مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

دوگانه های ازلی/ابدی (درباره سریال پنی دردفول)

 

مایه وحشت در ادبیات داستانی و نمایشی و سینمایی، صرفا عنصری برای ایجاد ترس نیست. وحشت در بطن خود، گویای حس نوستالژیک به امنیت از دست رفته ای است که در قالب های مختلف عاطفی، حیثیتی، معیشتی و...نمود دارند. تماشاگری که از تماشای موقعیت های موحش به حس هراس فرو می افتد، به موازاتش در حال حسرت خوارگی است. عامل وحشت، چه از دنیای ماورا باشد و چه از عالم دیوانگان و چه از موقعیت های سلاخی شده، در هر حال تبلوری از یک اضمحلال روانی/امنیتی است. برای همین هم در هر اثر ترسناکی، ردپاهای پررنگی را می توان از عشق های مدفون و خاطرات ملعون و آوارگی های مجنون وار مشاهده کرد.

مجموعه پنی دردفول، نمونه ای از این همجواری وحشت/حسرت را به تصویر می کشد. برخلاف سریال ترسناک معروف دیگر این سال ها یعنی داستان ترسناک آمریکایی که پیکره ای نه چندان موزون دارد و فانتزی های وحشتش بر عمق و استحکام دراماتیک ماجراهایش غلبه دارد (و نیز مجموعه وحشتناک دیگر، سوپر نچرال، که وضعیتی بسیار نازل و ساده انگارانه دارد)، پنی دردفول خاستگاهی کلاسیک و اصیل به لحاظ ادبی دارد و از حوزه گوتیک تغذیه فراوان گرفته است. گوتیک البته ساحتی فراتر از موقعیت های وحشت دارد و فضاهای عاشقانه و معمایی و جنایی و ...را هم دربردارد، اما نوعی هراسناکی پنهان در زیرلایه های دراماتیک این ماجراها نهفته است که وقتی با زمینه های ژانر وحشت هم همراه می شود، جلوه ای مضاعف در جذب مخاطب پیدا می کند. داستان های معروفی همچون تصویر دوریان گری و فرانکشتین و دراکولا، که مایه های مضمونی از مرگ و خونخواری و جنایت را در تاروپود فضاهای معوج و بسته ترسیم کرده اند، نمونه های مشهور این ساحت ادبی هستند.

اما سریال پنی دردفول منبعی خاص تر از ادبیات گوتیک دارد که در عنوان خود هویدا کرده است. عبارت پنی دردفول به مجموعه داستان های سریالی در قالب کتاب های ارزان قیمتی که روی کاغذهای ناموغوب در قرن نوزدهم انگلستان ویکتوریایی درج می شدند و مورد استقبال جوانانی از طبقه های فرودست و کارگری قرار می گرفتند اطلاق می شود. این داستان ها عموما برگرفته از مایه های ترسناک در زمینه های متافیزیکی و خون آشامی بودند و شامل ماجراهایی از قبیل سوئینی تاد تا شوالیه جاده می شد. سازندگان سریال تلویزیونی پنی دردفول با الهام این پیشینه ادبی عامه پسند ترسناک، تلاش کرده اند تا هر یک از قهرمانان ژانر وحشت ادبیات متقدم انگلستان را به گونه ای احضار کنند که داستانش به نوعی در ارتباط با قهرمان دیگر باشد. از این رو در این مجموعه می توان دکتر فرانکشتین را در کنار دوریان گری مشاهده کرد که چگونه به رقیبان عشقی یکدیگر تبدیل شده اند و یا آبراهام ون هلسینگ از داستان دراکولای برام استوکر چگونه در شکار خون آشامان، با یک گرگینه آمریکایی همراه می شود. البته این که قهرمانان یک لحن ادبی خاص در مجموعه ای واحد کنار هم گرد آیند و داستان هایی جدید را خلق کنند، شیوه جدیدی در سینما و تلویزیون امروز نیست و نمونه بارزش فیلم اونجرز است که با تجمیع ابرقهرمانان کمیک بوک های آمریکایی، جلوه پراستقبالی از خود بروز داد. ولی آن چه در پنی دردفول مشاهده می شود، متفاوت از روند نازل و سطحی جاری در فیلم هایی همچون اونجرز است. هر یک از شخصیت های پنی دردفول، در کنار مواجهه هایی که با عوالم وحشت دارند، درگیر رازهایی از دنیای گذشته اند که به تدریج در مجموعه مطرح می شوند و تلفیق گستره وحشت امروز با عمق حسرت دیروز، موتور اصلی روایت را پیش می برد و در عین حال همان نکته ای را هم که در ابتدای این یادداشت بدان اشاره رفت، در سطح مضمونی اش حفظ می کند. ونسا، دختر جوان مرموز (که حضور اوا گرین در این نقش با میمیک خاص چهره اش بسیار به تلفیق شخصیت و متن کمک کرده است) که اینک درگیر مراوده های هراس بار با فرستادگان اهریمن است، گذشته ای رازآلود در ارتباط با خانواده اش و دوست صمیمی اش داشته است؛ سر مالکوم، که اینک در پی دختر گمشده اش می گردد، ریشه هایی را در حرفه اش که کاشف سرزمین های دوردست است به تدریج مطرح می کند؛ فرانکشتین که دانش تجربی خود را در احیای مردگان به اوج می رساند؛ موقعیتی مضمحل در فضای عاطفی/معاشرتی پشت سر گذاشته است؛ اتان چندلر آمریکایی که از گذشته ای مرموز در کشورش به انگلستان گریخته است، رفته رفته معلوم می شود موجودیت انسانی اش متمایز از روال معمول است؛ برونا، روسپی نگون بختی است که از ایرلند به انگلستان گریخته است و فرجامی مرگبار را به دلیل بیماری وخیمش به انتظار می کشد ولی با معجزه دکتر فرانکشتین شمایلی متفاوت بعد از مرگ می یابد؛ و...در هر یک از این ماجراها، دوگانه های مختلفی تجلی یافته اند: زوال/جاودانگی، خیر/شر، خدا/شیطان، مرگ/زیست، انسان/حیوان، معصومیت/شرارت، عفاف/شهوت، و...همین مایه باثبات است که وحدت رویه را در هر یک از قسمت های سریال شکل می دهد و مانع از شلختگی و تشتت ساختار روایی و موقعیتی در داستانی می شود که حدود ده قهرمان ادبیات گوتیک و وحشت عامه پسند قرن نوزدهم را کنار هم جمع کرده است. جان لوگان به عنوان خالق و نویسنده اصلی سریال، اگرچه تا قبل از این تجربه پررنگی در ساخت یا نویسندگی مایه های ترسناک نداشته است، ولی توانسته است قدرت درام پردازی اش را که پیش از این در نمونه هایی همچون هوانورد و گلادیاتور نشان داده بود، در این مجموعه هم چنان بروز دهد که چندین داستان متمایز را در فضایی واحد ترکیب کند. شاید بتوان ادعا کرد که پنی دردفول، بیش از آن که ترسناک باشد، درامی دردمند از موقعیت های چالشی انسان در مواجهه با سرنوشت و وسوسه و احساس است. برای همین هم هست که روند روایی سریال، چندان متکی به صحنه های هراس آور مستقیم نیست و در هر قسمت یکی دو مورد این چنینی بیش ندارد و مرکز ثقل اصلی اش را روی روابط و گذشته و سرنوشت های نا به سامان آدم های داستان استوار کرده است. اگرچه در برخی نظرسنجی ها و برآوردهای نقد منتقدان، فصل دوم سریال امتیاز بیش تری در قیاس با فصل نخستش کسب کرده است، ولی به نظر می رسد فصل اول اصالت و قوام بیش تری را دارا است. در فصل دوم تا حدی روی برخی مایه ها و خرده ماجراها، تأکید مکرر به کار رفته است و متن در بخش هایی به حشو زائد مبدل می شود، با این که به هر حال کلیت داستان همچنان جذاب و گیرا است و درهم آمیختگی وحشت و حسرت را در امتداد گذشته و حال و آینده همچنان هوشمندانه حکایت می کند.

مطلب بالا در نشریه مهرنامه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٧/٢٤