مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سکانس طلایی فیلم 127 ساعت

 

 

تشنگی و بی‌آبی و تنهایی و درد، کار آرون رالستون را به آن‌جا رسانده که رویایی غریب در ذهنش شکل می‌گیرد: حضور در میان انبوه جوانانی همسن و سال خودش که در اتومبیلی میان برف و سرما و بوران به سرخوشی‌های جوانانه مشغولند و پس از این فصل نیز، ذهنیتی لذتبخش از خاطره‌ای شیرین برایش تداعی می‌شود. اما این‌ها فصل‌های برگزیده‌ام از فیلم 127 ساعت نیستند. سکانس مورد نظرم درست بعد از این فصل‌های یاد شده قرار دارد: جایی که آرون ناگهان با صدایی رعدگونه از خواب بیدار می‌شود و توجهش به آسمانی متراکم از ابر جلب می‌شود و بارش قطرات باران که لحظه به لحظه بیش‌تر می‌شوند، هم آرون تشنه را ذوق‌زده می‌کند و هم مخاطب را سرحال می‌آورد. اما این شادی لحظه‌ای، دیری نمی‌پاید. نعمت باران تبدیل به نقمت سیلاب می‌شود و آرون در آستانه غرق و خفگی در آب قرار می‌گیرد که به دلیل سُرخوردگی و لیزی پوست بدنش در مجاورت با آب، دست گیر مانده‌اش بین دیواره صخره وسنگ بزرگ، رها و آزاد می‌شود و سرانجام آرون خود را از گرفتاری چند روزه‌اش می‌رهاند و به سطح زمین می‌رساند. اتومبیلی در میانه بیابان قرار گرفته و آرون سوارش می‌شود و شتابزده خود را به اولین شهر در مسیر می‌رساند و درِ شیشه‌ای منزلی را که دختر محبوبش ساکن آن است، می‌کوبد اما نه صدایش از حلقوم درمی‌آید تا منظورش را به دختر برساند و نه دختر محلی به او می‌گذارد ...تا این که با برگشت روایت به حضور درمانده او بین دیواره و سنگ، می‌فهمیم آن‌چه تا به حال در این فصل می‌دیدیم، نه واقعیت؛ که پنداری حاصل از خواب بوده است.

چرا این سکانس را دوست دارم؟ به دلایل زیر:

1-   این فصل درست بعد از یک رویا و خواب آمده است. بنابراین با این که بعدا معلوم می‌شود خودش هم خوابی بیش نیست، در ابتدا شائبه غیرواقعی بودنش را مخاطب درنمی‌یابد. با این‌که ابری شدن و بارش ناگهانی آسمان به هر حال غیرطبیعی است، اما این تمهید فیلم‌نامه‌نویس، موجب می‌شود ماجرا لو نرود و هیجان در تماشاگر باقی بماند.

2-      در روایتی که قرار است تنها با یک آدم و یک محیط ثابت و یک گره محدود پیش برده شود، در نظر گرفتن چنین سکانسی هوشمندانه می‌نماید؛ چه آن‌که نوسانی را در منحنی مسیر داستان ایجاد می‌کند که باعث جلوگیری از روند یکنواخت فیلم‌نامه خواهد شد. در عین حال این نوسان قالبی منطقی نیز دارد: خوابی که برای هر فرد تشنه و دردآلودی به هر حال بروزش طبیعی است. جالب این‌جا است که سکانس مزبور در وسط روایت فیلم‌نامه قرار گرفته است.

3-   خوابی که در فصل طلایی‌مان روایت می‌شود قالب دوگانه دارد: هم رویایی شیرین است ( رفع تشنگی با باران و رهایی از تنگنا) و هم کابوسی وحشتناک ( قرار گرفتن در آستانه غرق‌شدگی و بی‌محلی دختر به قهرمان داستان). انگار این فصل چکیده بار مفهومی کل اثر در این زمینه است: مردی که به قصد خوشگذرانی راهی سفر می‌شود، اما سر از یک گرفتاری لاعلاج درمی‌آورد. پرورش این رویا/کابوس در دقایقی محدود که هم خلاصه‌ای نمادین از کلیت داستان باشد و هم نمایش‌گر موقعیت کنونی شخصیت اصلی ماجرا در میانه داستان، کار دشواری است که نویسنده متن از عهده‌اش برآمده است.

4-   نویسنده با قرار دادن قرائنی که به تدریج مشخص می‌کند ادراک‌های آرون از محیط پیرامون در این فصل خیلی هم تناسب با رئالیسم ندارد، تلاش کرده تا از فریب دادن کامل مخاطب هم پرهیز کند. به هر حال اگر در فیلم‌نامه‌ای و یا داستانی قرار باشد مخاطب را با خواب دیدن‌های شخصیت‌های داستانی غافلگیر کنیم، چندان وجه مطلوبی ندارد و نوعی سرکار گذاشتن او محسوب می‌شود، مگر آن‌که ماجرا آمیخته با برخی اله‌مان‌های مقتضی باشد که حس نامطلوبی در تماشاگر ایجاد نشود. دنی بویل این اله‌مان‌ها را به خوبی رعایت کرده است. مثلا از وقتی که اتومبیل وسط دشت ظاهر می‌شود، تا حدی حدس می‌زنیم که ماجرا غیرطبیعی است، چرا که به لحاظ منطقی اتومبیل آن‌جا جایگاهی ندارد. بعد هم که جوان به سرعت وارد شهری می‌شود و سراغ منزل دختر می‌رود، دیگر تا حد زیادی متوجه شده‌ایم که این موقعیت‌ها نمی تواند واقعی باشد و حتما خوابی در کار است که با ارجاعاتی کوتاه به آرون چشم‌بسته در درون شکاف زمین، دیگر بویل خاطرمان را جمع می‌کند آن چه می‌بینیم خواب است و بدین‌وسیله از غافلگیری کاذب و ناموجه‌مان جلوگیری به عمل می‌آورد.

5-   بویل می‌داند چیدمان فصل‌ها را چگونه انجام دهد. در فصل ماقبل سکانس طلایی‌مان، رویایی شیرین و غریزی نشان‌مان می‌دهد؛ بعد از آن در سکانس مورد نظر به رویا/کابوس می‌رساندمان، و در فصل بعدی وارد واقعیت‌مان می سازد که البته فضایی فانتزی/خودآگاهانه دارد: آرون خودش برای خودش نمایش اجرا می‌کند و در قالب مجری یک برنامه تلویزیونی با خودش مصاحبه می‌کند و از طریق دوربینش یک شوی جذاب می‌آفریند. دلیل آخرم برای گزینش فصل مزبور، همین چیدمان منطقی برای کنترل و هدایت احساسات مخاطب است که در پس و پیش مقطع مورد اشاره لحاظ شده است.

مطلب بالا در شماره اخیر ماهنامه فیلم نگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٢