مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

فرزند زمانه (درباره مسعود ده نمکی)

در شماره اخیر ماهنامه تجربه دو مطلب درباره ده نمکی داشتم. اولی را پارسال نوشته بودم؛ به مناسبت پخش سریال دارا و ندار از سیما که به دلایلی امکان چاپ نیافت و امسال با کمی تنقیح در تجربه درج شد. دومی هم درباره فضای دوقطبی ای است که بین اخراجی ها 3 و جدایی نادر از سیمین شکل گرفته بود. هر دو مطلب را با هم در این نوبت آورده ام.شاید حالا که از اکران هر دو فیلم گذشته و جنجال ها خوابیده، بازخوانی شان خالی از فایده نباشد.

                                 *************************

 

نام مسعود ده نمکی  اولین بار در نیمه نخست دهه 1370 به گوشمان رسید ، زمانی که در مقابل برخی سخنرانی ها و نشست ها و محافل فکری و فرهنگی و هنری قانونی، سردستگی تجمعاتی خیابانی را بر عهده داشت و به نام اسلام و انقلاب و خون شهدا و عدالت درصدد بر هم زدن نظم جاری آن جلسات بود و کار نیز اغلب به تهاجم و ستیزه و پرخاشگری ختم می شد. آن موقع یکی ده نمکی چهره شاخص این برهم زنی ها بود و دیگری الله کرم و هر دو منسوب به جریان انصار حزب الله برشمرده می شدند. روند روزگار البته بعدها این نام ها را از یکدیگر جدا ساخت ، ولی به نظر می رسید که در بسیاری از ماهیت ها همچنان مانند هم هستند.

 

ده نمکی در آن ایام بیست و سه چهار سال بیش تر نداشت و تعجب بسیاری را برانگیخته بود که چطور این جوانک ناشناس ، به سهولت در قالب تجمعاتی غیرقانونی ، محافل قانونی را به هم می ریزد و کسی هم نمی گوید که بالای چشمش ابرو است. اما مشخص بود رهیافت معترضانه او - فارغ از این که خطاب به چه کس و جریانی باشد - تا حد زیادی در وجودش داشت نهادینه می شد. بعدها خودش تعریف کرد که در کلاس پنجم دبستان هم به دلیل اعتراض به طرفداری معلمش از بنی صدر ، خودکار لای انگشتانش قرار گرفت و تنبیه شد. ده نمکی خودش علاقه فراوانی به این وجهه معترضانه داشت و دارد. این روند تا هم اکنون نیز ادامه داشته است ؛ اگرچه خودش معتقد است قالب اعتراضی اش را عوض کرده است: « ما از کسانی بودیم که کار سلبی می کردیم و فکر می کردیم با حضور فیزیکی در خیابان می شود چیزهایی را مهار کرد ، ولی رفته رفته گذشت زمان خود من را به این نتیجه رساند که باید با افکار عمومی حرف زد.» این حرف زدن با افکار عمومی برای او در قالب نگارش شب نامه و بیانیه و سپس راه اندازی چند نشریه «ارزشی» عینیت یافت.ابتدا هفته نامه شلمچه را به راه انداخت ؛ با دفتر تحریریه ای که با موکت کف پوش شده بود و ده نمکی روی زمین می نشست. حالا زمان پرالتهاب اصلاحات رسیده بود و ده نمکی قلمش را علیه مهاجرانی و عبدالله نوری و گنجی و سروش تیز می کرد و به تعبیر خودش علیه ایشان به افشاگری می پرداخت. اما پس از تشخیص دادگاه مبنی بر توهین نشریه او به آیت الله خویی ، شلمچه تعطیل شد و ده نمکی چهار روز بعد تقاضای مجوز برای نشریه ای دیگر را داد که جبهه نام گرفت.ده نمکی این نشریه را از « مسابقه ابتذالی که همه در آن چهره هنرپیشه های زن و ورزشکاران را در صفحه اول چاپ می کنند» مجزا دانست و در آن به نسبت به عملکرد هر دو جریان سیاسی اصلی کشور در عدول از ارزش ها موضع گیری کرد و البته نهایتا با شکایت سه شخصیت حقیقی و نیز دبیرخانه شورای امنیت ملی این نیز توقیف شد.منتها ده نمکی دلیل اصلی تعطیلی نشریه اش را این می دانست که هم علیه چپ می نوشت و هم راست و دستگاه قضایی وقت برای تعدیل اقدامش در تعطیلی 17 نشریه دو خردادی ، نشریه جبهه او را قربانی کرده بود. نشریه بعدی ده نمکی که دوکوهه نام داشت عمر زیادی به خود ندید.

از این جا بود که ده نمکی بعد از مدتی کشاورزی در زمینش در کرج و نیز مدیریت برخی کاروان های زیارتی عازم عراق ، رو به سینما آورد. تا قبل از آن مهم ترین مقطعی که ده نمکی را به سینما ربط می داد ، زمانی بود که تعدادی را به سمت سینما قدس میدان ولیعصر رهبری کرد تا علیه نمایش فیلم آدم برفی به عنوان مصداقی از یک فیلم مبتذل اعتراض کنند ؛ اعتراضی که باز به اغتشاش انجامید و به شکستن شیشه سینما منجر شد. اما حالا او خود فیلمساز شده بود و بعد از دو مستند فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی که خودش آن ها توام با دغدغه عدالت طلبی می دانست وارد جریان حرفه ای سینما شد و با ساخت اخراجی های 1 و 2 رکورد فروش در سینما را شکست و سال گذشته نیز پرنوبت ترین سریال نوروزی را به لحاظ پخش به نام خود اختصاص داد: دارا و ندار. امسال نیز جدیدترین کار او که همان ادامه پروژه اخراجی ها است اکران نوروزی شده است.

                        ****************************

حالا دیگر ده نمکی پدیده ای از جریانات رسانه ای و سینمایی و تلویزیونی ما شده است.  واژه پدیده اصطلاحا به مواردی اطلاق می شود که در میان مجموعه ای از جریان های مشابه چشمگیری بیش تری بنا بر برخی ویژگی ها دارند.در این مجال بی مناسبت نیست برخی از این ویژگی ها را بازخوانی کنیم.

نخست آن که نگاه ده نمکی به هنر و موارد معرفتی ای مانند عدالت و ...به شدت پوپولیستی است. برخلاف تعبیر غلطی که از واژه پوپولیسم به عنوان عوام فریبی به عمل می آید ، این اصطلاح اصلا حامل این معنا نیست و صرفا به مفهوم عوامانگی و عوام زدگی  است ( در واژگان علوم سیاسی ، عبارت دماگوژی عوامفریبی معنا می دهد). او در صحبت ها ، نوشته ها و فیلم هایش از دم دستی ترین واژه ها و تعابیر و تمهیدات بهره می جوید تا مقصودش را ابراز دارد و نگاهش به مفاهیم اجتماعی و سیاسی در چهارچوبی ساده انگارانه - و نه آن سان که از یک دانش آموخته علوم سیاسی انتظار می رود - امتداد می یابد. کاری به آن زمان که ازدحامات خیابانی به راه می انداخت تا لابد بدین وسیله فحشا و فساد و دزدی بیت المال و لیبرالیسم و این جور چیزها را نابود کند نداریم ، از همین فیلم هایش مثال می آوریم. فقر و فحشای او مبین معادله ای اجتماعی است که فحشاء و روسپی گری را زاییده فقر اقتصادی می داند و از همین رو برقراری عدالت اقتصادی را مهم ترین تمهید برای فسادزدایی برمی شمارد. این نکته ریشه در برخی از احادیث دینی هم دارد. این معادله در برخی از ساحت های اجتماعی به ویژه در قالب های سنتی و قدیمی قابل انطباق است ، ولی ده نمکی زمانی از آن بهره گرفت که اتفاقا در بسیاری از نمونه های موسوم به فحشاء به ویژه در شهرهای بزرگ تنها چیزی که پیش زمینه به حساب نمی آمد فقر اقتصادی بود و عمدتا معطوف به شکاف های فرهنگی نسلی و ایدئولوژیک و اخلاقی به حساب می آمد.اما دیدگاه عوامانه و سهل الوصول حاکم بر فیلم فقر و فحشاء که با مایه های سانتی مانتالیستی اغراق آمیزی همراه شده بود فرسنگ ها از این ریشه یابی فاصله داشت. طبعا موضوع عدالت اقتصادی و اجتماعی آرمانی مهم است ولی وقتی با چنین رهیافت هایی ورق می خورد آن نیز کودکانه می نمود.

 

او در اخراجی ها نیز همین شیوه را در پیش گرفت. این ماجرا که در جبهه های جنگ تحمیلی همه آدم ها مقدس و علیه السلام نبودند و از هر قشری در آن یافت می شد البته سخنی صائب بود ، ولی ده نمکی مقدس نبودن را مترادف لودگی و اعتیاد و دزدی و ابلهی انگاشت و از آن سوی بام فروغلتید و به جای ترسیم مردم معمولی در جبهه ها ، یک سره همه چیز را در لمپنیسم خلاصه کرد و جالب این جا بود که برای تنبه بخشیدن و متحول ساختن این جماعت ، از همان شعارهایی بهره گرفت که در محافل رسمی داده می شود. بدین ترتیب ده نمکی اخراجی ها را در تناقضی مکرر ساخت که درست معادل روند حاکم بر فیلمفارسی بود: رقاصه و روسپی در جای جای اثر هزار جور لوندی و عشوه و برهنگی انجام می دادند و آخر سر با یک آب توبه ، پیام اخلاقی هم صادر می شد. این جا هم هر کس هر چه دوست داشت کرد و گفت و آخر هم معلوم شد که با یک فقره قمه کشی جلوی تانک (!) می توان رستگار شد. این ایده در اخراجی ها 2 هم تداوم یافت و قر کمر اسیران با مقادیری سخنرانی از جانب جواد هاشمی تبدیل به سرود ای ایران شد.ساده انگاری حاکم بر آثار ده نمکی در سریال دارا و ندارش هم بسیار متبلور بود. جدا از معادله کودکانه ای که آدم پولدار را بد و آدم فقیر را خوب می انگارد ، راه حل ماجرای فقر نیز بسی عوامانه بود: پولدارها به فقیران کمک کنند و خلاص! این غایت جوهره عدالت اجتماعی و اقتصادی ای است که هنرمند معترض ما پس از یکی دو دهه حضور در فضای خیابانی و ژورنالیستی و سینمایی و تلویزیونی به درک آن نائل آمده است.

نکته دوم آن است که ده نمکی به رغم درنوردیدن مرزهای فروش سینمای ایران با دو فیلم بلندش ، به شدت با هنری به نام سینما بیگانه است. نه درام را می شناسد و نه از مختصات شخصیت پردازی سررشته ای دارد. فیلم های او تلفیقی از جوک های اس ام اسی و لودگی های مقطعی و بی ربط به کلیت کار و نهایتا شعارهای مستقیم و گل درشتی که به تحول آدم اصلی داستان می انجامند هستند. هر کس و هر موقعیتی در آثار او ساز علی حده خود را می نوازد و آخر سر هم باید نتیجه اخلاقی/عدالتی فیلمساز را فرابگیریم. اگر استفراغ جواد رضویان در کیسه و یا فوتبال بازی خیالی اسرا در اخراجی ها 2 ربطی به تم اصلی کار داشت ، خوش و بش تلفنی فتحعلی اویسی هم با یکی از زنان شوهردار سریال دارا و ندار که به غیرتی شدن همسرش می انجامد به مقوله فقر و غنا ربط پیدا می کند. ده نمکی مدعی کمدی سازی است ولی پیدا است که اصول بدیهی کمدی را نمی شناسد ( ادعای او در برنامه ای تلویزیونی که به بررسی دارا و ندار اختصاص داشت در مورد این که در کمدی فقط تیپ داریم و نه شخصیت ، کاملا بیانگر میزان اطلاعات دمده او از این حوزه است) و سینمای کمدی را با لطیفه تعریف کردن در محفلی مخصوص مردان مجرد اشتباه گرفته است. او عنصر ریتم را نمی شناسد وگرنه هرگز دقایقی بسیار ممتد و طولانی از آخرین قسمت دارا و ندار را به ده ها بار عبارت نا تمام « اللهم انی...» فتحعلی اویسی و سپس دعاهای فارسی اش و بعدا موعظه تابلوی جواد هاشمی اختصاص نمی داد و می دانست که در یک آیتم نهایتا 60 دقیقه ای نباید یک سومش را به یک سکانس ایستا محدود کرد. درک ده نمکی از مقوله فنون سینمایی به جنبه های سخت افزاری مثل فیلمبرداری و جلوه های ویژه محدود است و نمی داند که مهم ترین فن سینما ، در فیلم نامه و روایت و هارمونی میزانسن و ضرباهنگ پیشینه دارد و بعدا پای نکات دیگر به میان می آید. او برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطبش از آواز و ساز و اسلوموشن و اغراق های هندی وار ( نمونه اش صحنه حاجی فیروزی خمسه در مجلس عروسی که خانواده اش از پشت پنجره می نگریستندش) بهره می جوید تا اثبات کند راه خلاقانه تری را برای این رویکرد نمی شناسد. نکته ای که اینک کار را به گرته برداری از کلیپ سوسن خانم کشانده است.

اما استقبال های ازدحامی از آثار او ، ده نمکی را در جایگاهی نشانده است که هر ایرادی را به آثارش با استناد به این استقبال ها ناوارد می داند. قبلا در مجالی دیگر ( روزنامه خبر/خبرنامه خبرآنلاین) به ریشه یابی این استقبال ها پرداخته ام و نیازی به ذکر مجددش نیست و تنها به این بسنده می کنم که دلیل اصلی پرفروشی فیلم های او هر چه باشد نه سینمایی است و نه معرفتی. اما واکنش ده نمکی در برابر مخالفان فیلمش به وضوح نشان می دهد که شعار مهربانی در فیلم هایش چنان سست است که خودش هم بدان ها اعتقادی ندارد و با غریزی ترین عکس العمل ها به مقابله برمی خیزد و فرقی هم نمی کند که طرفش هیات گزینش گر جشنواره باشد یا داوری از هیات داوران ، فرج الله سلحشور باشد یا غلامحسین کرباسچی ، نماینده مجلس باشد یا منتقد فیلم ...همه و همه یا ضدانقلابند ، یا جیره خوار غارتگران بیت المال ، و یا عقده ای ها و حسودهایی که چشم دیدن موفقیت او را ندارند. در این فراگرد سلحشور به کاهن معبد آمون تشبیه می شود و منتقدها متهم به دریافت حق التحریر چندرغاز از کرباسچی  و فردوسی پور به این که «عددی نیست»! ده نمکی خود را در این میان مبارزی نمایش می دهد که همه از جبهه باطل در برابر خود و فیلم هایش صف کشیده اند و او تنها و تنها متکی به حمایت های مردمی است تا شجاعانه اعتراض و افشاگری کند. حالا این که حمایت های رسمی صاحبان قدرت از او- چه در ارائه تسهیلات و بسترهای فراهم برای فیلمسازی و چه در انتصاب هایی مانند عضو هیأت امنای دانشگاه هنر یا شورای عالی سینما -  از دیرباز در این تصویر خود سلحشور انگارانه کجای معادله قرار می گیرد ، پرسشی است که به جای پاسخ بدان ، می توان شباهتش را در ابعاد کلی تر در بافت کنونی اجتماعی دنبال کرد: پوپولیسم ، نابلدی ، خودمظلوم انگاری ، عدالت جویی ساده انگارانه و محکوم و متهم کردن تام و تمام مخالفان. ده نمکی اینک به راستی فرزند زمانه اش منتها از دیدگاه جریان جاری است ؛ تکثیر شده ای از رسمی ترین لایه موجود که حالا به حوزه سینما راه یافته است.

 

فضای دوقطبی بین اخراجی ها و جدایی نادر از سیمین

 

اگر به مجلسی وارد شوید که در بین حاضران مختلفش، دو نفر آدم را کنار هم قرار داده اند که یکی بسیار قدبلند است و دیگری فوق العاده کوتوله، حتی اگر هم نخواهید، باز در مقایسه با دیگر حضار، توجهتان بیش تر به آن دو نفر جلب خواهد شد و ناخواسته در ذهن تان به مقایسه شان خواهید پرداخت. این ماجرایی است که تا حدی در اکران هم زمان فیلم های فرهادی و ده نمکی شکل گرفت. فیلم فرهادی در نظر اغلب کارشناسان سینمایی اثری فاخر و ارزشمند بود و در بیش تر نظرخواهی ها و محافل سینمایی، بیش ترین آراء موافق را کسب کرد و موج کم نظیری را در ستایش از جانب داوران جشنواره فجر، داوران جشنواره برلین، منتقدان و تماشاگران جشنواره به خود اختصاص داد، در حالی که اخراجی ها3حلقه ای دیگر از زنجیره ای بود که تنها افتخارش جلب مشتری های فراوان از طریق لودگی و مسخرگی و ارجاعات معدوی و این قبیل معرکه گیری ها است. بنابراین بی آن که تقصیری متوجه دو فیلمساز و یا طرفداران شان باشد، این بستر توسط متولیان اکران به طور ناخواسته فراهم شد تا دو اثری که یکی در سقف و دیگری در کف استانداردهای سینمایی واقع بود بیش تر از شمایل مقتضی شان و در مقایسه ناخودآگاهانه با هم جلوه پیدا کنند. این مقایسه در عین حال جنبه های فرامتنی هم داشت. ده نمکی فیلمسازی است که به رغم آثار مبتذلش، به دلایل صبغه های ایدئولوژیک، همواره مورد عنایت متولیان امر است در حالی که فرهادی با وجود کارنامه پرافتخارش، آثارش توسط مفسران رسمی ایدئولوژیک، منسوب به جریان های نامقبول می شود و حتی بیان آرزوهایی صنفی از جانب او در محفلی سینمایی به توقیف بی سابقه پروژه در دست ساختش می انجامد. این دوگانگی در قبال این دو کارگردان، لایه دیگری از این پولاریزه شدن فضای اکران فیلم های مزبور را تشکیل می دهد و از همین رو است که در واکنش هایی ( به زعم بنده نه چندان دوراندیشانه) حتی صحبت از تحریم سیاسی فیلم ده نمکی به میان آمد و در مقابل طرفداران جبهه سیاسی رو به رو هم سعی کردند که با بزرگ نمایی فروش اخراجی ها در برابر فروش جدایی نادر از سیمین، به زعم خود جریان مردم گرایی را موفق تر از سپهر روشنفکری نشان دهند، غافل از این که اصولا این مقایسه در فروش ، همچون فخرفروشی طرفداران دلقک سیرکی است که انبوه جمعیت خود را به رخ حاضران در یک همایش فکری می کشند.

نتیجه آن که بخشی از این دوقطبی نمایی فضا، طبیعی و مربوط به نوع چیدمان اکران بود، ولی بخش دیگر که توسط هواداران دو فیلم دامن زده می شد، تا حدی دور از عقلانیت می نمود. شاید ده نمکی علاقه فراوانی به جنجال آفرینی و حاشیه پردازی های این چنینی داشته باشد و حتی آن ها را هم نشانه موفقیت اثر خود برشمارد، ولی به عنوان یکی از دوستداران سینمای فرهادی، نیک می دانم که او فردی حاشیه گریز است و هرگز تأکید و بزرگ نمایی های خط کشی شده این چنینی که فرهنگ را آمیخته با لایه های سطحی سیاسی می کند، باب طبع او نیز نیست. ای کاش آن دسته از هواداران او نیز که بر این فضای سخیف دامن زدند، همچون او می اندیشیدند.  

 

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥