مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

خلق جدید ( درباره فیلم پرسه در مه)

 

مطلب زیر را در شماره ۴٢٣ ماهنامه فیلم نوشته ام:

 

 

فیلم با این  عبارت از امین شروع می شود:«همه چی تموم شد». آغاز فیلم با پایانی شکل می گیرد که با نمایش مرد در کما روی تخت  بیمارستان، حکایت از مرگ دارد. این  مقدمه، مطلع مناسبی برای فیلمی است  که محور تماتیک خود را روی دوگانه های متضادی همچون مرگ/زندگی و  یا آغاز/پایان قرار داده است؛ محوری  که صرفا گویای تقابل دو مفهوم در دل یکدیگر نیست، بلکه با روندی هوشمندانه  در این ساحت موقعیتی دوار و متکثر  می آفریند تا تضاد جاری در آن تبدیل به جوهره ای واحد شود. از این حیث پرسه در مه را می توان در کنار آثاری همچون  نیویورک از جزء به کل (چارلی کافمن) و آقای هیچکس ( ژاک وون دورمل) - که متأسفانه در مورد این اثر درخشان دوم در کمتر نشریه سینمایی کشور بحث به عمل آمده است - قرار داد. شاید در وهله نخست شباهت چندانی را بین فیلم توکلی با آن دو کار نتوان یافت، اما شباهت اساسی با تعمیق روی مفهوم هنر و هنرمند و زایش هنری او است که آشکار می شود. در نیویورک از جزء به کل با کارگردان تئاتری رو به رو هستیم که قصد دارد ناکامی های زندگی خود را با اقتباس از نمایشنامه ای مشهور به روی صحنه بیاورد، صحنه ای که به شکل مجازی همه ابعاد بزرگ شهرش و گذشته و حال و آینده خود و اطرافیان و قهرمانان نمایشنامه را در خود جای داده است. او در این مسیر با مفهوم نوآفرینی و بازسازی حقایق در محدوده هنرش سرو کار دارد و پالایش روح خود را در این فرایند جست و جو می کند. در آقای هیچ کس ماجرا از این غریب تر است: پیرمردی که گذشته اش را سخت به یاد می آورد در نوسان بین دو حالت از زیستن معلق است و هر بار که خاطراتش را مرور می کند گاه در کنار زنی بیمار است و گاه در کنار زنی پرشور و در این فضای تعلیقی به دشواری می توان دریافت حقیقت متعلق به کدام سویه است و کدام یک از این دو حالت زائئیده تخیل است و کدام یک برآمده از واقعیت و سایر احتمالات. اما حالا توکلی در پرسه در مه از این نیز رادیکالی تر حرکت کرده است: مردی که دچار حیات نباتی است بر اساس نشانه هایی محدود و گنگ همچون شب پره هایی با بال های رنگین و دختری با نگاه مات در دوران کودکی و نیز صدای موسیقی ملایمی که از اتاق پرستار به گوش می رسد، مجموعه ای را خلق می کند که هر یک از این قطعات، پازلی هستند برای تکمیل و حتی گسترش یک واقعیت مجازی و خیالی. با این حساب پرسه در مه فیلمی درباره خلق و خلاقیت است. او حتی در بازآفرینی گذشته ای که در خیال می پروراند، خود و همسرش را در حوزه ای مرتبط با مفهوم خلاقیت و آفرینش ترسیم می کند؛ آن سان که خود را موسیقیدان و همسرش را بازیگر تئاتر می انگارد. اما این تازه آغاز ماجرا است. در طول فیلم او به دفعات تلاش می کند مسیرهایی از این ماجرا که چندان مطلوبش نیست (مانند مرافعه بعد از ظرف شستن، مواجهه با استاد در منزلش، و بگومگوی زناشویی ای که بعد از ورود با تأخیرش به خانه صورت می گیرد)، دوباره بازسازی کند که خود فرایندی احیایی در دل یک مجموعه بزرگ تر زنده سازی است. توکلی با ارائه قرینه هایی این ماجرا را غنی تر می سازد. مثلا مورد بارداری زن (رویا) خود حکایت از زایش هنری دارد که در مورد امین به نوعی عقیمی رسیده است و او را به سمت خودویرانگری (تراشیدن سر، خرد کردن لیوان در دست، بریدن انگشت و نهایتا زیر آوار معدن ماندن) سوق می دهد.امین روی تخت بیمارستان دارد همین حکایت زایش و نازایی را بازتعریف می کند. ما دقیقا نمی دانیم چه بخشی از روایت او واقعیت و چه بخشی خیال است، اما درهم تنیدگی این فضای مبهم و موهوم ، نزدیکی فراوانی به همان مفهوم خلقت دارد. امین در مونولوگی می گوید: «طراحی گذشته توی ذهن کسی که در آینده س کار جالبیه. رویا تو آینده ای که وجود نداره، داره به گذشته ای فکر می کنه که قراره بعدا به وجود بیاد...» این عبارت در دل خود مفهومی تقدیری را می پروراند و نوسان های زمانی سه گانه را از منطق متداول و متعارف تهی می سازد و به جایش نظم دیگری را می نشاند. گویی سرنوشت آدمی نه از قبل که در بعدها بر اساس نشانه هایی تقدیری مشخص می شود و باز در موقعیتی دایره ای شکل به جای اول خود برمی گردد. برای همین هم هست درست در زمانی که امین در اواخر فیلم حس بهبود بهش دست می دهد، ماجرای ریزش معدن رخ می دهد و هم زمان با مرگ پیکر در کمایش، فلاش بک آشنایی و اولین مواجهه اش با رویا در سالن تئاتر پیش می آید. کسی چه میداند؟ شاید این خاطره نیز مقدمه ای برای بازآفرینی فضایی دیگر باشد تا پارادایم «خلق جدید»(1) در چهارچوب هنر جلوه نماید.این مونولوگ فیلم که «ذهن آدم مدام چیزهایی را حذف و عوض می کنه» هم در همین راستا قرار دارد. این موقعیتی خدایگانی است برای هنرمند تا در طی آن خود به ترسیم گذشته و حال و آینده خویش و دیگران دست یازد. از همین رو است که از بین احتمالاتی مانند سکته و خودکشی و تصادف به عنوان گزینه های مرگ، امین سراغ گزینه ای دیگر می رود. شاید اصلا سازنده نمایشی که رویا در آن نقش ایفا می کند خود امین باشد که حالا در جایگاه تماشاگران نشسته است. مثلا در قبال این که دختر رویا تا چه حد معطوف به واقعیت عینی در فصل هایی است که امین حضور ندارد و یا این که وابسته به ادامه وهم های امین است، فیلم پاسخ سرراستی نمی دهد و البته این اقتضای هنر مدرن نیز است. توکلی با پس و پیش سازی وقایع (اگر واقعا واقعیت باشند)، روایتی غریب را برایمان تعریف می کند که در آن ازل و ابد را به هم پیوند می دهد.

پرسه در مه برای دوستدارانش همچون نامش،  حکایت گذره هایی گذرا از گشت و  گذاری کوتاه در غبار سپهر زیستی  است. ما دقیقا نمی دانیم پپش رو و با حتی پشت سرمان قطعا چه جیزهایی وجود دارد یا ندارد. اما می توانیم حدس بزنیم که پشت پرده مه، چه هست و نیست. درست مثل زندگی که با بازآفرینی قطعاتی از آن تلاش می کنیم معانی پنهانش را دریابیم.

                               **********************

پانوشت: «خلق جدید» عبارتی قرآنی است که دوبار  در این کتاب آسمانی ذکر شده است.

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳