مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست: ریشه های طلبکاری زشت کاران و زشت گویان

در هفته اخیر سه واکنش غریب و پربسامد در رسانه ها بازتاب یافت که تقارن تصادفی زمانی شان، تأمل درباره ماهیت مشترک شان را رقم می زند. نخست؛ انتشار واکنش آقای حسن عباسی به موضوع ارتش که منجر به اعتراضات فراوان و نهایتا نامه عذرخواهی آقای عباسی انجامید که البته متن آن، بیش تر به عذرپذیری شباهت داشت تا عذرخواهی؛ و البته پرهیز از پرداخت وثیقه جهت رفع بازداشت که امری نامعمول به حساب می آید و برخی از آن به عنوان تمهیدی برای جلوه گری های مظلومانه یاد کرده اند. دوم؛ اظهارات متهم ردیف اول حمله به سفارت عربستان که به جای ابراز ندامت و عفوخواهی، لحنی کاملا طلبکارانه و محقانه دارد و دیگران را در عدم برخورد با عربستان مقصر و شایسته سرزنش و حتی محکومیت و کیفر می انگارد. و سوم؛ نارواگویی نشریه ای هفتگی به برخی سینماگران و خانواده های شان که بعد از موج اعتراضات چهره های فرهنگی و حقوقی، همچنان بر موضع خود مصر است و حتی بر دامنه زشت گویی خویش افزوده است.

تهمت، تخریب و دشنام....این سه نکته ای اند که در جریان های بالا انجام شده است و مرتکبان نه تنها از موضع خود پشیمان نیستند که برعکس، خواهان تأیید و تحسین و بلکه تقدیس اند و به دیگران می تازند که چرا به اسب ایشان عبارت یابو اطلاق می کنند و از ابروی بالای چشمان شان سخن می گویند.

این روند قابل تأمل است؛ نه صرفا از این حیث که به طبع شناسی این افراد و جریان ها پرداخته شود؛ بلکه به لحاظ ریشه هایی که دامنه طلبکاری تهمت زنندگان و مخربان و فحاشان را بالا برده است. ظرف چندین روز اخیر، واکنش های فراوانی را به این موضوعات (مخصوصا ماجرای نشریه زشت گو) دیده ایم و صدالبته پاسخ های ناروایی را که بسی وقیح تر از زشت گویی اولیه بوده اند. ماجرا این است که اتفاقا این جریان ها خواهان همین پاسخگویی ها به خود هستند تا در واکنشی دوباره، مجددا موضع نخست را تکرار کنند و هویت ناداشته خود را از این طریق جعل کنند. هم صحبتی با این جریان ها، جز آب ریختن به آسیاب کم رونق شان نیست. اگر قرار باشد طبق رویه خود ایشان، مستمسک به احادیث بزرگان دین شویم، با انبوهی از روایات مواجه خواهیم بود که افراد را از مصاحبت و همنشینی با زشت گویان و زشت کرداران برحذر داشته است و آن را مایه تنزل شخصیت افراد در حد دون مایگی فحاشان دانسته است. این افراد چنان به دینی که زیر پرچمش سینه می زنند و پیراهن عثمان می چرخانند ناآگاه هستند که حتی نمی دانند احادیثی را هم در باب دیوث شناسی نقل کرده اند، اعتبار روایی به لحاظ منبع شناسی علم حدیث و درایه ندارند و سست تر و کم مایه تر از آنند که به عنوان روایتی متقن در نظر گرفته شوند. پس به نظر می رسد پاسخ دادن به این افراد تنها رسمیت و اعتباری ناروا به ماهیت شان می بخشد.

آن چه در این میان مهم است، پاسخ به این پرسش است که عقبه این همه طلبکاری چیست؟ پاسخ را نه از خود ایشان، که باید از متولیان قضایی و اجرایی پرسید. اینان همچون کودکان نازپرورده ای می مانند که هر چه رفتارهای نامعمول می کنند و به دیگران با زبان و دست می تازند، باز هم بزرگ ترهای شان چیزی جز نهایتا اندکی «نکن عزیز دلم...» نمی گویند و بیش از آن که نگران تخریب دیگران باشند، دلواپس نازپروردگی اطفال خویشند. کودکان لوس، اگر تنبیه مقتضی و تشر به موقع نبینند و نشنوند، دامنه خرابکاری های شان به خود والدین شان هم خواهد رسید. همه آحاد ملت، فرزندان این مرز و بوم هستند. این که عده ای از فرزندان همواره تحت حمایت و عده ای دیگر مورد طعن و تحقیر قرار گیرند، تعادل موقعیت های فرهنگی و اجتماعی را بر هم می زند و وجهه مناسبی نیز از موجهان جامعه بروز نمی دهد. والعاقبه للمتقین....

مطلب بالا در خبرآنلاین درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٦