مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

بودن یا نبودن ( درباره فیلم سخنرانی پادشاه)

 

شاید در وهله نخست، شگفت‌آور بنماید فیلمی با موضوع بسیار ساده مردی که لکنت دارد و قرار است با درمان یک پزشک مشکلش حل شود، در بیش‌تر محافل و جشنواره‌های سینمایی چنین بدرخشد و تبدیل به پدیده سینمایی سال شود. نامزدی در هفت رشته گلدن گلوب و در دوازده عنوان اسکار که سرانجام منجر به دریافت چهار جایزه شامل جوایز بهترین فیلم و کارگردانی از دوره 83 اسکار شد، یکی از ده‌ها موفقیت این اثر در طول سال 2011 بود و البته این فارغ از انبوه تمجیدهایی است که از طرف منتقدان سرشناس نثارش شده است.

موضوع این‌جا است که تم درمان مردی الکن، تنها سطح ماجرا است. تام هوپر با استفاده از این ایده ساده، روایتی باشکوه از روح اجتماعی اوائل قرن گذشته را ترسیم کرده است. این‌که می‌گوییم باشکوه البته ربطی به فضای کلی داستان که مربوط به یک خاندان درباری است و معمولا این جور شمایل‌ها را با جلوه‌هایی فاخر به تصویر می‌کشند ندارد. اتفاقا برعکس، نگاه هوپر به دربار پادشاهی انگلستان، از زاویه‌ای شکوه‌گریز صورت پذیرفته است و به جای تمرکز روی لباس و ساختمان و جلوه‌های آیینی و تشریفاتی، بر ابعاد انسانی و نقاط ضعف مربوط به آن زوم شده است. اولین نمایی که از شخصیت اصلی داستان، دوک یورک می‌بینیم،  در میزانسنی دقیق تعریف شده است: ابتدا متنی در دستانی بی‌حالت و راکد، و سپس کلوزآپی با حواشی تاریک از چهره شاهزاده و نهایتا نمایی بازتر از دوک و همسرش، در حالی‌که پشت به دیواری خالی ایستاده‌اند و پلکان سمت چپ کادر تصویر به عنوان عنصری تهدیدگر و حتی تحقیرکننده حضوری سنگین‌تر از آن دو را القا می‌کند. این افتتاحیه شخصیت پردازانه و موقعیت سنجانه، مطلع مناسبی برای ورود به مقطعی از زندگی مردی است که دارد به مرحله ای جدید از نه‌تنها زندگی‌اش، بلکه تاریخ بشریت وارد می‌شود: جرج ششم با نام کامل آلبرت فردریک آرتور جرج  (۱۸۹۵ -۱۹۵۲) پادشاه بریتانیا از ۱۹۳۶ تا ١٩۵٢

ماجرای فیلم از زمانی آغاز می‌شود که آلبرت جوان (کالین فرث)، قرار است در مراسمی درباری که از رادیو نیز پخش می‌شود،سخنرانی کند اما لکنت زبانش هنگام سخنرانی باعث ایجاد وقفه در قرائت متنی می‌شود که انبوهی از جمعیت مخاطبش هستند. این نقص، همسر آلبرت را وامی‌دارد که پس از جست‌و‌جوهای فراوان برای درمان شاهزاده، به سراغ گفتاردرمان‌گری استرلیایی به نام لیونل برود. ابتدا بین آلبرت و لیونل تنش‌هایی پیش می‌آید، ولی سرانجام آلبرت تن به درمان‌های خاص طبیبش می‌دهد. از طرف دیگر پدر آلبرت، جرج پنجم، از دنیا می‌رود و سلطنت به برادر بزرگ آلبرت یعنی ادوارد می‌‌رسد، منتها از آن جا که شاه جدید دل‌بسته زنی بیوه است و قصد ازدواج با او را دارد، از طرف کلیسا و دولت انگلستان مورد شماتت قرار می‌گیرد و ادوارد هشتم ناگزیر از کناره‌گیری می‌شود و پادشاهی سرانجام به آلبرت می‌رسد. پس از تهاجم آلمان به لهستان، دولت انگلستان به آلمان اعلام جنگ می‌دهد و پادشاه جدید باید برای مردم صحبت کند. با کمک لیونل او این سخنرانی رادیویی را بدون لکنت انجام می‌دهد.

 

هوپر این مقطع تاریخی را با عنصری بارز هویت‌مند می‌سازد: میکروفون. فیلم با این اله‌مان آغاز می‌شود و با همان هم به پایان می‌رسد. میکروفون جلوه‌ای مهیب دارد و در هر دو سخنرانی آلبرت در آغاز و فرجام داستان، با آن نورهای قرمز هشداردهنده کناری‌اش، خبر از موقعیتی دشوار و بغرنج می‌دهد؛ موقعیتی که با ناتوانی آلبرت در فصیح سخن گفتن، مضاعف می‌شود. میکروفون تداعی‌بخش ظهور عصری جدید است: فراگیری رسانه‌های خبری و اطلاع‌رسانی. همین دوران است که ساحت سلطنت و قدرت را به چالش می‌کشد. پادشاه در عصر کهن حتی اگر هم ناتوان در صحبت کردن بود، از آن جا که مواجهه‌ای رودررو با مردمان نداشت، ارکان مقبولیتش تزلزلی به خود نمی‌دید اما در دوران رسانه، ارباب قدرت ناگزیر از مواجهه با رسانه‌اند. این سخنی است که پدر آلبرت به روشنی به شاهزاده گوشزد می‌کند: اگر تا دیروز پادشاه سوار بر اسب فدرت‌نمایی می‌کرد، اکنون باید در مقابل رادیو به منزل مردمانش برود و برایشان عشوه‌گری کند. این فرایند، ویژگی عصر رسانه و ارتباطات است. تام هوپر هوشمندانه فضای دربار را در مقابل این چالش بزرگ قرار می‌دهد و بهترین وسیله برای انتقال این مفهوم، تعمیم‌دهی یک رویداد واقعی درمورد لکنت زبان یک پادشاه به یک مفهوم اساسی در دانش ارتباطات و سیاست بوده است. رسانه، عیان‌کننده نقص‌های قدرت‌های قدسی‌نمایانه و مطلق‌انگارانه است. از سوی دیگر با توجه به این‌که در زمان جرج ششم بسیاری از اعتبارهای جهانی «بریتانیای کبیر» از هم فروپاشید ( از جمله واقعه استقلال هندوستان)، این ایده جلوه بارزتری به خود می‌گیرد.

در عین حال فیلم سراغ لایه‌های دیگر این ماجرا هم می‌رود. به عنوان مثال ریشه‌یابی‌های روان‌شناسانه لیونل از علت لکنت پادشاه که سرانجام آن را در دو عامل تحقیر و ترس کشف می‌کند( آلبرت از سوی پرستار زمان کودکی‌اش مورد آزار قرار داشت و پدر و برادر نیز همواره او را کوچک می شماردند و با راه‌های تحکم‌آمیز قصد علاج لکنتش را داشتند)، در روندی پرطمأنینه و ظریف تبیین می شود و عملا تبدیل به یکی از شیوه‌های اساسی دراماتیزه کردن این خط روایی نه چندان داستانی می‌شود. در بستر این الگو، رفاقت آلبرت و لیونل که در آغاز همراه با فاصله ای طبقاتی بود، موتور پیش‌برنده روایت محسوب می‌شود و شخصیت پادشاه سرانجام در برابر ترس و تحقیر نهادینه شده‌اش، عنصر دوستی را جایگزین می‌کند. تأکید هوپر بر مواردی از قبیل شعرخوانی و فحاشی و تمایل به درست کردن کاردستی و غیره، باعث شمایل‌زدایی از هیبت کلیشه‌ای شاهان در این نوع آثار می‌شود که در عین حال منطبق با همان روحیه رفاقتی و درمان‌های روان‌شناسانه است. خود لیونل نیز شخصیت جذابی در داستان است. او تمایل به بازی در تئاتر دارد و حتی اولین متنی که به آلبرت می‌دهد تا بخواند، فصلی از نمایشنامه هملت است که با عبارت مشهور بودن یا نبودن شروع می‌شود( و این عبارت ادبی جاودان، چقدر هم‌خوانی با موقعیت خود آلبرت دارد که از یک طرف تحت فشار نقص گفتاری‌اش است و از طرف دیگر دغدغه پدر درباره بی‌کفایتی برادرش، اضطراب از میراث سلطنت را برایش به همراه می‌آورد و او در این میان باید با تصمیم خویش، حضور و هویت خود را به منصه ظهور برساند). اما نکته طنزآمیز این‌جا است که لیونل در آزمون بازیگری تئاتر مردود می‌شود در حالی که در مسیر داستان فیلم، نمایشی بزرگ‌تر را در ابعاد ملی و بلکه جهانی ترتیب می‌دهد که خود از آن به عنوان بازی‌اش یاد می کند: سخنرانی پادشاه.

فیلم جدا از ایده و مضمون فیلم‌نامه‌ای، واجد امتیازهای مهمی نیز در فضاسازی‌های بصری و موقعیتی است؛ از دیوار حقیرانه دفتر لیونل گرفته تا صندلی‌ای که موقع تمرین آلبرت در دفتر لیونل، همواره در پس‌زمینه است و طعنه ای آشکار به کرسی دربار به شمار می‌آید، از آسانسور درب و داغانی که الیزابت و آلبرت را از بالا به پایین می‌کشاند تا سالن نمایش تاریکی که آلبرت را مبهوت سخنرانی شیوای هیتلر - به مثابه آن روی دیگر سکه ارتباط رسانه و قدرت-  می‌کند، از سیگار کشیدن‌های مداوم آلبرت ( که در واقعیت تاریخی هم وجود داشته و سرانجام به سرطانش منجر شد) تا صدای شیهه  اسبی که در هیمنه سکوت جاری در سخنرانی ابتدایی آلبرت خودنمایی می‌کند و از همه مهم‌تر، استفاده درست و به‌جایی که از عنصر متداول مه گرفتگی در لندن به عمل می آید و برگردانی سینمایی می‌شود از کنکاش در فضای غیرشفافی که صداقت و رفاقت و ارتباط را می خواهد در بستر قدرت و سیاست جست‌و‌جو کند.

مطلب بالا در شماره نوروز ٩٠ ماهنامه فیلم درج شده است.

 

 

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٩