مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

1+8 (درباره مستند دفعه بعد کجا حمله کنیم مایکل مور)

این بار نوک حمله مایکل مور تیز‌تر شده و به سمت هدف بسیار گسترده تری نشانه رفته است. اگر در آثار قبلی‌اش به صورت انفرادی به چالش‌های ملی/حکومتی کشورش در حوزه‌های وضعیت ناهنجار کارخانه جنرال موتورز (راجر و من)، استفاده عمومی از سلاح (بولینگ برای کلمباین)، عدم وجاهت قانونی رفتار دولت در محدودسازی‌های پسایازده سپتامبر (فار‌‌نهایت ۱۱/۹)، وضعیت خدمات درمانی (سیکو) و نابسامانی ساختار اقتصادی (کاپیتالیسم) پرداخته بود، حالا در یک فیلم تقریبا دو ساعته، نکته‌های متنوعی همچون سامانه آموزشی، تسهیلات دانشگاهی، امور کیفری، مسائل زنان، مسائل اقلیت‌های نژادی، تسهیلات سازمانی/اداری، تغذیه، اعتیاد، بینش اجتماعی/تاریخی، و... را به عنوان نقطه‌های ضعف سیستم اجتماعی/فرهنگی آمریکا به رخ کشیده است؛ منتها این موضوع، همچون رویکردی که در بولینگ برای کلمباین در مقایسه وضعیت کانادا با آمریکا شکل گرفته بود، اینجا هم رویکردی قیاسی دنبال می‌شود، اما نه با یکی دو کشور، که با ۹ کشور! اتفاقا شاید یکی از نقاط ضعف فیلم هم در همین گستردگی بیش از حد فضای قیاسی و موضوعات مطرح شده باشد. مایکل مور این بار با عزیمت به ۸ کشور اروپایی (ایتالیا، فرانسه، فنلاند، اسلوونی، آلمان، پرتغال، نروژ، و ایسلند) و ۱ کشور آفریقایی (تونس)، و ارزیابی قیاسی نقاط قوت سامانه‌های اجتماعیشان با موقعیت مشابه در کشور خودش، چنان گستره بزرگی را ترسیم کرده است که منطق درونی مشخصی بینشان نمی‌توان تشخیص داد؛ ضمن آنکه به دلیل همین فقدان منطق، می‌شود به سادگی برخی نمود‌ها را از فیلم حذف کرد و یا حتی برخی نمودهای دیگر را در کشورهایی دیگر بدان افزود و لطمه خاصی هم به وضعیت کنونی نخورد. اگر در بین این نکته‌های یادشده، مثلا مورد آخر (قدرت اجتماعی زنان در ایسلند و رسیدگی دقیق به تخلفات بانک داران و مجازات آن‌ها توسط دادستانی فسادناپذیر) اگر حذف شود اتفاق مهمی می‌افتد؟ اگر مثلا موضوع نظم اجتماعی مردم ژاپن به این مجموعه اضافه شود، چطور؟ اصلا چرا ۸ کشور اروپایی و ۱ کشور آفریقایی؟ این نسبت از چه منطقی نشات می‌گیرد؟ چرا آسیایی‌ها و اقیانوسیه‌ای‌ها غایبند؟ این سوالات نشان از بی‌انسجامی روند مستند مور دارد. لطمه دیگری که بر این بی‌انسجامی وارد می‌آید، کم توجهی مور به واقعیتی به نام نسبیت هنجار‌ها و قوانین بومی در تبعیت از عوامل پیچیده‌ای مانند تاریخ، فرهنگ، اقلیم، آب و هوا،‌نژاد، ایدئولوژی، و... است. اینکه مرخصی یک کارمند کم یا زیاد باشد، فی نفسه خوب یا بد نیست. این نکته در تبعیت از ده‌ها عامل دیگر می‌تواند به عنوان یک هنجار اداری مطرح شود که در هر سرزمینی هم متفاوت از سرزمین دیگر است. اینجا از مبانی و ارزش‌های اخلاقی و انسانی (مانند راستگویی، عدالت، نظافت و...) که در بین همه انسان‌ها ماهیت یکسان دارد صحبت نمی‌کنیم، از چهارچوب‌های اجتماعی منطبق با هویت جامعه حرف می‌زنیم که نسبت به هر سرزمین پتانسیل‌های نسبی دارد. ممکن است در کشوری الگوی آموزشی منطبق بر تکلیف مداری کارساز باشد و در کشوری دیگر، الگوی آموزشی دیگر. فرض کنید از فردا در آمریکا (یا ایران خودمان) سیستم جزایی و کیفری همچون نروژ حاکم شود و مجکومان قضایی، به جای حضور در سلول، در جزیره‌ای فاقد پلیس مسلح، راحت برای خود لم بدهند و موسیقی گوش کنند و صفا کنند، فرض کنید همچون پرتغال استعمال مواد مخدر به هر میزان و شکل قانونی اعلام شود، فرض کنید عنصر مشق از سیستم آموزشی همچون فنلاند کاملا حذف شود و... احتمالا پیامدهای چندان خوشایندی با توجه به مختصات دیگری که در این جامعه‌ها وجود دارد (و احتمالا در فنلاند و پرتغال و نروژ وجود ندارد) در انتظار نخواهد بود. این نکته هرگز به معنای انکار لزوم تبادل تجربه‌های اجتماعی و فرهنگی میان ملل نیست و چه بسا بتوان با ایجاد پیش زمینه‌هایی مهم و محکم، این شیوه‌ها را هم در ایران و آمریکا وغیره امتحان کرد و نتایج مثبت گرفت، ولی این هم دیگر خیلی ساده انگاری است که به صرف مثلا وجود سیستم مرخصی فراوان در ایتالیا، مشابهش را هم یک دفعه در آمریکا گرته برداری کرد و به کرسی نشاند. در واقع اگر تمرکز خود را روی وجه استنادی و پژوهشی فیلم مور قرار دهیم، نتایج مثبتی گرفته نمی‌شود. بله... در فیلم داده‌های آماری و اطلاعاتی مختلفی مورد استفاده قرار گرفته است، ولی این داده‌ها به دلیل بزرگی بیش از حد و متشتت گستره پژوهش از یک طرف و کم اهمیتی به چهارچوب‌های کیفی و بومی محیط تحقیق از طرف دیگر، چندان معتبر و تحلیلی به نظر نمی‌رسند.

اما اگر قرار باشد به دفعه بعد کجا حمله کنیم، کمتر با دید استنادی و پژوهشی نگریسته شود و در عوض وجوه سینمایی این مستند مد نظر قرار گیرد، نتایج بهتری به دست می‌آید. عنصر طنز همواره در مستندهای مور وجود داشته است، ولی در این اثر واپسین، تبدیل به یک شاخص مهم شده است. مور از طنز به شکل هوشمندانه‌ای استفاده کرده است و اصلا زیربنای متن را بر مبنای یک داستان طنازانه استوار کرده است: اینکه فرماندهان ارشد پنتاگون از مایکل مور خواسته‌اند در قبال ناکامی‌های پی در پی چندین دهه اخیرشان در ویتنام و کره و افغانستان و عراق و غیره، به‌شان مشاوره بدهد! و او هم با ایده‌ای ناب درباره سرقت برنامه‌هایی که به سامان یافتگی مردمان سرزمین‌های دیگر منجر شده است، این تقاضا را پاسخ مثبت می‌دهد!

طنازی‌های مور در این مستند چند جور است. بعضی‌ها مبتنی بر همین داستان سازی‌ها درباره ارتباط دیگران با او است: اینکه مأموریت یافته تا سرقت ایده‌های خوب را انجام دهد و یا سوار بر ناو هواپیمابر ریگان اقیانوس‌ها را به همین منظور می‌پیماید. نوع دیگر، بازی‌های گرافیکی با نمودار‌ها و نقشه‌ها است. مثلا زمانی که مقایسه نمودار مالیات‌ها بین آمریکا و فرانسه نمایش داده می‌شود، ابتدا ستون نموداری مالیات‌های آمریکاییان کمتر به نظر می‌رسد و وقتی لایه‌های پنهان‌تر این مالیات دهی آشکار می‌شود، ستون مزبور چنان اوج می‌گیرد که باعث سقوط کلمات واژگان آمریکا می‌شود! مثال دیگر، زمانی است که دوربین روی نقشه اروپا در تردد است تا کشوری را انتخاب کند. ابتدا اسلوونی را برمی گزیند، بعد یک پرش سریع به نقشه اسلواکی دارد و هشدار می‌دهد که منظور مور اسلواکی نیست و سپس دوباره به اسلووانی برمی گردد: شوخی جالبی با سطح معلومات مخاطب آمریکایی از دنیا. نوع دیگر کمدی این مستند، نوع رفتار و گفتار مور با مصاحبه شوندگانش است که نمونه‌های زیادی را دربردارد: از شوخی با چاقوی قاتلی که در زندان‌های مفرح نروژ است تا به شگفتی واداشتنش از کودکان مدرسه فرانسوی در مواجهه با تصاویر فست فودهای آمریکایی، از شوخی با وزیر بهداشت فنلاند درباره اینکه قیافه‌اش به عملی‌ها می‌خورد تا شوخی با مقام مسئول در اسلوونی که می‌گوید در الفبایشان حرف W ندارند و مور به شوخی آن را به موضوع نام جرج «دبلیو» بوش ربط می‌دهد، گاهی هم شوخی‌ها در ارجاع به فیلم‌ها و یا شمایل‌های سینمایی شکل می‌گیرد؛ مثلا قبل از شروع اپیزود فرانسه، سکانسی از فیلم شب‌های تالادگا (آدام مک کی، ۲۰۰۶) پخش می‌شود که رجزخوانی یک آمریکایی و یک فرانسوی را درباره بضاعت‌‌هایشان دربردارد و کاملا با درونمایه متن این بخش از مستند همخوان است، و یا وقتی دادستان ایسلندی نام بیل بلک (از دادستان‌های آمریکایی) را اشتبا‌ها جک بلک می‌گوید، تصویر به عکسی از این بازیگر کمدی کات می‌خورد و البته در پایان فیلم هم با استناد به فصل بازگشت دوروتی به خانه‌اش در جادوگر شهر از (ویکتور فلمینگ، ۱۹۳۹)، ایده‌اش را درباره اینکه همه این برنامه‌ها در اصل در آمریکا از قبل بوده و باید برای تحققشان به خانه بازگشت، جذاب‌تر می‌کند. البته اینجا بازی با کلمه OZ هم که به استناد سریال تلویزیونی آمریکایی به همین نام (تام مونتانا، ۱۹۷۷-۲۰۰۳) صورت گرفته، ارجاعی به خشونت‌های جاری در زندان‌ها هم هست و کنایه‌ای است به کشور امریکا که از دیدگاه مور به زندان شباهت دارد.

دفعه بعد کجا حمله کنیم، اگرچه تمرکز پژوهشگرانه آثار قبلی مور را ندارد، ولی هم به دلیل ایده‌های قابل تأمل و بحث برانگیزی که از سبک زندگی و مدیریت اجتماعی دیگر کشور‌ها در اختیار قرار می‌دهد و هم به خاطر لحن پرمطایبه فیلمساز و فاصله گیری از شمایل تقریبا عصبی‌اش در آثار قبلی، اثر جذاب و قابل توصیه‌ای است.

مطلب بالا در شماره 511 ماهنامه سینمایی فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٥/٥/٢٢