مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

ادب مرد به ز دولت اوست ( یادداشتی درباره سینمای سیاسی)

در شماره اخیر مهرنامه، مطلبی نوشته ام درباره کتاب "امریکای الیور استون سینما، تاریخ و مناظره" نوشته رابرت برنت تاپلین با ترجمه پرویز شفا که توسط نشر هرمس منتشر شده. این روزها که بحث از سینمای سیاسی مد شده است، شاید بازخوانی این مطلب بی مناسبت نباشد.

                                      ***********************

در کنار فیلمسازانی نظیر کنستانتین گوستاگاوراس و آندری وایدا، نام الیور استون در صدر فهرست کارگردان هایی قرار می گیرد که از آن ها در ادبیات ژورنالیستی سینمایی، تحت عنوان فیلمسازان سینمای سیاسی یاد می شود. سینمای سیاسی عبارتی مبهم و چندپهلو است که می توان بر حسب میزان و عمق برداشتی که از معنای سیاست می شود، در این عبارت ترکیبی نیز به دنبال مفهوم بود. سیاست در ساده ترین معنای آکادمیک خود، به رهیافتی اطلاق می شود که از طریق ابزار قدرت به دنبال بیش ترین بهره برداری از حداقل منابع برای اعمال سلطه به منظور تثبیت و گسترش اهداف مختلف است. طبعا با این گزاره تئوریک نمی توان ابعاد مشخصی از سینمایی را که در صدد تبیین چنین رهیافتی است تحلیل کرد، اما هنگامی که مصداق های گوناگون ناشی از این رویکرد را بررسی کنیم، امکان تعیین مفاهیم مشخص تر فراهم می آید.

در یک تقسیم بندی معطوف به داده های سینمای موسوم به سینمای سیاسی، می توان سه نوع را تشخیص داد. نخست سینمایی که قرار است رویدادهای سیاسی را در بستر تاریخ ( چه متقدم و چه متأخر) به تصویر بکشد. شاید این نوع از سینمای سیاسی در حوزه هایی با سینمای تاریخی مرزهایی مشترک داشته باشد، اما وجه تمایز اساسی آن از سینمای تاریخی صرف محوریت داشتن کانون های قدرت در درام اثر است. انفلاب ها، ترورها، کودتاها، رقابت های معطوف به قدرت و...هر یک زمینه هایی از این نوع هستند. بدین ترتیب است که واقعه واترگیت ، انقلاب کبیر فرانسه، و یا ترور کندی نزد فیلمسازانی همچون آلن جی پاکولا، وایدا و الیور استون از معبر سینمای سیاسی تبدیل به فیلم های تمام مردان رئیس جمهور، دانتون و جی اف کی می شود و بخش های مهمی از تاریخ در کانال دیدگاه این سینماگران روایت می شود. نوع دوم سینمای سیاسی واقعه نگاری صرف نیست، بلکه در صدد تبلیغ یا رد یک مکتب و ایدئولوژی خاص است. در این جا راوی سینمایی، خود صاحب دیدگاه و نظر است و قرار نیست بی طرفانه و خارج از گود بحثی را طرح کند و قضاوت اصلی را به عهده مخاطبش بگذارد. سینمای شوروی در عهد لنین و استالین از بارزترین مصداق های این نوع سینمای ایدئولوژیک است. نوع سطحی تر این سینما در آمریکا و با فیلم های عهد ریگان همچون سلسله فیلم های رمبو و راکی هم قابل ردیابی است و اصولا در بسیاری از سطوح و مقاطع در سینماهای مختلف کشورهای گوناگون می شود این مسیر را دنبال کرد. نوع سوم سینمای سیاسی ناب ترین شان است؛ سینمایی که درصدد تحلیل انسان شناسانه قدرت به مثابه مفهوم جوهری سیاست است و از تاریخ و ایدئولوژی گذر می کند و به مرزهای فلسفه و جامعه شناسی و روان شناسی نزدیک می شود.

اگر بنا بر تقسیم های سه گانه بالا باشد، الیور استون عمدتا به سینمای سیاسی از نوع نخستش می پردازد: رویدادها و آدم ها و مقاطع تاریخی سیاسی ای که اغلب جنجال برانگیز بوده اند و دامنه حساسیت ها و حدیث ها درباره شان برد طولانی ای داشته است: از روسای جمهور آمریکا( نیکسون، کندی، و بوش) تا کابوس ویتنام در مناسبات سیاسی آمریکا با سه گانه معروفش درباره این جنگ. اما گاه نیز می توان رگه هایی از طرز دیدگاهش نسبت به نمودهای مرتبط با سیاست را در آثارش جست و جو کرد: همچون وال استریت و قاتلان بالفطره که اولی سیاست/اقتصاد را موضوع خود قرار می دهد و دومی نقش رسانه ها را در گسترش خشونت واکاوی می کند. در عین حال او در فیلم های تاریخی/سیاسی اش هم به دور از تحلیل هایی خاص که عمدتا توطئه نگرانه است نیست و برای همین هم غالب آثارش جنجالی و پرحاشیه بوده اند.

کتاب آمریکای الیور استون؛ سینما، تاریخ، و مناظره تألیف رابرت برنت تاپلین که اخیرا با ترجمه پرویز شفا توسط انتشارات هرمس به بازار نشر عرضه شده است، به دنبال همین بررسی ها است. برای کسانی که به تازگی می خواهند با دنیای این فیلمساز جنجالی آشنا شوند و حتی برای پیگیران جدی سینما هم که قصد مطالعه روی این سوژه را به شیوه ای متمرکز دارند، این کتاب بسیار مفید است. کتاب در سه بخش تنظیم شده است:نخست مقدماتی است که دیدگاه استون را به مقولاتی همچون سیاست، تاریخ، تئوری توطئه، ایدئولوژی و...با مرور بر گفته های او و منتقدانش و بخش هایی از آثارش تبیین می کند. بخش دوم اختصاص به بررسی فیلم های مهم او دارد( البته با توجه به زمان نگارش کتاب، فیلم های اخیر استون مانند مرکز تجارت جهانی و جرج دبلیو بوش و حتی اسکندر مورد توجه قرار نگرفته اند و بیش تر بررسی ها روی سه گانه ویتنامی و قاتلان بالفطره و دورز و جی اف کی و نیکسون است) و در بخش سوم دیدگاه های استون درباره فیلم هایش بازگو می شود. مشکل اساسی این کتاب فقدان نظمی علمی/پژوهشی بر اساس روش های متداول و استاندارد تحقیق است و دیگر آن که نکات تکراری در جای جای کتاب قابل ملاحظه اند، اما از آن جا که دامنه بحث های مندرج در کتاب به مسائل اساسی و مهمی نظیر این که فیلمساز در روایت تاریخ باید به درام متعهدتر باشد یا واقعیت های تاریخی( این پرسشی است که اتفاقا در مناسبات سینمایی ما هم بارها بحث برانگیز شده است: از آثار مرحوم حاتمی گرفته تا سریال هایی همچون شهریار و سربداران)، و یا این که ایدئولوژی چه نقشی در آزاداندیشی فیلمساز سیاسی دارد کشیده می شود، جذابیت و حتی هیجان برای مخاطب علاقه مند به این جور موارد در انتظار خواهد بود.

اما ممکن است در طول مطالعه این کتاب ، این چالش برای ذهن خواننده پیش آید که در جغرافیای سیاسی و بومی ما، مطالعه کتابی که عمدتا راجع به واکاوی های سیاسی یک کارگردان آمریکایی درباره نقاط عطف تاریخ معاصر کشورش است جدا از یک سری داده های سینمایی و تاریخی صرف چه نکاتی را قرار است در اختیار بگذارد؟ آیا در ادبیات سینمایی ما کم راجع به سینمای الیور استون و مختصات سیاسی اش ابراز نظر شده است که حالا با این کتاب نکته های نوینی به این مجموعه افزوده آید؟

همین چهار پنج سال پیش بود که همین الیور استون در نامه ای خواستار ساخت مستندی درباره محمود احمدی نژاد در دوره نهم ریاست جمهوری شده بود و همان طور که علاقه مندان به حوزه های خبری می دانند بعد از حرف و حدیث های مختلف، این تقاضا مورد موافقت قرار نگرفت. بررسی آن چه که در این فرایند گذشت نشان می دهد برخلاف رابطه مستحکم سینما و سیاست در جامعه مورد مطالعه این کتاب، در جامعه ما سیاست هرگز مایل نیست - و از آن فراتر اجازه نمی دهد - که دست سینما به آستان قدسی اش نزدیک شود و سینمای سیاسی تنها زمانی معنا می یابد که مرافقت و بلکه موافقت بین این دو حوزه جاری باشد. جشنواره اخیر فیلم فجر که در آن بحث سینمای سیاسی و ترویج و گسترش آن از موتیف های تکرار شونده سخنان متولیان جشنواره بود، نمونه ای از همین امر است که سینمای سیاسی با مصداق هایی از قبیل پایان نامه و اخراجی ها3 و جعبه سیاه 11 سپتامبر معنا می شد و انگار نه انگار که بخش مهمی از این سینما در جوامع دارای صنعت سینما، اختصاص به دیدگاه های مخالف و معترض با لحنی گزنده دارد( ایده ای که کتاب رابرت تاپلین تقریبا سرتاسر بحث را به خود اختصاص داده است). مطالعه کتاب مزبور، صرفا معرف یک فیلمساز جنجالی و آثار و دیدگاه هایش نیست؛ بلکه در سطور نامرئی اش برای خواننده نوعی جامعه ما دربرگیرنده چالش ها و شبهه ها و برانگیخته های فکری ای است که با مقایسه سینمای سیاسی در دو سرزمین مختلف به نتایج قابل تأملی می رسد. سیاست همچون هر پدیده انسانی دیگری، واجد دو روی سلب و ایجاب است و اگر قرار بر سینمای سیاسی باشد قهرا توجه به هر دو جنبه این ماجرا از بدیهی ترین لوازم کار است.

می ماند یک نکته کوچک...الیور استون در کارنامه اش یک فیلم جمع و جور جذاب به نام پیچ تند دارد که حال و هوای سیاسی ندارد ( و طبعا در کتاب تاپلین نیز جایی ندارد) ؛ اثری نئونوآر است درباره توطئه هایی که اهالی یک شهر بر سر تازه واردی بخت برگشته اعمال می کنند. در این فیلم خبری از افشاگری های پرسروصدای استون درباره دست داشتن مافیای قدرت در ترور رییس جمهوری محبوب، بیهودگی جنگی فرساینده، رسوایی های معطوف به قدرت طلبی افسارگسیخته و غیره نیست و اتفاقا طنزی پنهان نیز در تاروپود درامش بافته است که بر جذابیت کار می افزاید. نگارنده شخصا با این که از علاقه مندان و پیگیران سینمای سیاسی از جمله غالب کارهای استون است، اما معتقد است که این فیلم بهترین اثر استون در کارنامه سینمایی اش محسوب می شود. شاید این انگاره، برگردد به عمقی که در مکث های انسانی در قیاس با سطحیات ژورنالیستی سیاسی در ساحت سینما به چشم می خورد. سیاست جایگاهی رفیع در مناسبات انسانی دارد، اما زمانی که قرار است در بلندای هنر - و سینما - جلوه گری کند، بهتر است در سایه و دامنه  این ارتفاع باشد تا از لغزشی که بر نوک قله اش ممکن است حادث آید مصون باقی بماند.ادب مرد به ز دولت او است...   

 

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۸