مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سلب انگیزه (درباره پدر آن دیگری)

۱-      در آغاز فیلم، عبارت سال ۱۳۷۵ نقش می‌بندد که حکایت از زمان وقوع ماجراهای داستان اثر دارد. در سینما، زمانی به تاریخ رویداد‌ها اشاره می‌شود که عنصر زمان نقش و کاربردی در پیرنگ متن ایفا کند و عمدتا هم در مقایسه با زمان (های) دیگری که قرار است در ادامه داستان فرا رسد، موقعیت‌های روایی را شکل می‌دهد. اما در پدر آن دیگری، معلوم نیست اعلام تاریخ ۱۳۷۵ در‌‌‌ همان اول بسم الله (که تا فرجام ماجرا‌ها را دربرمی گیرد) چه کارکردی دارد. اگر مثلا سال ۱۳۷۰ بود در فضای داستان تغییری ایجاد می‌شد؟ اگر این تاریخ اعلام نمی‌شد مشکلی پیش می‌آمد؟ آیا اعلام شده است تا مثلا از نکته‌هایی مانند فقدان تلفن همراه و سخت گیری‌های از مد افتاده گشت ارشاد تعجب نکتیم؟ اصولا مشکلی مثل حرف نزدن کودکان وابسته به عنصر تاریخ‌های معین است؟ در حال حاضر این جور مشکل‌ها در بین خانواده‌ها وجود ندارد؟

۲-      فیلمنامه عملا فاقد خط روایی تداومی است. مشکل گویش یک بچه قابلیت صرف به عنوان یک محور روایی را ندارد. اما تکیه اصلی فیلمنامه پدر آن دیگری روی همین مرکز است. برای همین هم در فیلم بار‌ها و بار‌ها با نکته‌های تکراری مواجه هستیم که اگر حذف شوند نه تنها اتفاقی در پیکره داستان رخ نمی‌دهد که شاید ریتم کشنده اثر را هم تا حد زیادی تعدیل کند. در حال حاضر فیلمنامه اثر، بیشتر شباهت به مجموعه‌ای از داستانک‌های جداگالنه درباره یک پسربچه ناگویا شباهت دارد تا ماجراهایی به هم پیوسته با مایه‌های سببیتی و علی و معلولی در لا به لای فصل‌هایش. آزار دادن بچه‌ها در کوچه، حرف‌های منفی اقوام و پدر و برادر درباره بچه، ریزش جوهر روی دفتر برادر، انداختن سنگ روی سر مادرشوهر، ماجرای سیگار و استفراغ، کثیف شدن لباس عروس، قیچی شدن لباس عروس، گفتن عبارت «مامان»، بازی با کرم‌های باغچه، ماجراهای فرشته و دوست پسرش که سر از بی‌آبرویی در می‌آورد، آتش گرفتن منزل، دکتر روانپزشک و فراری شدن بچه، داستان پیرزن و پیرمرد مهربان، ماجرای پاشیدن آب روی خودرو پدر، ماجراهای مادربزرگ و... این‌ها هر کدام می‌تواند قسمت‌هایی از یک سریال بلند با داستان‌هایی جداگانه درباره مشکلات یک پسر ناگویا با محیط پیرامونش باشد و نه سکانس‌هایی از یک فیلم سینمایی که هر فصلش برای خود سازی جداگانه می‌زند و می‌توان به سهولت برخیشان را جا به جا (مثل فصل آب پاشی با فصل کرم بازی) کرد و یا حتی به حذفشان اندیشید (مثل فصل پیرزن و پیرمرد مهربان یا آتش گرفتن خانه و...). در حالت کنونی ماجرا‌ها پی در پی می‌روند و می‌آیند بی‌آنکه به عمق بنشینند. مثلا مشکل فرشته (دخترعمو) چه فرجامی پیدا می‌کند؟ مگر در خانواده‌های سنتی ایرانی، مشکلی همچون شب بیرون ماندن دختر خانه و همراهی نامشروعش نزد مرد نامحرم و بیخ پیدا کردن ماجرا تا حد ازاله بکارت (که تلویحا می‌توان از گریه‌های فرشته بدان پی برد) به این راحتی است که با اندکی داد و بیداد پدر خانواده حل شود و چند روز دختر مشکل دار با راحتی سفره مهمانی بچیند و برای خود در خانه رفت و آمد کند؟

۳-      نقطه نظر روایی داستان از آن کیست؟ ظاهرا بچه (شهاب) با توجه به حضور کم و بیش دائمی‌اش در همه فضاهای متن این ویژگی را دارد. آیا این بدان معنی است که فیلم دارد از نقطه نظر و ذهن او روایت می‌شود؟ اگر چنین است پس تکلیف برخی از موقعیت‌ها که در غیاب او شکل گرفته است چه می‌شود؟ لحن نصیحتی و تکلف بار فیلم در قبال بزرگسالان در باب اینکه باید با کودکان درست رفتار کرد چه ربطی به این زاویه دید کودکانه دارد؟ در عین حال این روند خیلی هم به مبحث دانای کل نزدیک نمی‌شود؛ چه آنکه منطق دانای کل ایجاب می‌کند برخی موقعیت‌ها مثل گرفتاری شغلی پدر و یا تنهایی‌های مادر و... هم در متن مندرج باشد.

۴-      رویکرد فیلم به مشکل بچه، فاقد نگرش علمی و درست است. فیلم رسما با نمایش فضای معوج و ابلهانه از روانپزشک (طرف با دیدن صرف چشم بچه، علت حرف نزدنش را می‌فهمد و حکم به بستری شدنش در آسایشگاه روانی می‌دهد)، و انحصار فهم و شعور در یک پیرزن اهل جوجه پروری و ترشی اندازی، نوعی عوامانگی فرهنگی را ترویج می‌کند. شخصیت‌های تخت و تک بعدی همچون مادرشوهر و پسرعمو و عمه و زن عمو و پدر و برادر (که همگی رسما بالذات اهریمنانی شرور ترسیم شده‌اند و دیگران هم همچون فرشته و عمو در فضاهای دیگری تک بعدی هستند) نسبتی با شخصیت‌های متقاعدکننده یک داستان استاندارد که مدعی رفتار‌شناسی کودک است ندارند و سر آخر هم که معلوم می‌شود پسرک اصلا مشکلی در حرف زدن ندارد و صرفا به خاطر لجبازی با خانواده‌اش از دوسالگی (!) تصمیم گرفته حرف نزند، این پازل غریب تکمیل می‌شود. صد رحمت به فانتزی‌های سفیدبرفی و سیندرلا.

۵-      نگارنده داستان خانم پرینوش صنیعی را نخوانده است و نمی‌داند رمان ایشان چه نسبتی با این فیلم که مدعی است اقتباسی از آن است دارد. اما ناپیوستگی دراماتیک، شخصیت‌های تک بعدی، شعارزدگی فراوان، و سطحی بودن موقعیت‌ها چنان در فیلم موج می‌زند که انگیزه را حتی از میل به مقایسه تطبیقی فیلم و رمان سلب می‌کند.

 مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱٩