مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

انبوه کثرت تکرار ( درباره قهوه تلخ)

در این که مهران مدیری در ارتقای طنز تلویزیونی در دو دهه اخیر نقشی بسیار موثر داشته است، گمان نمی رود جای شک و شبهه ای باشد. اما این واقعیت باعث کتمان واقعیت دیگری که عبارت از افت محسوس کارهای او در عرض چند سال اخیر است نمی شود. به اعتقاد نگارنده این افت شدید از دوران شب های برره به وقوع پیوست. با این که بسیاری معتقدند آن برنامه از آثار برتر مدیری به شمار می رود، ولی آفت اصلی کارهای امروزین مدیری از جمله همین قهوه تلخ از همان جا شکل گرفت. این آفت عبارت است از تطویل ملال آور ریتم با استفاده از تکرار مکررات که به ویژه در آثار کمدی یک ضعف بزرگ محسوب می شود. این ماجرا در کارهایی از قبیل مرد هزار چهره هم نمود داشت و حالا میراثش به این سریال شبکه خانگی رسیده است. ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر چنین ضعفی در کارهای مدیری و تیم نویسندگانش وجود دارد، پس علت این همه استقبال از کجا ریشه می گیرد. پاسخ را البته باید در فضایی گسترده تر و مستقل تر باید جست و جو کرد اما اجمالا می توان اقبال عموم به این آثار را در درجه اول برند خود مدیری دانست که به هر حال نامش آن قدر اعتبار دارد که عده زیادی را برای تعقیب هر کار جدیدش ترغیب کند؛ و ثانیا نوع برداشتی که معمولا عوام الناس و بلکه برخی سطوح و اقشار خاص تر از طنزهای او دارند و فلان نام و قضیه و حرکت و غیره را متلکی به بهمان ماجرای سیاسی تلقی می کنند و دلشادند از این که اولا کسی آمده و حرف هایی نگفتنی را در قالب طنز می گوید و ثانیا آن ها به کشف این نمادها نائل می شوند.قاعدتا چنین برداشت هایی فارغ از این که علامت وجود گسست بین لایه های رسمی و غیر رسمی است، یک جور نگاه سطحی به بحث کمدی و طنز را هم تداعی می سازد که هرگز متناسب با کمدی های استاندارد نیست و بیش تر از این نگاه ساده عوام تغذیه می کند تا از بضاعت های ذاتی خود. قهوه تلخ در درجه اول یادآور داستان ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید ایرج پزشکزاد است که نگارنده سال گذشته نیز در ماهنامه 24 اولین بار بدان اشاره کرد و بعدا چند نویسنده دیگر هم تکرارش کردند. در آن داستان مردی با فال و جادو به عصر هارون عباسی می رود و ماجراهایی کمیک در قبال روابط سیاسی جعفر برمکی و مسائل خصوصی حرمسرای شاه و سایر ابعاد اجتماعی آن روزگار می آفریند و البته دیالوگ های فارسی عربی شده آدم ها هم بر این طنز موقعیت می افزود. این نکته بدان معنا نیست که تیم نویسندگان مدیری از آن کتاب گرته برداری کرده اند که البته حتی اگر در سطح یک جور الگوبرداری هم بوده باشد بی ایراد است. در سینمای خارج هم فیلم های متعددی داریم که بار کمدی خود را از تضاد موقعیت آدم هایی که به زمانی غیر از زمان خود رفته اند کسب کرده اند و به عبارت دیگر این یک شیوه متداول در ماجراهای تاریخی کمدی است. اما مشکل اصلی آن است که این شیوه مختصات خود را می طلبد. آفت تکرار مکررات در قهوه تلخ مانع از شکل گیری عمیق طنز مربوطه شده است و اغلب موقعیت های کمدی آن قدر در طول اثر تکرار می شوند که از لطف احتمالی اولیه کار هم می کاهند. این که پیرمردها بارها داد بزنند و به پشت خود بنگرند و بگویند:«کیه»، این که مستشار بارها در تخت شاه غلت بزند تا جایش را گرم کند و یا با او نان ببر کباب بیار بازی کند، این که بلوتوس بارها آه بکشد و زیتون تعارف کند، این که بلد هی عربده بکشد و فحش هایی مشخص بدهد، این که دامبول السلطنه بشکن بزند و...مگر چقدر برد کمیک دارد که در هر قسمت از مجموعه باید شاهد شیرین کاری های شان باشیم؟ قهوه تلخ رسما فاقد داستان است و آن چه ریتم را شکل می دهد نه روایت داستانی بلکه تکرار این جور معرکه گیری ها است که هر چند قسمت یک بار کمی سطح شان – و نه ماهیت شان – عوض می شود و دوباره از نو. سریال لحظات مختصر بامزه ای هم البته دارد که متأسفانه در انبوه این کثرت تکرار گم می شوند و مجالی برای به یاد ماندن برای شان باقی نمی ماند.

اجازه دهید برای مصداقی تر کردن بحث از جدیدترین قسمت های مجموعه ( تا لحظه نگارش این سطور) یعنی قسمت های 67 تا 69 مثال آوریم. در قسمت 67 مستشار و همسرش می خواهند از قصر خارج شوند و نزد لطفعلی خان زند بروند. توطئه درباریان هم آن است که امر خروج از قصر اتفاق بیفتد. مستشار در حین خروج از قصر با آدم هایی رو به رو می شود که خود را به خواب زده اند. اولی شان باباشاه است. خب؛ شاید این فضا برای عده ای خنده دار باشد. اما بعد همین شوخی دوباره درباره اتابک و خانواده اش هم تکرار می شود. علت تکرار یک شوخی قبلا مطرح شده چیست؟ شاید جهت گسترش سازی آن شوخی. اما وقتی در نمای بعد دوباره با همین شوخی که روی بلد و سربازانش سوار شده است رو به رو می شویم، دیگر نام دیگری بر این شیوه نمی توان گذاشت جز کش دادن متن از طریق تکرار تهوع آور یک شوخی نه چندان جذاب. این روال در فصل های بعدی همین قسمت باز ادامه دارد. مثلا فصل خرید زن مستشار از بازار که مثلا قرار است خرید کالاهای انبوه و نامربوط خلق کمدی کند.باز هم سه بار شاهد این جور خریدها هستیم. آیا نمی شد با یک بار نمایش خرید این طنز را نشان داد؟ در قسمت های 68 و 69 مستشار با توطئه درباریان معتاد می شود. حالا قرار است شیرین کاری مستشار در قالب چهره و گویش و زبان بدن یک معتاد خنده آور باشد. آن هایی که از تماشای تمسخر معتادان لذت می برند خب احتمالا با یکی دو بار چُرت و خماری و شل حرف زدن روحیه طنزطلبشان ارضا می شود، اما این که در طول دو قسمت طولانی، یک فصل در میان شاهد ادابازی معتادها باشیم چه خلاقیت و ابداع هنری ای پشت سرش نهفته است؟ ای کاش مدیری هر چه زودتر پرونده قهوه تلخ را ببندد. استقبال از مجموعه ای که ده ها جور تبلیغ جایزه آپارتمان مبله در حاشیه اش به چشم می خورد برای او واجد اعتبار که نیست هیچ؛ می تواند اعتبارزدا هم باشد و این برای کسی که تاریخ طنز تلویزیونی ایران را با نقطه عطف مواجه کرد، هرگز برازنده نیست.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه تجربه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٠