مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

چیپ (درباره فیلم چپی)

 

 

فضا عبارت از همان موقعیت های آشنای دو فیلم پیشین بلوکمپ است: محله های بیغوله ای در جنب برج های مرتفع در جهان آینده؛ که همچون اغلب فیلم های علمی تخیلی دیگری که لحن فوتوریستی دارند، نگاهی بحرانی به فرجام معیشت بشر در تبعیض و بی عدالتی ناشی از روند بی روح جهان صنعتی و سرمایه دار دارد. کات های سریع در لا به لای دوربین متحرکی که روی آشفتگی و پلشتی های این جهان آتی تمرکز دارد، روند پرشتابی را تداعی می کند که در این برزخ در جریان است. اما شتاب و فضا و لحن، آمیخته به ساده انگاری شگفت آوری شده اند که بیش از اثری تماشایی و مهیج و پرتأمل، مضحکه ای رقت بار را از اکشن و فانتزی و دوئل و جنگ و سانتیمانتالیسم و فلسفه پردازی های سطحی و دو دقیقه ای به نمایش می نهد. شاید اگر بلوکمپ اثرش را در قالب انیمیشنی در سطح دیجیمون برای کودکان دبستانی طراحی می کرد لااقل با اثری متوسط تر رو به رو بودیم، اما در وضعیت فعلی، نه تنها نشانی جز در برخی از ظواهر از فیلم خوب منطقه 9 و یا حتی اثر قابل تحملی مثل بهشت در میان نیست، که عملا نمی توان تشخیص داد در آمد و شد های سیگورنی ویور و هیو جکمن و دو خواننده رپ آفریقای جنوبی و بازیگر زاغه نشین میلیونر، قرار است چه روند موزون و دراماتیکی شکل گیرد. در فیلم با شرکتی نظامی/امنیتی/ تسلیحاتی مواجهیم که هر کس هر جا از قسمتش را که بخواهد سرش را پایین می اندازد و داخل می شود و مهم ترین دانشمند و مخترع و کارشناسش، بی هیچ محدودیت و محافظی برای خود می رود و می آید تا آخر گرفتار چند پاپتی معتاد می شود و بزرگ ترین دستاورد علمی اش (ربات هوشمند) را در چند ثانیه بدون هیچ مقاومتی در اختیار اراذل و اوباش می دهد و ربات هم که تازه دارد کلمات کفش و مرغ را یاد می گیرد یک دفعه جملاتی فلسفی در باب خلقت و ایمان و اخلاق تحویل دیگران می دهد و...

با ملغمه اکشن های اسلوموشنی و انفجارهای پرآتش و ربات لمپن بامزه، ورود دفعتی به عرصه فلسفه خلقت و اعتراض به میرایی مخلوق برگزیده و مثلا بازآفرینی سفر آفرینش در گفتمان آدم ماشینی های هوشمند، جزء نامتناسبی است که با هیچ جسبی به اثر الصاق نمی شود. ظاهرا مد امسال است که فیلم هایی ساخته شود درباره دستیابی به احیای انسان بعد از مرگ و جاودانگی اش در قالب انتقال ذهن از جسد به کالبدهای مجازی و غیرمجازی دیگر (مانند فیلم تعالی ساخته والی پیفستر و یا لوسی ساخته لوک بسون)؛ ولی فارغ از درستی یا نادرستی این ایده، تجلی سینمایی شان تا این جا که مضحک و کاریکاتوزی بوده است. این میزان از سخافت ساختاری، راهی به تعالی درونمایه پیدا نمی کند.

مطلب بالا در ماهنامه 24 درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥