مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

حکایت شب و قصه های هزار و یک شب

 

تماشای صرف ۵ قسمت ابتدایی از مجموعه‌ای داستانی، امکان قضاوت و تحلیل را به شکل درست و کامل فراهم نمی‌آورد و هر نوع نظری می‌تواند در ادامه پخش سریال، با توجه به فراز و نشیب جاری در متن آن، با نقض خود مواجه شود. اما اگر قرار باشد بن مایه تحلیل بر مبنای همین ۵ قسمت نخست قرار گیرد، شاید بتوان اشاراتی را مطرح کرد. گفته‌اند که سریال شهرزاد با توفیق استقبال مخاطب مواجه بوده است و این موضوع، در شرایطی که محصولات سامانه شبکه خانگی در ایران، چندان با اقبال تماشاگران عام و خاص (منتقدان) همراه نیست، تا حدی به غافلگیری منجر و خواه ناخواه کنجکاوی در باب ریشه یابی این اقبال شکل می‌گیرد. چند نکته شتاب آلود در برابر این کنجکاوی قابل طرح است:

۱-      درشهرزاد از برخی چهره‌های سینمایی (شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، علی نصیریان) استفاده قابل توجهی به عمل آمده است؛ استفاده‌ای که تاکنون در محصولات شبکه خانگی سابقه نداشته است و عمدتا به حضور برخی چهره‌های ثابت تلویزیونی و یا ستارگان خوش رنگ و لعاب سینمایی ولی عاری از توان و استعداد هنری محدود و معطوف بوده است. هوش حسن فتحی در ترکیب چهره‌های تازه (در مقیاس شبکه خانگی) با شمایل‌های آشنا‌تر، جذابیت متن را افزون ساخته است. این تنوع چهره‌های در عرصه بازیگری، آن هم در نقش‌هایی جاافتاده و منطبق با اصول درست شخصیت‌پردازی، امتیازی است که کمتر مجموعه‌های مشابه در فضای شبکه نمایش خانگی دارند.

۲-      حسن فتحی قصه گوی خوبی است و می‌داند چگونه با اوج و فرودهای مقتضیِ پیشبرد درام در بستر روایت، علاقه و کنجکاوی و تعلیق را در مخاطبی که تشنه قصه گویی در برهوت جاری سینما و تلویزیون ایران است پرورش دهد. بسیاری از سریال‌های پیشین این شبکه، بیش از آنکه قصه‌پرداز بوده باشند، صرفا حکایت‌هایی پراکنده در قسمت‌هایی متوالی تعریف می‌کردند و مقید به رعایت اصول درست داستان‌پردازی نبوده‌اند. در این ۵ قسمت اول، نحوه معرفی آدم‌ها، نقب زدن به گذشته‌‌هایشان، بازی با فضای انگیزشی جاری در کنش‌های کارکتر‌ها، طرح به موقع تعلیق‌های مقطعی و معماهای داستانی در بینابین فصل‌های مختلف، بهره گیری از عنصر سببیت، و... نشان می‌دهد اهمیت مولفان متن به مقوله داستان، جدی‌تر از نمونه‌های پیشین بوده است. حضور نغمه ثمینی به عنوان یکی از فعالان جدی عرصه نمایش با سابقه‌ای خوشیاد در عرصه نقد فیلم و تئا‌تر و... به این پتانسیل بسیار افزوده است.

۳-      بستر سریال شهرزاد تاریخ است که در بحبوحه وقایع بعد از کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفته است؛ اما نگاه فتحی به تاریخ، نه همچون برخی فیلمسازان و سریال سازان این عرصه، محدود به تمرکز ایدئولوژیک و بسته روی شخصیت‌های واقعی تاریخی، بلکه درآمیخته به عنصر خیال و داستان با بهره گیری درست از روح و مفهوم تاریخ است. مخاطب در مواجهه با این فضا، دیگر ناچار نیست به تماشای موقعیت‌های عصاقورت داده و تصنعی و غیرقابل انعطاف و رسمی‌ای بنشیند که پیش بینی فرجامشان سهل‌ترین کار است، بلکه دل به داستان می‌دهد تا از تاروپود آن به جوهره معنایی تاریخ جاری در متن سریال دست یابد.

۴-      اگر قرار بود این سریال با همین کیفیت در تلویزیون ساخته شود، نه فقط به مرحله پخش، که حتی به مرحله ساخت نیز نمی‌رسید. تنگ نگری‌های جاری در تلویزیون که هنوز طرح هر ایده‌ای را در هنر (و سینما و تلویزیون) به معنای ترویجش می‌انگارد و هر اشاره‌ای مبهم و چندمعنا را دال بر توطئه و نفوذ و فتنه می‌داند و بیش از تأمل در هنر و اندیشه، سوار بر موج مصلحت و سیاست است و حاضر نیست از کلیشه‌های رسمی و تثبیت (و بلکه رسوب) یافته فرمی و محتوایی ذره‌ای عدول کند، ظرفیت خلق شهرزاد را در این رسانه به حداقل می‌رساند. مخاطب در برابر شهرزاد، بسیار بیشتر از نمونه‌های متاثر از فضای کلیشه ای/رسمی، امکان باور موقعیت‌ها را دارد و فضای داستان و آدم‌هایش، ملموس‌تر به نظر می‌آیند. این نکته اندک و خردی در راستای جذب مخاطب نیست.

۵-      بازنمایی تاریخ در سینما و تلویزیون و تئا‌تر و... صرفا به مقوله سرگرمی محدود نیست و پتانسیل‌های معنایی مضاعفی در آنجاری است. نقب در تاریخ و احیای مختصاتی از آن در زمانه معاصر، دیزالو حال در گذشته است و تماشاگر را متوجه انطباق‌ها و این همانی‌ها و تفاوت‌ها و شباهت‌هایی می‌سازد که تأمل درباره‌شان، هم جایگاه محتوایی سریال را بالا می‌برد و هم مخاطب را در ساحتی فرا‌تر از عرصه صرف اینترتینمنت قرار می‌دهد. شهرزاد تاریخ را صرفا بر اساس قصه‌اش تعریف نمی‌کند، بلکه در روند قصه، تاریخ را احضار می‌کند و به کنار زمان جاری می‌نشاند.

۶-      انطباق دلنشین تاریخ مقطع کودتای ضدملی ۲۸ مرداد با ملودرامی بومی درباره جدایی دو دلداده و محکوم بودنشان به تحمل شرایطی دشوار، یکی از مهم‌ترین امتیازهای سریال شهرزاد است. در واقع بین عنصر محیطی/زمانی سریال با عنصر دراماتیکش، پیوندی ارگانیک برقرار شده است و درام در عین وجود مستقلش، سایه‌ای نمادین از واقعیت تاریخی هم هست.‌‌ همان طور که فراق بین دو جوان عاشق داستان به دست ارشد شبکه‌ای محفلی رقم می‌خورد، جدایی ملت از دولت هم در میانه سال ۱۳۳۲ توسط قدرت‌های بزرگ و با اجرای دست نشاندگان داخلی شکل می‌گیرد. تلفیق درست وجوه بیرونی و درونی داستان، جذب مخاطب را افزون می‌سازد.

۷-      حسن فتحی در این سریال، زبان و گویش درست تری در مقایسه با برخی آثار قبلی‌اش برگزیده است و با فاصله گرفتن از برخی عبارات منطنطن و مسجع در دیالوگ نویسی، به روان نویسی مناسبی روی آورده است و همین به متقاعدنمایی بیشتر شخصیت‌ها و موقعیت‌ها در متن داستان انجامیده است. در عین حال، با انتخاب تکیه کلام‌های خاص برای برخی شخصیت‌ها که در تناسب با موقعیت و جنسیت و سواد و شغلشان است، از بهره گیری درست از فرهنگ فولکلور و بومی هم رویگردان نبوده است و اوضاع گویشی متن، شکل و شمایل متعادلی به خود گرفته است.

مطلب بالا در ماهنامه تجربه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٥