مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

مثل سینما...( درباره کتاب از کوچه سام؛نوشته هوشنگ گلمکانی)

مطلب زیر را در شماره 8 ماهنامه کتاب نوشته ام:

از کوچه سام کتابی است شامل مجموعه نقدها و یادداشت های سینمایی هوشنگ گلمکانی روی فیلم های ایرانی از سال 1349 تا پارسال (جلد اولش مربوط به آثار ایرانی است. قرار است موضوع جلدهای بعدی فیلم های خارجی، درباره دیگران، گزیده مقالات و خاطرات باشند). این کتاب به پیشنهاد مصطفی مستور، داستان نویس نامی که خود از علاقه مندان به گلمکانی است صورت گرفته و نام کتاب هم اشاره دارد به مکان نقشه ای ساختمان ماهنامه فیلم که بیش ترین نوشته های سینمایی گلمکانی از آن جا شکل گرفته است. از این دست کتاب ها البته در ادبیات سینمایی ما کم سابقه نیست و بوده اند منتقدانی که به عناوین گوناگون، گزیده ای از نقدها و مطالب شان را در قالب کتاب گردآوری کرده اند. اما در عین اعتبار برخی از کتاب های مشابه قبلی، اثر گلمکانی «چیز» دیگری است. این عبارت «چیز» البته چندان متناسب با متنی رسمی نیست، اما به نظر می رسد در رابطه با گلمکانی و نوشته هایش ( و خیلی امور دوست داشتنی دیگر) گویای بسیاری از ناگفته هایی باشد که در قالب واژگان متداول نمی گنجند.

 

بخش مهمی از جذابیت کتاب قطعا مربوط به شخصیت خود نویسنده است. کمتر کسی است که با هوشنگ گلمکانی مراوده ای هر چند کوتاه مدت داشته باشد و از صمیمیت و بی غل و غشی اش لذت نبرده باشد. این صمیمیت صدالبته به معنای ولنگاری و یخلی گری نیست. برعکس؛ آن ها که از نزدیک با او کار کرده اند می دانند که چه آدم جدی و پیگیر و حتی متعصبی در اصول حرفه ای مطبوعاتی و سینمایی است و اگر کمی پا را از این محدوده کج بگذاری با سگرمه های درهم او رو به رو خواهی شد. بی خود نیست که در فراز و نشیب های پرنوسان سه دهه گذشته، او در کنار دو همکار قدیمی اش، مسعود مهرابی و عباس یاری، ماهنامه ای سینمایی را که اینک دیگر شمایلش فراتر از یک نشریه معمولی می نماید اداره کرده است بی آن که به رغم توفان های گاه هولناک پیرامونی، گرد و خاکی بر رویش بنشیند. جدا از این مدیریت مداوم مثال زدنی ( آن هم در جامعه ای که شراکت هایش عمری کوتاه مدت دارند و  سودهای آنی فردی بر منافع دیرپای جمعی معمولا چیرگی دارد)، گلمکانی به اعتبار منتقد بودنش هم باز یک پرسونای ویژه دارد. در بین منتقدان هم نسل او، کمتر کسی را می توان پیدا که همچنان کنشمندانه به دنبال بحث نقد فیلم باشد ( اغلب این منتقدان هنوز محصور در تعلقات سینمایی سی چهل سال قبل شان هستند و انگار اظهارنظر در باب سینمای روز ایران یا جهان دیگر کسر شأن‌شان است) و با این که در اداره مجله سرش شلوغ است و خود را حتی درباره برخی از جزئیات هم مسئول می داند تا سروسامانش دهد، باز هم کمتر شماره ای از مجله فیلم است که نقدی یا یادداشتی از او درج نشده باشد.

کتاب از کوچه سام این فرصت را در اختیار سینمادوستان قرار می دهد تا این ویژگی ها در طول دوره ای نزدیک به چهل سال مرور کند. این چهل سال البته دیگر منحصر به موقعیت فردی گلمکانی نیست. با کتاب او در واقع جدا از شخصیت و نوشته های یک منتقد فیلم، دورانی چهل ساله را در فراگردهای اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی دنبال می کنیم. هر یک از نوشته های او در این کتاب، حال و هوایی مقتضی با زمانه اش را دارد که حالا در بازخوانی اش می توان نقبی گذرا زد بر تحولاتی که در این مدت بر سر بسیاری از شئون و ساحت های مختلف آمده است؛ یک سند اجتماعی بی واسطه. این نکته به ویژه آن جا آشکارتر می شود که گلمکانی در اقدامی خلاقانه، بخشی به نام نگاه امروز را در پایان هر یک از یادداشت های دیروزش آورده است و با بازنگری بر دیدگاه های قبلی اش نکات جدیدی را که گاه مخالف با نگرش های پیشین است مطرح کرده است.به عنوان مثال او در بازخوانی نقدی که برای فیلم زنده باد...( خسرو سینایی، 1359) نوشته است چنین آورده که:« این نقد در دورانی نوشته شد که به شوخی می گفتند حتی اگر بخواهی سوار تاکسی بشوی، راننده اول موضع سیاسی ات را می پرسد و بعد نشانی ای را که می خواهی بروی.» و یا در نگاه امروزش به فیلم و نقد «خونبارش»باز تأکید کرده است:« این نقد هم مثل نقد زنده باد...در همان سال های ملتهب و سیاست زده نوشته شده و این امر علاوه بر محتوا، در لحن آن هم پیدا است.» اکنون که آن نقدها را مطالعه می کنیم و آن فیلم ها به یاد می آوریم، شمایلی فراتر از یک گستره سینمایی برایمان تداعی می شود و خاطره اقتضائات زمانه و روحیات اجتماعی دورانی سرنوشت ساز مقابل دیدگان مان شکل می گیرند.

 

گلمکانی در این کتاب چند عنصر را در بحث نقدنویسی به یادمان می آورد که در بطن و متن نوشته های چهل ساله اش جلوه گری می کند. یکی از آن ها ساده نویسی است. بسیاری از منتقدها، به هر نیت و انگیزه ای ( که گاه تراوش بی واسطه بینش و دانش شان است و گاه اظهار فضلی متظاهرانه و خودبزرگ پندارانه) مطالب شان آکنده از عبارات دشوار و دیرفهم است و حتی گاه متنی که قرار است نقد فیلم باشد تبدیل به مکتوبی فلسفی و عرفانی می شود. اما محال است در آثار گلمکانی حتی یک بار به چنین فضایی بربخورید. تک تک جملات او قابل فهمند و سرراست و مستقیم به همان نکته ای اشاره دارند که ظاهر الفاظ نیز نشان می دهند؛ بدون هیچ ویراژ و قیراژ و قر و اطواری. این بدان معنا نیست که نوشته های گلمکانی فاقد عمقند که اتفاقا برعکس پر از ارجاعات اجتماعی و فرهنگی در کنار اشارات سینمایی هستند. اما تفاضل نمایی جایی در این نوشته ها ندارد و حتی گاه می توان اشاراتی را دید که در مخالفت با این جور ادبیات به کار رفته اند. این خود درسی بزرگ برای همه کسانی است که می خواهند به حرفه نقدنویسی بپردازند. قطعا در مواردی هدف مطلب و ساختار اثری که قرار است تحلیل شود گاه ایجاب می کند که از ادبیات تخصصی رشته ها و معارفی خاص بهره ببریم، اما یک نقد فیلم «بما هو نقد فیلم» حتی الامکان لازم است از اصطلاحات سخت و دیرفهم به دور باشد و صرفا اصطلاحات سینمایی تئوریک و یا فنی در آن به چشم آید.

نکته دیگردر آثار گلمکانی، همان صمیمیتی است که در آغاز این یادداشت هم در مورد شخصیت خودش یادآور شدیم. نقدهای گلمکانی علاوه بر این که از تکلف بیانی و گفتاری منزه هستند، از قالب های نقدنویسی کلیشه ای هم فاصله دارند و وقتی آن ها را می خوانیم احساس فاصله مندی بین خود و منتقد را چندان نداریم.گاهی این موضع در نوشته های احساساتی تر و شخصی تر او نمودی بارز دارند( مثل مطلبی که بر سرب کیمیایی در سال 1368 در مجله سروش نوشت و البته خودش هم در نگاه امروزش این احساساتی بودن را قابل نقد می داند) اما این کم فاصله گی در سایر نوشته هایش هم جاری است. مثلا وقتی برای فیلمی تحسین شده در جشنواره ها مانند نارونی ( سعید ابراهیمی فر) می خواهد دیدگاه منفی اش را مطرح کند خیلی راحت از همین پارادوکس تحسین های خارجی ها برای فیلم شروع می کند:« خب حالا تکلیف ما چیست؟ تکلیف آن هایی که نارونی را فیلم خوبی نمی دانند و آن را دوست ندارند، در برابر موفقیت ها و تحسین های جهانی فیلم؟...اظهار ندامت کنیم و اعلام کنیم که سرانجام ابرهای تیره و تار کج فهمی به همت منتقدان و جشنواره های جهانی از مقابل چشمان خفته ما کنار رفت و خورشید واقعیت پدیدار شد یا هم چنان مثل بچه های سرتق و یک دنده بگوییم مرغ یک پا دارد؟» جوابی که کلمکانی برای این تضاد می دهد بسیار جالب و خواندنی است و برای تعلیق هم که شده به آن اشاره نمی کنم تا اگر سینمادوستی هنوز آن را نخوانده کنجکاو شود و برود بخواند؛ اما نکته اساسی در همین بی شیله پیلگی ای است که در مواضع نویسنده دیده می شود.

 

این خصوصیت ، صفت دیگری را در خود می پروراند که عبارت از صداقت و انصاف است. منتقدان زیادی را سراغ داریم که از فیلمی خوششان نیامده و به رسم جو زمانه تظاهر به خوش آمد می کنند و بالعکس، و نیز نویسندگان فراوانی را می شناسیم که از نقد فیلم چماقی می سازند برای طرح عقده ها و عقیده های غیرسینمایی و شخصی شان. اما در آثار گلمکانی خبری از این روال ناخجسته نیست. او در صفحه 413 کتاب در نگاه امروزی که به مطلبش درباره سوپراستار تهمینه میلانی نگاشته است چنین می گوید« من نقد می نویسم، برای انتقام نیامده ام» همین انگاره است که نقدهای گلمکانی را تا حد زیادی متمایز جلوه می دهد. اصلا افزودن بخش نگاه امروز به نقدهای گذشته، تا حد خیلی زیادی نشان از همین روحیه دارد. بسیاری از ما از روی خودخواهی و به عبارت بهتر از روی ترس از این که مبادا متهمان کنند به تذبذب و سست رأیی و غیره، اگر نظری را درباره فیلمی دهیم و بعدا پی ببریم که می شد نظر دیگری راجع به آن ابراز داشت، هرگز به روی مبارک نمی آوریم و تا ابد مردوار پای حرف مان می ایستیم ولو این که در دل موضع دیگری داشته باشیم. قطعا نقطه مقابل این وضعیت هم پسندیده نیست و برخی هم هستند که گویی هیچ ثبات رأیی ندارند و به تناسب مصالح روزگار هربار به رنگی درمی آیند و افاضاتی متفاوت ابراز می دارند. آثار گلمکانی نه تعصب دسته نخست را دارد و نه بوقلمون صفتی دسته دوم را. او در قسمت نگاه امروز به راحتی خود و نوشته های دیروزش را نقد می کند و با این که در اغلب موارد در کلیت نگاهش به فیلم ها تغییر موضع نداده است، ولی منصفانه آن چه را که حالا در نقدهای قبلی اش به نظرش نادرست می آید، مطرح می کند؛ حتی اگر احتمال این باشد که نمای نقطه نظر در فصلی از فیلم نه چندان مطرح اشباح مرحوم رضا میرلوحی شگردی سنت شکنانه باشد که نویسنده در زمان نمایش فیلم آن را درک نکرده بود و اشتباه تکنیکی اش دانسته بود.

صمیمیت و انصاف و سادگی و فرزند زمانه بودن و ...را شاید بگویید ویژگی هایی اخلاقی و انسانی است و ربط چندانی به مقوله سینما ندارد. اما نکته اساسی این جا است که اتفاقا قالب نقدهای گلمکانی یکی از خواندنی ترین و پرمایه ترین ادبیات سینمایی در این حیطه است. برخی از منتقدان در نوشته های شان بسیار تکنیکی هستند. خشک و بی روح و عصاقورت داده. می توان کلی مطلب از نوشته هایشان آموخت و یاد گرفت ولی خبری از لذت بردن از نوشته هایشان نیست. از سوی دیگر برخی هم فقط حسی می نویسند و کمتر خبری از بررسی میزانسن و روایت و پیرنگ و دکوپاژ و زاویه دوربین و ضرباهنگ تدوین و غیره در نقدهایشان است. مطالعه نوشته های این دوستان بعضا لذتبخش است، اما خب نمی توان نام تحلیل فیلم به روی کارشان نهاد. نقدهای گلمکانی در مرزی بینابین این دو موقعیت قرار دارد. ترکیب دلپذیری که بین این دو فرم در آثار او برقرار می شود شکل تصنعی هم ندارد که مثلا در یک پاراگراف فنی بنویسد و در پاراگراف دیگر ذوقی. این توازن به شکلی ارگانیکی در تاروپود کلماتش جای گرفته است.نمونه دیگر خلاقیت در کارهای او الگویی است که با عناوین «نگاه خطاپوش، نگاه سخت گیرانه، نگاه واقع بینانه» پیکره ای سه بخشی یافته است و از سال 1376 در برخی نقدهایش شکل گرفت؛ یک جور تحلیل منشوری و چندزاویه ای که مانع از تک قطبی انگاری در فرایند تحلیل می شد.

                                            *************************

نه...نشد. هنوز نتوانسته ام به عمق آن «چیز» برسم. چه در سنین نوجوانی که ماهنامه فیلم با محوریت نقدهای گلمکانی روح تشنه مان را سیراب می کرد و چه حالا که در آستانه میانسالی، در کسوت نویسنده ای از بین منتقدان مجله ، گاه بی آن که حرفی برای گفتن داشته باشم، در دفتر کارش می نشینم تا از حضورش بهره ببرم (گو این که منتقد خوش نویس ما آن قدر کم حرف است که در ترکیب با کم توانی ذاتی بنده در حرف زدن، اغلب سکوت در این همنشینی ها حاکم می شود!)، در تبیین راز جذابیت نوشته های کسی که 25-26 سال است نقدهایش را می خوانم و از آن ها لذت می برم (ولو این که دیدگاهش نسبت به خوب یا بد بودن فیلمی مغایر نظرم باشد) درمانده ام و گمان می کنم به هرچه اشاره می کنم باز نکاتی ناگفته باقی مانده است.درست مثل یک فیلم خوب که هر چه در موردش مثبت بنویسی باز هم ریشه کلمه هایت به عمق خاک هنرش نمی رسد. مثل سینما...

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٩