مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

شوخی نفرمایید (درباره فیلم دراکولا)

 

اگر خوابم میاد، به رغم افت ریتم در نیمه دوم، دست کم یک نیمه نخست جاندار و بامزه داشت، اگر رد کارپت با وجود پراکندگی داستان، لااقل چندین شوخی پر و پیمان مرتبط با درونمایه داشت، دراکولا واقعا هیچ چیز ندارد؛ جز اتلاف یک سوژه جدید و خوب در محور شوخی با ژانر وحشت از نوع خون آشامی اش؛ و این نشان از افت پرشیب عطاران در مقام فیلمساز دارد. در سینمای جهان، هجو ژانر وحشت، یکی پرطرفدارترین نمودهای سینمای کمدی است و از سری فیلم های فیلم ترسناک گرفته تا این آخرشه و...بسیاری از شخصیت ها و شمایل و موقعیت های جاری در این آثار به ریشخند گرفته می شوند. این که عطاران در دراکولا خواسته با شمایل و فرهنگ خون آشامی شوخی کند، فی نفسه گام رو به جلویی می توانست در محدوده سینمای کمدی مان، با توجه به خلأ موجود در این گونه خاص باشد، اما آن چه عملا پیش رو است، بیش از آن که به کمدی و هجو و طنز بماند، اثری کسالت بار و بی معنی است که صرفا یک ماجرای دو خطی (ابتلای یک خون آشام به اعتیاد به مواد مخدر) را در سطحی نازل کش داده است و موقعیت های تکراری برای بسط روایتش تدارک دیده است.

خون آشامان، با توجه به استیلیزه بودن موقعیت فیزیکی و معیشتی شان، آکنده از سوژه برای شوخی هستند. دندان های تیز، اشتیاق شان به بو و طعم و رنگ خون، خفاش وارگی و امکان پرواز، عمر طولانی، امکان تکثیر گونه خود از طریق گزش گردن دیگران، حضور و زندگی در مکان های و فضاهای گوتیک، انتقال سریع از نقطه ای به نقطه دیگر، رابطه خصمانه با سگ سانان، دوری از نور کشنده آفتاب، و...اما در فیلم دراکولا به جز تک اشاره هایی گذرا به برخی از این نمودها، هیچ ویژگی ای از خون آشامان در محک ریشخند قرار نگرفته است و مایه های کمیک عملا از ریشه هایی غیر از موقعیت شخصیت اصلی ماجرا نشأت گرفته اند. این که یک خون آشام زندگی ای عادی با زن و بچه داشته باشد، با دعوا و قهر و ترک همسر مواجه باشد، زیرشلواری بپوشد و غذای ماکارونی بخورد، برخلاف هیکل لاغر اغلب خون آشام های معروف، هیکلی فربه داشته باشد، اسمش مسعود باشد و دیش ماهواره روی پشت بام تنظیم کند و در نهایت هم معتاد شود و با زغال و انبر و منقل همدم شود، البته با توجه به اصل تضاد در ژانر کمدی، پتانسیل هایی را برای خنده آفرینی تشکیل می دهد، اما بومی کردن خون آشام برای ایجاد خنده، تنها یک مقدمه است و فیلم عطاران از این مقدمه فراتر نرفته است. عطاران به جای تمرکز دراماتیک بر بسط این مقدمه به متن، یک سری شوخی های اغلب مستعمل از موضوع اعتیاد و برخی حاشیه های مد روز (مانند اعتیاد برخی به شبکه های اجتماعی و اشتیاق به لایک و فالوشدگی در این بساط ها) عرضه کرده است؛ شوخی هایی به شدت پراکنده با اصل موضوع که از فرط کم آوردگی، وسط کار هم متوسل به بالا و پایین پریدن دو بچه خردسال مقابل یک کلیپ در دقابقی ممتد و طولانی شده است. دراکولا بیش از آن که تداعی بخش یک کمدی وحشت باشد، یادآور سریال های اخیر مهران مدیری است؛ این که در هر برنامه اش، آیتمی به آیتم دیگر، ماجرا و شوخی هایی بی ربط به شوخی قبل مطرح می شود. این جا هم یک سکانس طولانی باید شاهد نفس گیری مسعود زیر آب باشیم، بخش بعدی درباره شوخی با کوتاه بودن پایه منقل است، شوخی بعد دورهمی های دودآلود مسعود و جواد و پادوی افغانی و پیک را تشکیل می دهد، فصل دیگر مسعود سر عکس گرفتن جواد از فیلم مادربزرگ بی حجابش با او دعوا می کند و فوری هم کوتاه می آید، سکانس بعدی اشاره به داعش است، در قسمت بعد دکتر به مسعود معتاد عبارت خونخوار می گوید و جواد دکتر را کتک می زند، این لابه لا هم شوخی هایی با نرم افزارهای موبایلی درباره حدس سن واقعی و حضور چند ماه در آسمان (به معنی چند ماه گذشت) و کاراته بازی زن و ...انجام می شود و البته با چند فقره شعار هم درباره این که دراکولاها خون آشام نیستند بلکه مردم با این طرز زندگی نا به هنجارشان خون آشامند وسط کار موعظه ای به عمل می آید و تمام؛ فارغ از هر داستان پردازی و سر و ته دراماتیک. فیلم هیچ مقطع بندی ای ندارد که بخواهد ریتم را بر مبنای مقطع دراماتیک و سببیتی قبلی به جلو هدایت کند و پیش ببرد. برای همین هم نیازی نمی بیند که فلسفه وجودی دو بچه، شخصیت پیک (سیامک انصاری)، شخصیت مردی که در مدرسه حضور دارد و بعدا در پارک به دست جواد کتک می خورد (بهروز جم)، پدر زن مسعود (ولادیمیر)، کرولال بودن بچه مسعود و...را توضیحی دهد، چون اصلا وجه کارکردی ای ندارند که بخواهد باز شود یا بسته بماند. برای همین هم هست که وقتی فیلم با خوردن خون جواد به دست مسعود تمام می شود، و داستان دو خطی به خط دومش می رسد، چندان هم شگفت زده نمی شویم، چون داستانی که سر ندارد و تداومش تکرار موقعیت های قبلی است، پایانی بی ربط هم باید داشته باشد. بهتر است در این میان سراغ ایده هایی مضحک مانند نمادین بودن این فضاها هم نرویم، چون اولا عقیم تر از آنند که تبدیل به نماد شوند و ثانیا فیلمی را که در داستان گویی خودش درمانده است چه به نمادپردازی؟ و بعد هم نماد چه؟ این که مثلا روابط سامان ریخته خانوادگی و اجتماعی کنونی، نمادی از مسخ انسان به شمایل افسانه های موحش است؟ شوخی نفرمایید. فیلم پر از شوخی های بی مزه و مستعمل و بی ربط است، اما برای معنابخشیدن به ماهیت بی معنای اثر، اگر قرار به توسل به این جور گنده گویی ها باشد، بی مزه ترین شوخی فیلم نمود خواهد یافت. 

مطلب بالا در ماهنامه سینمایی فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٥/٢۳