مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

پیوستگی و گسستگی(درباره فیلم جک به قایق سواری می رود)من

خلاصه داستان:

جک ( فیلیپ سیمور هافمن) یک راننده تاکسی تنها است که همکارش کلاید ( جان اورتیز) به اتفاق همسرش لوسی (دافنه روبین وگا) تصمیم می گیرند او را با زن مجردی به نام کانی (امی رایان) که همکار لوسی در یک موسسه تدفین مردگان است آشنا کنند. جک و کانی به هم علاقه مند می شوند. جک به کانی قول می دهد در تابستان سال بعد او را به قایق سواری ببرد در حالی که خودش شنا بلد نیست و ناگزیر نزد کلاید شنا یاد می گیرد. در مناسبتی دیگر جک وعده یک مهمانی شام را به کانی می دهد اما چون درست کردن غذا بلد نیست نزد یک آشپز شاگردی می کند. کلاید به جک اطلاع می دهد که لوسی تا مدت ها با آشپز مراوده داشته است. در شب مهمانی که شام به دلیل مشغول شدن جک به مواد نشئه آور اهدایی از جانب کلاید و لوسی می سوزد، اوضاع به هم می ریزد و با بالا گرفتن دعوا بین لوسی و کلاید بر سر ماجرای آشپز ، جک و کانی مجلس را ترک می کنند. به موازات جدایی لوسی و کلاید از یکدیگر، جک و کانی ارتباط شان با هم صمیمانه تر می شود و سرانجام جک او را به قایق سواری می برد. 

یادداشت فیلم:

ممکن است با مطالعه خلاصه داستان بالا ، پیش خود تصور کنید که این دیگر چه جور قصه کم ملاط و بی چفت و بستی است: مردی قرار است با زنی همراه باشد؛ برایش آشپزی می کند و شنا یاد می گیرد تا به قایق سواری ببردش و دوستانش هم با یکدیگر متارکه می کنند.اما برخلاف این برداشت، جک به قایق سواری می رود یکی از بهترین کمدی رمانتیک ها در عرض چند سال اخیر به حساب می آید. در یکی دو دهه اخیر حجم کمدی رمانتیک ها در سینمای آمریکا البته بسیار بالا بوده است اما در عمل کمترین آن ها ارزش داشته اند و اغلب از مایه های پیش پاافتاده سانتی مانتالیستی تغذیه می کرده اند.در این میان اولین تجربه کارگردانی فیلیپ سیمور هافمن ، که تاکنون از بهترین و دوست داشتنی ترین بازیگران این مقطع زمانی بوده است، از نمونه های نادر این ژانر است که به جای لوس بازی های متداول آثار مشابه، درک درستی را از فضای عاشقانه ای در یک بستر تلخ از واقعیت به بن رسیده ارتباطات خانوادگی به نمایش می گذارد. روایت فیلم در دو محور اساسی سپری می شود: زوج جک/کانی در مقابل زوج کلاید/لوسی که اولی حاکی از رابطه ای تازه شکوفاشده است و دومی شمایلی از یک انجماد عاطفی؛ و طنز ماجرا هم از همین جا نشأت می گیرد که باعث و بانی آن موقعیت عاشقانه، همین زوج شکست خورده بوده اند.

جک به قایق سواری می رود که اقتباسی از نمایشنامه ای به همین نام اثر پل گلودینی است و در آن هافمن و اورتز در همین نقش های سینمایی شان در آن بازی می کردند، ساختار دراماتیک خود را بیش از آن که بر اساس پیوستگی داستانی پیش ببرد، روی قطعات و خرده تکه های موقعیتی متمرکز کرده است. مثلا جک قبل از آن که با کانی ملاقات داشته باشد، در سکانسی در حال رانندگی برای زنی است که به قصد تقویت زبان انگلیسی اش از او سوالاتی درباره تأهل و تجردش می پرسد و بعد هم که لباس هایی می خرد از اصطلاح لباس برای موفقیت استفاده می کند. این مسافر قرار نیست در ادامه داستان نقشی ایفا کند و تا آخر فیلم هم دیگر سر و کله اش پیدا نمی شود ولی تأثیر حضور او در چند سکانس بعد که جک دارد خود و لباس هایش را در آینه برای ملاقات با کانی برانداز می کند و همان اصطلاح مسافرش را تکرار می کند، معلوم می شود. از این دست موقعیت پردازی ها در سرتاسر فیلم فراوان وجود دارد که در واقع وجوه انسانی و حسی داستان را عمق می بخشد. نموه دیگرش نوع فراگیری شنا توسط جک است که با استفده از تصور کردن قبل از انجام آن صورت می پذیرد و بعدا همین فرایند در آموختن آشپزی و حتی نوع دیدگاه کانی به جک تکرار می شود و عملا مفهوم تصور یکی از موتیف های اساسی متن را به خود اختصاص می دهد.

بعد کمیک فیلم هم با توجه به همین موقعیت های تضادآلود و در عین حال گاه تلخ و گزنده شکل می گیرد. جفنگیاتی که کانی سر میز شام در مورد چگونگی مرگ پدرش برای جک تعریف می کند و اتفاقا او را تحت تأثیر هم قرار می دهد، نوع شغل کانی که در یک موسسه مربوط به مردگان است و تضاد شیرینی را با مایه های عاشقانه تداعی می کند، موقعیت پارادوکسی اورتیز در قبال فاسق همسرش که در عین حال دغدغه هایی جدی را در جک درباره آینده رابطه اش با کانی ایجاد می کند، دهان لق بودن اورتیز در برابر توصیه هایی که جک به او برای نگفتن رازهایش به عمویش می کند، و...از جمله همین فضاهای مفرح و در عین حال هوشمندانه است که البته دیالوگ های وودی آلن وار شخصیت های فیلم بر غنای شان افزوده است. اما آن چه در این بین تشخص بیش تر دارد، بازی دلچسب خود هافمن است که بی غل و غشی شخصیت جک را در روندی بسیار صمیمانه و فارغ از اداهای متظاهرانه به نمایش می گذارد. صاف کردن گلو با سرفه های کوچک، دزدیدن نگاه از سوژه رو به رو، تکان دادن سر به شکل متوالی موقع ابراز احساسات، و خنده هایی با ابراز صدای ته گلو از جمله تمهیدات او برای القای این معصومیت انسانی است. ترکیب این بازی با کارگردانی شسته رفته و پر حس و حال هافمن، حالا از او شمایلی هنرمندانه تر خلق کرده است.

مطلب بالا در شماره ۴٢۵ ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠