مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

کیمیای اخلاق(درباره طلا و مس)

فیلم طلا و مس اخیرا وارد شبکه نمایش خانگی شده است. موقع اکران عمومی فیلم مطلبی را در ماهنامه ٢۴ نوشته بودم که اکنون ملاحظه می کنید:

                            *****************************

همان طور که در سینمای جهان از مبلغان ادیان ، تصویرهای گوناگونی ترسیم شده و بسیاری از سینماگران ( از هیچکاک و برگمان گرفته تا بونوئل و آمنابار و برتولوچی) بر حسب ادراک خود از این فضا بازتاب های متنوعی را شکل داده اند ، صنف روحانیان در سینمای ایران نیز شمایل پردازی های پرفراز و نشیبی داشته اند. در یک نگاه کلی می توان ٣ شمایل را در سینمای ما از این موقعیت تشخیص داد. نخست ، شمایل ایدئولوژیک است یعنی یک جور نگاه قطب بندی شده صفر و صدیِ ارزشی. قبل از انقلاب این شمایل بعد منفی داشت و بر اساس رهیافت های ایدئولوژیک نظام پهلوی که آمیزه ای از مدرنیسم ، سکولاریسم و باستان گرایی ایرانی بود ، روحانیت - به عنوان یکی از مقاوم ترین سدها در برابر این رهیافت - در فراگردی از نمودهای مذموم مانند ریاکاری ، کم سوادی و تعصب به تصویر کشیده می شد. البته متقابلا روحانیت نیز عموما در قبال سینما نظر مساعدی نداشت که اگر بخواهیم تبارش را تعقیب کنیم به فتوای مرحوم شیخ فضل الله نوری در تحریم سینما خواهیم رسید. بعد از پیروزی انقلاب که بنا بر ماهیت دینی اش ، حضور روحانیان در عرصه حکومت تبلور چشمگیری یافت ، به تدریج شمایل ایدئولوژیکی دیگری منتها این بار از جنس مثبت شکل گرفت. اگر در دوران قبل ، تصویر روحانی در سینما تحقیرآمیز بود حالا در دوران جدید ، تقدیس آمیز شده بود. روحانیان ( چه در ارجاع به شخصیت های واقعی مثل شهید اندرزگو در فیلم تیرباران و چه در ارجاع به شخصیت های داستانی مانند روحانیان فیلم های پرچمدار و دو چشم بی سو و شکار شکارچی و...) نماد انسان کامل بودند که هیچ نوع ضعف و اشتباه و معصیت و تردیدی در وجودشان راه نداشت.این شمایل تا اواخر دهه 1360 ادامه داشت و از آن پس رفته رفته دو رویکرد دیگر بر آن افزوده شد. نخست شمایل عرفی که طبق آن روحانیان بر مبنای جایگاه شغلی و معیشتی خود و فارغ از جنبه های ترویجی د ر فیلم ها ترسیم می شدند : قاضی کلوزآپ نمای نزدیک کیارستمی ، پیشنماز شهر زیبای اصغر فرهادی و محضردار لطفا مزاحم نشوید محسن عبدالوهاب از این دست هستند. از اواخر دهه ١٣٧٠شمایل سوم به عنوان جدی ترین و ظریف ترین رویکرد رخ نمود که به تبیین آسیب شناسانه موقعیت روحانیان به لحاظ ترویج دین و اخلاق و ارتباط با دیگران بر مبنای این هویت صنفی می پرداخت. فیلم های زیر نور ماه ، او ، مامولک و تا حدی پابرهنه در بهشت از این قسمند که در آن ها آفت هایی از قبیل دنیازدگی ، تحجر و نگاه بدبینانه بخش قابل توجهی از مردم مورد توجه قرار گرفته اند. در این فیلم ها ضمن ملحوظ داشتن حرمت جایگاه روحانیت ، تردید و لغزش و اشتباه از شخص روحانی دور از دسترس انگاشته نشده اند و دغدغه چگونگی دینداری و اخلاق گرایی در جامعه و کیفیت ترویج دین بدون فروغلتیدن در وادی قدرت طلبی مطرح شده است ؛ و حالا طلا و مس حلقه ای دیگر از این زنجیره معرفتی/سینمایی است.

                          ******************************

سیدرضا در آغاز فیلم خطاب به مدیر مدرسه علمیه از سوابق خود می گوید که چه خوانده و نزد چه کس خوانده. در پایان فیلم نیز رضا در همان مدرسه است ولی به جای از خود گفتن، در حال جفت کردن کفش و نعلین دیگران است. تفاوت جاری در تقارن این دو سکانس دال بر یک صیروریت است که در وجود روحانی رخ داده. طلا و مس حکایت چیستی و چگونگی این صیروریت است.

رضا در حلقه ای از دیگر آدم ها واقع شده است.این آدم ها هر یک وجوهی از جلوه های ارتباطی شخصیت اصلی فیلم با محیط پیرامونند که از درون شان روابط عاطفی ، کاری ، تحصیلی ، معاشرتی و عقیدتی نضج می گیرد. مولفان اثر هوشمندانه موقعیت رضا را با گذر از روی هر یک از این قطعات تبیین می کنند و سپس با ترسیم تغییری بزرگ در یکی از قطعات مزبور(یعنی بیماری زهراسادات) ، دامنه اش را به کل بافت مزبور تسری می دهند.این جا است که رضا از حلقه شخصی خود خارج می شود و با مکث روی هر یک از حلقه های پیرامونی اش ، تغییر را تا آستانه شخصیت خود نیز می کشاند. برای تبیین بیش تر این الگو ما نیز مکث کوتاهی روی هر یک از حلقه ها و گذارها به عمل می آوریم.

١- زهرا(اخلاق عاطفی): این بند اصلی ترین نمود موقعیتی داستان فیلم است که اگرچه ظاهری معمولی از یک پیوند زناشویی دارد ، اما تمرکز اصلی مایه محتوایی و روایتی کار به شدت روی آن استوار شده است. این بعد ، زاویه عاطفی رضا را تشکیل می دهد اما تا قبل از بروز بیماری زن ، بُردار آن تنها یک جهت را نشان می دهد که از سوی زهرا به سمت رضا نشانه گرفته شده است. نکاتی مثل بافتن شال گردن و توصیه به خرید لباس جدید و فراهم آوردن همه تسهیلات ممکن برای آسایش و تحصیل شوهر  مصداق هایی از این فلش تک سویه است.در مقابل رضا جز تعارفاتی مختصر ، واکنش همسانی نشان نمی دهد.او تحصیل اخلاق را مهم ترین هدفش می داند و مابقی ابعاد زندگی را در خدمت رسیدن به این هدف می انگارد و لزومی نمی بیند که حواسش را اندکی معطوف زحمات و وجود انسانی همسرش سازد و این نه از روی خباثت طینت ، بلکه به خاطر اولویت بندی های تک بعدی اش است.بیماری زن در این معادله نابرابر تکانه ای ایجاد می کند تا پس از طی مراحل خلأ و عمل و تأمل ، نگاه رضا به «اخلاق عاطفی» رفته رفته عمق یابد و با کار منزل و بچه داری و فرشبافی و حتی مشاجره ، به سوی تهیه عطر و گفتن عبارت «دوستت دارم» سوق گیرد.

٢-کودکان(اخلاق تربیتی/فقهی): جدا از بچه های خود رضا ، دختر عقب مانده همسایه هم در این زاویه می گنجد. رضا یک روحانی است و بنا بر معارفی از شریعت مقید به رعایت قواعدی است. واکنش او به موسیقی هایی که دختر همسایه گوش می دهد برآمده از همین خاستگاه است. ولی بعد از بیماری زن و دردسرهای بچه داری ، و مخصوصا پس از این که درمی یابد زهرا برای سرگرمی بچه ها در غیاب او می رقصیده ، معرفت فقهی اش به این مقوله نیز تبصره می خورد و خود ،اگرچه پشت پرده، به همین راه حل متوسل می شود. دوران جدید اقتضائات جدید می طلبد و در این مسیر اصلی ترین رهیافت، انطباق معرفتی/فقهی است.

٣-رفیق روحانی رضا(اخلاق کاری): او برای امرار معاش به باربری با وانت مشغول است ؛ نکته ای که رضا آن را مانعی برای تحصیل دین و اخلاق می انگارد و برای گذران امور به مقرری حوزه قانع است. ولی شرایط جدید ، این تهذیب اقتصادی را برنمی تابد و مراجعه مکرر رضا به قلک کوچکش کارساز نیست و به سوی فرشبافی سوق داده می شود که البته تحصیل مطلوبش را مخدوش می سازد.اما نگاه جدید رضا ، از تئوری به عمل رسیده است و اخلاق را حالا در وادی رنج و دسترنج هم جست و جو می کند.

۴-پرستار(اخلاق معاشرتی): دنیای رضا به خانه و حوزه محدود است. بیمارستان با محوریت پرستار جوان بخش ، دروازه ای است که او را به دنیایی بزرگتر و خارجی تر سوق می دهد. در این دنیای جدید او باید هم پذیرای متلک پراکنی های بابت خاطر موقعیت کسوتی اش باشد( همان طور که دخترش هم از شمایل روحانی او خجالت می کشد) و هم اقتضائات معرفتی اش را با آن هم راستا سازد.زمانی که پرستار به خانه روحانی می آید ، او بنا بر قاعده ای فقهی/اخلاقی همه درها را باز می گذارد تا « شیطان نفر سوم خلوت زن و مرد نشود» ، ولی دین و دیندار را گریزی از معاشرت با اجتماعِ ولو نامنطبق با برخی انگاره های عقیدتی نیست. کتابی که پرستار درباره بیماری ام اس به روحانی می دهد ، نشانه ای از فواید این معاشرت است. دین صرفا از متن و بطن خود ارتزاق نمی کند و در تعامل با محیط های دیگر است که بالندگی می یابد ؛ ولو گاه مورد طعن نیز واقع شود.

۵-حوزه(اخلاق عقیدتی): برای رضا آرمانی مهم بود که به خاطرش ترک دیار کرد و به تهران آمد و به پشتوانه سوابق درخشان مطالعاتی اش مورد استقبال مدیر حوزه قرار گرفت. اما این آرمان در گذر از مقاطع بالا به تدریج رنگ باخته شد و روحانی را تنها تا پشت در کلاس ، آن هم بچه به بغل باقی گذاشت.تک تک مقاطع قبلی رضا را به بینشی جدید رساند که حالا اخلاق را نه صرفا در لا به لای واژه ها بلکه عجین شده در عمل بیابد و جفت کردن کفش های دیگران جلوه ای روشن از این تحول است.

                           *******************************

طلا و مس حکایتی جاندار از یک آسیب شناسی جاندار و محترمانه در حوزه روحانیت است. کسب معرفت دینی و اخلاقی در فضا و خلأ ، فرایندی ابتر است. ادراک و ترویج دین واخلاق بدون در نظر گرفتن مختصات زمانی ، انسانی ، معیشتی و اجتماعی آفتی است که اگر روحانیت بدان مبتلا آید ، به ضد خودش بدل خواهد شد. سید رضای دوست داشتنی قصه ما ، این نکته را گرفت و اخلاق مسی را به اخلاق گوهرین بدل ساخت.

 

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢