مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

حقیقتِ پنهان یک داستان خوب ( درباره سریال امپراتوری بوردواک)

داستان سریال امپراتوری بوردواک ( به تهیه کنندگی ترنس وینتر و با بازی استیو بوشمی، کلی مک دونالد، مایکل پیت ، محصول سال 2010 و 2011) در مقطعی سپری می شود که یکی از حساس ترین برهه های زمانی در تاریخ ایالات متحده آمریکا است: اواخر دهه 1910 و اوائل دهه 1920. در این زمان، که آمریکا تازه از حضورش در جنگ اول جهانی فارغ شده بود، با مناسبات حادی مانند جنبش های کارگری، نهضت های نژادی، تقویت حرکت های سوسیالیستی، فقر عمومی اقشار فرودست جامعه، نا به سامانی های اجتماعی و خانوادگی، و.. رو به رو بود و به رغم آن که در بین نیروهای درگیر در جنگ اول جهانی مخصوصا دول اروپایی کمترین میزان تلفات جانی و خسارت مادی را داشت و به اسم گسترش صلح، از صدور انبوه صنایع تسلیحاتی به اروپا سود کلانی به جیب موسسات سرمایه داری آمریکایی ریخته شده بود، اما این بحران ها جدی تر از آن بود که بتوان در سایه این موفقیت های مقطعی مهارش ساخت. اما در بین همه این چالش های اجتماعی، آن چه در سریال مزبور مد نظر قرار گرفته است و به عبارتی دیگر تمرکز اصلی رویش شکل گرفته است؛ ماجرای ممنوعیت خرید و فروش مشروبات الکلی است. در تصویب قانون اساسی آمریکا با عنوان اصلاحیه هجدهم،  هر نوع تولید، فروش یا حمل و نقل مشروبات الکلی، اعم از وارد یا صادر کردن آنها، از ایالات متحده و کلیه نقاط واقع در حوزه قضایی آن، به منظور مصرف آشامیدنی، ممنوع شد.این اصلاحیه که در سال 1919 به تصویب رسید اوج مبارزه ای طولانی با میخوارگی بود. در زمان تصویب این اصلاحیه حدود 95 درصد آمریکایی ها مشروبات الکلی مصرف می کردند. این ممنوعیت در پی بی نظمی های اجتماعی و خشونت های خانوادگی ای رخ داده بود که فضا را در بسیاری از ساحت ها ناامن جلوه می داد؛ به ویژه آن که بی کاری و فقر در بین اقشار فرودست نیز مزید بر علت بود تا با پناه بردن به این مسکرات، اضطراب ها و دغدغه های خود را به شکلی کاذب فراموش کنند و در عوض با مست شدن علیه مناسبات خانوادگی و اجتماعی رفتارهای ناهنجار و خشونت آمیز از خود نشان دهند. قانون منع فروش مشروبات الکلی، تولید و فروش این محصول را در ایالات متحده قدغن نمود. اما این قانون نتوانست مانع آمریکائی هایی که مایل به نوشیدن مشروبات الکلی بودند، بشود. آن ها در مشروب فروشی های مخفی موسوم به «اسپیک ایزی»، به میگساری می پرداختند.این در حالی بود که خلافکاران اقتصادی هم با تصویب این قانون به سرعت وارد عمل شدند و با توجه به گستردگی مرزهای ایالات متحده، قاچاق و حمل و نقل غیرقانونی مشروبات الکلی از کانادا و سایر کشورهای همسایه ایالات متحده، به صورت گسترده و غیرقابل مهار آغاز شد. با اجرای این قانون گروه های تبهکاری به سرعت رشد کردند و ثروت و قدرتی باور نکردنی را در شرق ایالات متحده به دست آوردند. در شهر نیویورک که بیشتر این معاملات قاچاق انجام می گرفت گروه هایی مافیایی و گنگستری زمام امور را به دست گرفتند و بر سر منافع خود با یکدیگر وارد جنگ های خونینی بین سال های 1920 تا 1931 شدند. با این حال این اصلاحیه در سال 1932 تنها 14 سال پس از اجرایش، بوسیله اصلاحیه ای دیگر تحت عنوان اصلاحیه  بیست و یکم لغو شد. علت این لغو به ناممکنی اجرای این ممنوعیت برمی گشت. لیکور از کانادا یا مکزیک به ایالات متحده حمل می شد و از طریق بنادر آمریکا قاچاقی وارد و در نواحی دور افتاده نواحی روستایی تقطیر می شد. بارهای غیر قانونی که لیکور در آنجا به صورت قاچاق توزیع و مصرف می شد در بسیاری از نقاط کشور به وجود آمد. مهم تر از آن درآمد هنگفتی که از طریق تجارت غیر قانونی مشروبات الکلی بدست آمد به فوران جرایم سازمان یافته توسط باندهای قاچاق کمک می کرد. بدین ترتیب قانونی که قرار بود معضلی اجتماعی را محدود سازد به دلیل فراگیری فساد در بطن لایه های سیاسی و اقتصادی آمریکا، کارکردی معکوس پیدا کرد و از دلش ده ها ضایعه مفسده برانگیز مالی و اجتماعی دیگر زاده شد.

در مورد این ماجرا فیلم های فراوانی ساخته شده است که عمدتا راجع به چهره شاخص مافیایی این جریان های تبهکاری، یعنی آل کاپون و مبارزه با او است: مانند صورت زخمی و تسخیرناپذیران هر دو ساخته برایان دی پالما. در سریال امپراتوری بوردواک اگرچه آل کاپون یکی از شخصیت های مهم داستان است، اما محوریت ماجرا به شخصیتی به نام  ناکی تامپسون است: خزانه دار  آتلانتیک سیتی در سال 1920 که در اقامتگاه  مجلل خود در ساحل تخت فرش شده کنار دریا معروف به بورد واک، تشکیلاتی مافیایی به راه انداخته است و از فعالان اساسی در جریان قاچاق مشروبات الکلی و بده بستان های غیرقانونی دیگر به شمار می رود و با نفوذ خود در لایه های اقتصادی، امکان دخالت در عزل و نصب و جهت دادن به رهیافت های سیاسی و حکومتی را برای خود فراهم می آورد؛ کما این که در قسمت های پایانی فصل اول سریال می بینیم که چگونه زد و بندهای پنهان ناکی و همراهان دیگرش در عرصه سیاست و اقتصاد به پیروزی وارن هاردینگ نامزد انتخاباتی حزب جمهوریخواه در برابر جیمز کاکس نامزد حزب دموکرات می انجامد و به واسطه آن جریان های ارتجاعی افراطی و انحصارگر تا سال ها زمام امور را در آمریکا به دست گرفتند و الیگارشی مالی گسترده ای را به راه انداختند.

سریال امپراتوری بوردواک (که نگارنده تا به حال فصل اول آن را تماشا کرده است)، از ماجراهایی چند لایه تشکیل شده است و تعدد شخصیت ها باعث شده است تا فیلم نامه نویسان با تأنی و حوصله خرده داستانک هایی را در تاروپود اثر بتنند و در محور عنصر اساسی متن یعنی موقعیت ناکی تامپسون آن ها را پرورش دهند. این شخصیت های مربوط به خرده داستان ها که البته پیوندی اساسی در طول درام با هم پیدا می کنند عبارتند از:

1)آرنولد راثستین: از تبهکاران نیویورکی که با به هم خوردن معامله ای قاچاق با ناکی، تبدیل به یکی از دشمنان او می شود و در پی مهار قدرتش و حتی قتلش برمی آید، اما محکومیت او در یکی از دعاوی دادگاهی علیه اش او را به سازش با ناکی سوق می دهد.

2)جیمز دارمودی: از عوامل ناکی که تازه از جنگ جهانی اول برگشته است و دچار ضایعه جسمانی، اضطراب روانی، و سوء ظن به خانواده اش، و عصبیت مفرط است. او عامل اصلی قتل عام گروهی است که قرار بود برای آرنولد محموله قاچاق ببرند و برای همین توسط ناکی طرد می شود. او به تشکیلات آل کاپون پناه می برد که خود در آن زمان برای تبهکاری به نام جانی توریو کار می کرد. دارمودی در این تشکیلات بعد از دوره ای پرفراز و نشیب مجددا نزد ناکی برمی گردد و برای او اقدامات تروریستی انجام می دهد. مادر جیمز که زنی عیاش است، از نوجوانی تحت حمایت ناکی بوده است و پدر او نیز از عوامل ذی نفوذ سیاسی است که به شکل پنهان در مناسبات قدرت نظر می دهد.

3) چارلز لوچیانو: از عوامل آرنولد که نقش مهمی در تعیین تصمیمات او دارد و ماموریت می یابد جیمز دارمودی را به قتل برساند اما توسط مادر جیمز اغوا می شود و ماموریتش ناکام می ماند. او بعدها در جریان مافیای گنگستری آمریکا به درجات مهمی نائل می آید آن سان که در سال 1931 بر صندلی ریاست مافیای ایالات متحده آمریکا تکیه می زند. بعد از این حوادث لوچیانو در کمیسیونی که خود آن را پایه ریزی کرده بود، به عنوان رییس بزرگ مافیا انتخاب شد. چارلز لوچیانو ، مافیای آمریکا را وارد مرحله جدیدی از ثروت و قدرت کرد و سندیکای ملی جنایتکاران را به وجود آورد. لوچیانو در سال 1936 به زندان افتاد ولی چند سال بعد به دلیل کمک به ارتش آمریکا در ورود به سیسیل ایتالیا در جنگ جهانی دوم و سرکوب ژنرال موسولینی، از زندان آزاد شد.

4) مارگارت شرودر: زنی جوان از اعضای مجمع زنان طرفداران منع الکل که در دوران بارداری از ناکی ( که خود را طرفدار رای زنان و سیاهان نشان می دهد و تظاهر به طرفداری از منع الکل می کند) کمک می طلبد ولی کمک ناکی به او ، عصبانیت شوهر دائم الخمرش را برمی انگیزد و در یک ضرب و شتم به سقط جنینش می انجامد. ناکی در جریان یک تصفیه حساب مافیایی، شوهر مارگارت را می کشد و با کمک برادرش که کلانتر شهر است، او را عامل قتل ها معرفی می کند. به تدریج مارگارت را جذب خود می کند و او را از معشوقه های اصلی اش قرار می دهد و مارگارت نیز تبدیل به یکی از عناصر سیاسی ناکی می شود و در همایش های سیاسی به نفع سمپات های حکومتی او سخنرانی می کند.

5)نلسون ون آلدن: مامور اجرای قانون منع خرید و فروش مشروب که در پیگیری هایش متوجه نقش تشکیلات ناکی نامپسون در امور قاچاق و سایر تبهکاری های مربوط به آن می شود، ولی هربار که می خواهد به نتیجه ای موثق برسد، با کارشکنی رییسش مواجه می شود و سرانجام درمی یابد کارمند خودش علیه او کار می کرده. نلسون با توجه به روحیات بنیادگرایانه اش، کارمندش را در آیینی مذهبی به قتل می رساند و خود به انصراف از خدمت در دستگاه پلیس می اندیشد.

6)الیاس تامپسون: برادر کوچک ناکی تامپسون که با نفوذ او به ریاست کلانتری آتلانتیک سیتی منصوب شده است و همواره از جانب او احساس تحقیر می کند. الیاس در جریان یک عملیات تروریستی توسط باند آرنولد به شدت مجروح و موقتا از منصبش برکنار می شود، اما بعد از بهبودی و انتصاب مجددش، در فکر توطئه ای علیه برادرش است که اکنون با آرنولد مصالحه کرده است و این توطئه را با دارمودی و پدرش در میان می گذارد.

 

هر یک از شش شخصیت بالا( که البته محدود به این ها نیستند و می توان افراد بیش تری را به این فهرست افزود) به نوعی با ناکی و ماجراهایش در ارتباط تنگاتنگ قرار می گیرند و فراز و نشیب موقعیتی شان جدا از آن که برای خود داستانی مجزا دارد، حلقه ای از زنجیره های دراماتیک مربوط به ناکی نیز می شود. فیلم نامه نویسان متن سریال با این تمهید هوشمندانه توانسته اند جدا از پیشبرد روایت در شکل کلی اش، در هر قسمت از مجموعه، بخش هایی از این خرده داستان های تنگاتنگ با یکدیگر را هم در طول درام به جلو هدایت کنند. در عین حال عنصر سببیت به عنوان یکی از محوری ترین تمهیدات پویایی درام، نقشی اساسی در داستان امپراتوری بوردواک ایفا می کند، به نحوی که از دل یک ماجرا، ابعاد انگیزشی و علیتی ماجراهای بعدی زاده می شود. چنین رویکردی در یک مسیر ساده و کم شخصیت البته روالی کم و بیش متعارف ( و نه لزوما ساده) است ، اما وقتی در شبکه پیچیده و پرتنوع شخصیتی و موقعیتی ای مانند داستان امپراتوری بوردواک قرار می گیرد کار به شکلی مضاعف بغرنج تر می شود و البته نویسندگان فیلم نامه سریال با هوشمندی آن را محقق کرده اند.این ویژگی در کنار شخصیت پردازی دقیق آدم های داستان امتیاز اصلی متن را تشکیل می دهد. هر یک از آدم های داستان از نقصی درونی یا بیرونی رنج می برند. آل کاپون فرزندی ناشنوا دارد، ناکی فرزندش در ایام نوزادی مرده است، نلسون همسری عقیم دارد، لوچیانو دچار سیفلیس است، الیاس حس حقارت شدگی آزارش می دهد، ناکی از یادآوری تنبیهات سخت دوران کودکی دچار اذیت می شود، دارمودی از جنگ یادگارهای روانی تنش زایی با خود آورده است و...هر یک از این کمبودها پیش زمینه ای شخصیتی از این آدم ها فراهم می کند که به باورپذیری رفتارهای شان کمک فراوان می کند. در عین حال فضای جاری در منش ، عقیده، و رفتار هر یک از این افراد به گونه ای ترسیم شده است که ابعاد منحصر به فردی را برایشان رقم می زند و ابعاد ملموس و باورپذیر شخصیتی و نه تیپیکال را به شمایل شان می افزاید. مثلا بنیادگرایی مامور ون آلدن و تعصبی که در یافتن مجرمان دارد ظاهری است که با نقب زدن به خلوت او ( حس خاصی که به مارگارت شرودر دارد و به موازاتش خود را همچون آیین مسیحیان افراطی تنبیه بدنی می کند) هویتی زنده به خود می گیرد.استفاده از المان های پیرامونی نیز بر جنبه های مفهومی این فضاهای شخصیتی و موقعیتی اضافه می کند. نمونه اش جاروبرقی ای است که جیمز برای خانواده اش می گیرد و هراس پسر خردسالش از صدای آن، نوعی جو نامطمئن را در ارتباط بین جیمز و زنش تداعی می کند که گسست های بعدی بین شان را در بافت درام پیشاپیش اعلام می دارد. در میان این شخصیت ها شاید مارگارت  یکی از انسانی ترین وجوه را از خود نشان می دهد: زنی که بین شرافت و وجدان انسانی خود و وسوسه های معطوف به نزدیکی به باند قدرت و ثروت سرگردان است و دائما بین این که بین امنیت و شرافت کدام را برگزیند رفتارهای مبتنی بر تردید از خود نشان می دهد؛ گو این که در قسمتی که ناکی جشن پیروزی هادینگ را برپا داشته است، با ملحق شدن به او و نوشیدن مشروب، نوعی الگوی فاستوسی را سرانجام برای خود انتخاب می کند.

 

نویسندگان امپراتوری بوردواک در عین حال با ارجاع به واقعیت های زمانه دهه 1920 به شکل هوشمندانه ای جلوه های سیاسی، اجتماعی جاری در فضای حقیقی را در متن درام خود جای سازی کرده اند. نیمی از شخصیت های داستان واقعی هستند و فیلم نامه نویسان با اشارات بنیادین به گسست مقطعی بین دوران وودرو ویلسون دموکرات و وارن هاردینگ جمهوریخواه ، مروری جدی بر یکی از مهم ترین لایه های تاریخ آمریکا دارند. در عمق این فضا، نکاتی مانند تنش های نژادی ( تلاش ناکی برای جلب رأی رنگین پوستان و یا فعالیت های کوکلاس کلان ها)) ، جوانه های فمینیستی ( تلاش های مارگارت و سایر اعضای جنبش زنان ضدالکل) ، درهم تنیدگی فساد جنسی و مالی و سیاسی ، حضور نژادهای خارجی در بافت لایه های تعیین کننده ( ناکی و دارودسته اش ایرلندی اند و آل کاپون و لوچیانو ایتالیایی الاصل) ، پوشش شعارهای فریبنده سیاسی بر روی تبهکاری های جنایت آمیز ( زمانی که ناکی و رفقایش جشن پیروزی هاردینگ را به پا داشته اند، به موازات یک سخنرانی مهیج و حماسی ، باند ناکی و آرنولد در حال تصفیه حسابی خونین با گروهی از عوامل تروریستی هستند؛ فضایی یادآور آخرین نماهای پدرخوانده که به موازات مراسم غسل تعمید در کلیسا، باندهای مافیایی دارند مخالفان خود را قتل عام می کنند)، و...به شکلی واضح مطرح شده اند و در تاروپود داستان جا افتاده اند: آمریکایی غرق در فساد با زرورقی از لایه های فریبنده. این همان نکته ای است که ناکی بعد از سخنرانی عوام فریبانه اش برای مجمع زنان طرفداران منع الکل در اوائل سریال به دارمودی توصیه می کند: «هیچ وقت نگذار حقیقت، یک داستان خوب را خراب کند» 

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلمنگار درج شده است.  

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩