهد

مطلب بالا در شماره اخیر نشریه مهرنامه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٧