مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

عادت های فیلم دیدن

مطلب زیر در پاسخ به فراخوان ماهنامه 24 درباره عادت های فیلم بینی منتقدان نوشته و در شماره 73 این نشریه درج شده است.

 

۱-      عادت فیلم دیدن؟ پرسش غلط اندازی است. برخی روش‌های ما در تماشای فیلم، بیش از آنکه به عادت معطوف باشد، به امکانات محدود است. برای همین مایلم همین ابتدا تأکید کنم که بعضی از شیوه‌هایی که در ادامه ذکر می‌شود، با معیارهای واقعی خودم فاصله دارد. پس آن‌ها را فقط وصف حال بینگارید و نه ایده آل.

۲-      من در لپ تاپ فیلم می‌بینم. یکی از علت‌های اصلی‌اش البته محدودیت فضای منزل است که امکان حضور در اتاقی جداگانه با تعبیه سینمای خانگی را ناممکن کرده است، اما امتیاز لپ تاپ آن است که چندمنظوره است و می‌توان در اولین فرصت‌های مربوط به تماشای فیلم، به جست‌و‌جوی اینترنتی و یا تایپ مطلب و یا کپچر کردن تصاویر فیلم هم در آن پرداخت؛ و باز اینکه قابل حمل و نقل است و اگر نشد در اینجای از اتاق فیلم دید، خب می‌روی جای دیگر می‌بینی. راحت.

۳-      من شب‌ها فیلم می‌بینیم؛ از حوالی یازده و نیم به این طرف. علت اصلی‌اش البته وقت نداشتن در سایر اوقات است. من کارمندم و از ساعت پنج و نیم صبح بیدارم که نان بخرم و با عیال و فرزند صبحانه بخوریم و بعد همگی راهی محل کار یا تحصیل شویم. چون کارم ربطی به فیلم و سینما ندارد، پس در محل کار هم نمی‌توانم فیلم ببینم، ناگزیر تا وقت برگشت به منزل (که حدود پنج و نیم شش بعدازظهر می‌شود) باید صبر کرد که البته اوقات بعد از آن هم به امور مختلف خانواده می‌گذرد، از خریدهای مقتضی برای منزل گرفته تا بردن و آوردن فرزند به محل کلاس‌های زبان و غیره. این‌ها هم منطقا تا‌‌ همان ده یازده شب طول می‌کشد و حالا تازه وقت فیلم دیدن است؛ در اوج خستگی و کوفتگی!

۴-      اما اگر اوضاعم چنین نبود، باز هم ترجیحم فیلم دیدن شبانه بود. شب‌ها هم ساکت و خلوت است و چیز زیادی وجود ندارد تا حواس را از تماشای فیلم پرت کند و هم علاوه بر آن، نمی‌دانم چه صیغه‌ای است که شب‌ها قابلیت و میزان ادراک و احساس در مواجهه با پدیده‌های هنری بیشتر است. خلوت، سکوت، تاریکی پیرامون و نور دل انگیزی که از جعبه کوچک مقابلت می‌تابد... حالا وقت ضیافت است!

۵-      ضیافت را با ادابازی نباید بر هم زد. پس هر نوع حس و درک منتقد بودن را تا حد امکان از خود می‌زدایم تا بی‌هیچ واسطهٔ هویتی‌ای به جز تماشاگر بودن، با فیلم مواجه شوم. بنابراین هنگام تماشای فیلم، نه یادداشتی برمی دارم و نه حتی می‌خواهم به این بیندیشم که ساختار و تکنیک و پیرنگ و... از چه قرار است. فقط خودم هستم و فیلم. خود را بدان می‌سپارم.

۶-      تصمیم برای نقدنویسی و انجام آن، مربوط به بعد از تماشای فیلم است؛ اما نه فورا. کمی زمان می‌گذارم برای ته نشین شدن رسوبات حسی؛ و در طی این مدت در ذهنم، چهارچوبی را ترسیم می‌کنم که بر اساس معیارهایی همچون خوشامد و یا بدآمد از فیلم، ژانر، صبغه و سابقه فیلمساز و... چه قالبی برای نگارش مناسب‌تر است. خیلی جا‌ها خود فیلم پیشنهاد می‌دهد که چه فرمتی انتخاب و یا پرورش داده شود. اگر تصمیم برای نوشتن جدی باشد و به مرحله اجرا برسد، حتی الامکان دوباره فیلم را می‌بینم و این بار البته با هویت منتقدی‌ام و طبعا یادداشت‌هایی را هم هنگام تماشای دوباره فیلم برمی دارم تا برای نگارش متن اصلی استفاده شود. (درباره فیلم‌های ایرانی، این دو نوبته بودن تماشای فیلم، عمدتا به زمان جشنواره و زمان اکران عمومی، معطوف است).

۷-      اولین انتخابم برای تماشای فیلم، جدا از کنجکاوی، تمایل و‌گاه اشتیاق دیدن فیلم‌های جدید سینماگران شاخص که همیشه اولویت‌های اصلی‌ام را تشکیل می‌دهد، ژانرهای مورد علاقه‌ام است: وحشت، علمی تخیلی، و معمایی! بعد از آن، فیلم‌هایی است که یا رفقای معتمد پیشنهادش را داده‌اند و یا در محافل سینمایی سروصدایی به پا کرده است. در کنار همه این‌ها چنان هم نیستم که فیلم‌های آشغال و پرت را اصلا نبینم. با چند موضوع و لحن و ژانر هم به سختی کنار می‌آیم و حتی الامکان فیلم‌‌هایشان را نمی‌بینم: گونه موزیکال، فیلم‌های لباسی (لقبی که هوشنگ گلمکانی به فیلم‌های تاریخی دوره ویکتوریا داده است)، موضوعات مربوط به دگرباشان (برای همین هنوز میلک و کوهستان بروکبک را ندیده‌ام)، ورزشی، و حیوانی (منظورم فیلم‌هایی با محوریت حیوان‌ها مانند نهنگ و کوسه و سگ و خرس و... است). با عرض شرمندگی، سلیقه‌ام هم با سبک و سیاق فیلم‌های آمریکایی بیشتر جور است تا سینمای اروپا.

۸-      خدا نکند از سریالی خوشم بیاید. نظم فیلم دیدن را چنان بر هم می‌زند که حتی در درک ریتم مربوط به سینما هم تأثیر منفی می‌گذارد. اما مگر می‌شود از بریکینگ بد، لاست، ۲۴، هوملند، واکینگ دد، خانه پوشالی، لفت اور، قتل، پنی دردفول، کارآگاه حقیقی، امپراتوری بوردواک، و... گذشت؟ شاید این ادعا که اکنون سریال‌های تلویزیونی اوضاعشان رو به راه‌تر از سینما شده است، گزاف باشد، اما درباره چند سریال عالی می‌توان این ادعا را بی‌هیچ تردید و شرمساری‌ای مطرح ساخت.

۹-      برخلاف هفت هشت سال اول نویسندگی‌ام، چند سالی است کلاسیک دیدن را تا حد زیادی کاهش داده‌ام و این اصلا خوب نیست. منتقدی که کلاسیک نبیند (و یا کم ببیند)، حتی در منتقد بودنش باید شک کرد؛ چه رسد به اینکه منتقد خوبی دانستش. فیلم کلاسیک به منتقد معیار و اصول اصلی کارش را می‌دهد و در فضای مغشوش سینمای امروز، بسیار کمک حالش است که خودش هم به مغشوشی ذهن نرسد. شده‌ام مثل معتادهایی که در مذمت اعتیاد سخن می‌رانند و همچنان افیون استعمال می‌کنند. باید بعد از این اعتراف شرم آور، تجدید نظری در رویه فیلم دیدنم بکنم.

۱۰-    شبی یکی دو فیلم می‌بینم. لابد می‌گویید ارواح شکم آدم دروغگو! تو که یازده و نیم فیلم دیدن را شروع می‌کنی، دو فیلم دو ساعته را هم می‌بینی، پس کی می‌خوابی؟ ولی واقعا همین است. من شب‌ها تا ساعت ۳ معمولا بیدارم. بله... خواب شبانه روزی من بیش از سه چهار ساعت نیست. (دوستانی که خودشان تا لنگ ظهر خوابند و شب‌ها بیدارند، لطفا دو و سه نیمه شب هوس نکنند به من تلفن کنند. خودم بیدارم. ولی خانواده‌ام خوابند. مزاحم نشوید!)

۱۱-    بله... خانواده‌ام خوابند. همسرم اهل فیلم دیدن نیست و بچه‌ام هم که باید زود بخوابد تا فردایش برای مدرسه آماده باشد. همین باعث شده که به تدریج به تماشای فیلم در تنهایی عادت و بلکه اشتیاق پیدا کنم که البته با روحیه انزواگرایانه‌ام هم جور است. حتی سینما هم که می‌روم، ترجیحم بر فیلم دیدن به تنهایی است. حوصله دوست و آشنا و فامیل را در قالب همراه ندارم. حتی در جشنواره هم که پرازدحام و آکنده از دوست و همکار است، باز میل درونی‌ام است که در گوشه‌ای دنج‌تر و بین غریبه‌هایی که نمی‌شناسمشان و نمی‌شناسندم بنشینم. این وسط فقط دخترم استثنا است.‌ گاه که به اتفاق سینما می‌رویم یا در اوقات تعطیل در منزل کنار هم فیلمی می‌بینیم، بیش از تماشای فیلم، از تماشای چهره معصومانه او که غرق در جهان فیلم شده است و به تناسب فراز و نشیب داستان، فرم صورتش حالات مختلف خوشحالی و تأثر و... به خود می‌گیرد لذت می‌برم. اینکه ببینی کسی مثل خودت، از وجود خودت، و با ویژگی‌های خودت، دارد‌‌ همان مکاشفه غریبی را از سر می‌کذراند که تو زمانی از سر گذراندی و هنوز هم لذت شرب مدامش را مزه مزه می‌کنی، عالی است.

۱۲-    فیلم دیدنم نظم و نسق خاصی ندارد که مثلا دو روز را به فیلم‌های جدید اختصاص دهم و یک روز را به کلاسیک و روزی دیگر را به مستند و فردایش را به سریال و... شلختگی در این باب بیداد می‌کند.

۱۳-    این جور نیست که منتقد‌ها هر چه اراده کنند فورا بنویسند. بخش قابل توجهی از نوشته‌های ما، مطالب سفارشی است. سردبیر یا دبیر بخش تماس می‌گیرد و فیلم‌های مورد نظر را که قرار است در شماره جدید مجله کار شوند اعلام می‌کند. اگرچه گاهی خود منتقد سفارش یا پیشنهاد به مجله می‌دهد، ولی به هر حال اسلوب اصلی بر مبنای اراده مجلات است و نه منتقد. پس بخش قابل توجهی از فیلم دیدن‌ها هم معطوف به سفارش‌های این چنینی است و نه لزوما میل و اراده نویسنده. خدا نکند این وسط سفارش درباره پرونده یک فیلمساز باشد، چون برای آنکه به حافظه‌ام خیلی اطمینان ندارم، مجبورم هر چه از آن فیلمساز در دسترسم است، دوباره ببینم و همین نظم نامنظم روال فیلم بینی‌ام را به هم می‌ریزد. چند سال قبل، نشریه‌ای سفارش موضوعی کارنشده را درباره سینمای برگمان داد. خود را ملزم کردم هر چه از برگمان در ایران قابل دسترس است چه آن‌ها که قبلا دیده بودم و چه آن‌ها که ندیده بودم، پی در پی تماشا کنم. بعد از دو سه هفته حضور در قرنطینه برگمان بینی، حالم اصلا خوش نبود و با خود عهد کردم تا آخر عمر هیچ یک از فیلم‌های او را دیگر نبینم. هنوز بر سر عهدم هستم؛ ولی آن نشریه به عهدش وفا نکرد و پرونده را منتشر نکرد. خسر الدنیا و الآخره!

۱۴- زندگی بدون فیلم دیدن، ولو برای یک شب، برایم بسیار سخت است. این دیگر از مرز عادت گذشته است و دارد تبدیل به چیزی همچون منش و شخصیت و هویت می‌شود، اگر نگوییم یک جور اختلال و وسواس روانی. من فیلم می‌بینم، پس هستم.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/۱٢/۱٩