مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تیمبوکتو

تیمبوکتو نام شهری در کشور مالی است که به دلیل هایی مانند تجارت های تاریخی، میراث های فرهنگی، و طبیعت بکر آفریقایی اش مورد توجه علاقه مندان جغرافیای تاریخی و گردشگری است. اما از دو سه سال قبل، این شهر بابت پدیده دیگری هم معروف شد: حمله و سیطره گروه هایی بنیادگرا و سلفی که زندگی را بر مردم به خاطر اعمال سخت گیرانه تشریعی تنگ کردند و جدا از تخریب بخشی از میراث فرهنگی آن کشور به اسم مبارزه با بت پرستی، بر سر نکته هایی مانند حجاب و موسیقی و فوتبال و رعایت قوانین بنیادگرایانه اسلامی، شهروندان مناطق تحت حاکمیت خود را به صلابه کشیدند.

عبدالرحمان سیساکو، سینماگر موریتانیایی، در اولین فیلم مستقل بلندش، به سراغ مواجهه های مردم و بنیادگرایان در این شهر رفته است. فیلم با نمایی از تعقیب آهویی گریزان از پی مردان مسلح شورشی شروع می شود که بیش از آن که قصد بر شکار و کشتنش باشد، اصرار بر خسته کردنش است. همین مقدمه نمادین (در سکانس پایانی هم به نوعی دیگر تکرار می شود)، که کنایه از خستگی روانی مردمان تحت حاکمیت افراطیون مذهبی دارد، نشان می دهد فیلم از رویکردی نمادین می خواهد بهره ببرد؛ نکته ای که در سکانس بعدی هم، یعنی تیراندازی افراطی ها به مجسمه های قدیمی/آیینی که نزد آن ها تعبیر به بت می شود نمود دارد و گاهی در میانه فیلم هم مورد توجه قرار می گیرد (مثل صحنه اعترافات جهادی تازه وارد که با المان خرابی نور، مفاهیم ضمنی و نمادینش هم شکل می گیرد). اما رفته رفته این رویکرد نمادین جای خود را به شعارهایی صریح می دهد و کاراکترهای مختلف در فضاهایی پیش آمده، با دیالوگ هایی علنی به روند افراطی این گروه های بنیادگرا اعتراض می کنند؛ چه امام جماعت مسجدی که رو در رو با برخی مأموران بنیادگرا، سخن از جنبه های صلح آمیز و عقلانی اسلام می گوید و چه راننده اتومبیلی که در صحبت با مأمور ارشدش، بر لزوم تساهل دینی تأکید می کند. نقطه ضعف اساسی فیلم در همین جنبه های شعاری اش است؛ اما این روند در مقابل نقطه ضعفی دیگر، یعنی فقدان انسجام دراماتیک رنگ می بازد. حکایت های فیلم، مجموعه ای از داستانک های بی ربط به یکدیگر است که انگار به عنوان تبلوری از همان شعارگرایی تدارک دیده شده است. مرد چادرنشین گله دار و همسر و دخترش، مرد ماهیگیر، امام جماعت مسجد، مامور گشت دینی که همراه راننده اش، دیگران را امر و نهی های آیینی می کند، زن دیوانه شهر، جوانانی که موسیقی می نوازنند و آواز می خوانند، دختری که به اجبار همسر مرد نادلخواه خود شده است، قاضی القضات شهر، و چند داستانک دیگر در فیلم حضوری غیرارگانیک با هم دارند و تنها در سکانس قتل ماهیگیر به دست مرد بیابان نشین، ارتباط هایی هر چند کم و گذرا، پیش بینی شده است. انگار تلاش سیساکو عمدتا این بوده که اجحاف بنیادگراها را بر مردم نمایش دهد تا این که داستان هایی را بر مبنای این اجحاف ها پرورش دهد. برای همین هم هست که بازی اغلب بازیگران در فیلم، آکنده از بی احساسی است (مخصوصا همسر مرد چادرنشین که خشم و حسرت و ترس و رضایتمندی اش، هیچ تفاوتی را در چهره اش برنمی انگیزد و غریب است که همین زن بی احساس به هنگام شنیدن خبر اعدام شوهرش یک دفعه خود را به میدان اعدام می رساند و لیلی وار به سوی مجنونش می دود و خیلی هم بی مقدمه زن و شوهر در آغوش هم در اثر شلیک اسلحه ماموران می میرند.)

اما با همه این ها، فیلم یک امتیاز مهم دارد: فضاسازی. تصویرهای فکرشده از لوکیشن های متعدد و متنوع، این امکان را به مخاطب می دهد که در غیاب درام و شخصیت، به بافت های محیطی موقعیت این نبرد جهل/تعصب با خرد/تسامح بیندیشد و از دیدن شان لذت بصری ببرد. نحوه درست قرار گرفتن دوربین و در نتیجه زاویه های حساب شده آن، رو در رویی های بنیادگرایان و مردم را به درستی ترسیم کرده است، چه در نوع قاب بندی تک چادر مرد بیابان نشین و چه در چرخش به دور خود اتومبیل مأمور امر به معروف در میانه صحرا، چه تقارن های بصری مرد گله دار و مرد ماهیگیر در افق عریض رودخانه در نمایی لانگ شات و چه در تضاد میزانسنی زن نشسته بر زمین (در حال شست و شوی مویش) و مامور ایستاده در کنار او، چه در نمایش توپ بی قرار فوتبال در گریز از مامورانی که فوتبال را حرام می دادند در کوچه های تنگ و پلکان های شهری و چه در نمایش پرتحرک و مضطرب زن ماهی فروشی که الزام به پوشیدن دستکش، می آزاردش و سر به طغیان می گذارد. شاید یکی از زیباترین صحنه های فیلم از این جهت، بازی خیالی فوتبال توسط علاقه مندان این بازی باشد که به نوعی یادآور سکانس آخر فیلم آگراندیسمان آنتونیونی است؛ مردانی که در پی و یا از پس توپی خیالی و ذهنی می دوند و به خیال گل زدن شادمانی می کنند.

نمای واپسین فیلم هم قالبی نمادین در ارجاع به سکانس آغازین دارد و این بار به نشانه و موازات نمای آهوی رمان، دختربچه ای که اینک جفت والدینش را کشته اند در حال دویدن و گویی گریز از این فضا مورد توجه دوربین قرار می گیرد.

چند ماه قبل، جشنواره فیلم رامدام بلژیک در شهر تورنه (نزدیک به مرز فرانسه) که عمدتا فیلم‌هایی با مضامین سیاسی را نمایش می‌دهد، اعلام کرد نمایش بقیه فیلم‌هایش را به خاطر تهدیدهایی که دریافت کرده، متوقف می‌کند. برخی شایعات با توجه به درگیری‌هایی خونین که پلیس این کشور با تروریست‌های منسوب به جریان‌های افراطی اسلامی در عرض هفته‌های اخیر داشته است، این تهدید‌ها را در ارتباط با تصمیم به نمایش فیلم تیمبوکتو در این فستوال دانسته بودند.

این خبر، حکایت از تداوم این روند، یعنی خشونت ها مخصوصا از جنس خشونت آیینی، در دنیای بیرون از فیلم و در ارتباط  با مواجهه افراطی/متعادل دارد. شاید یکی از دلایل توجه فزاینده به این فیلم در سطوح جهانی هم به این جنجال های فرامتنی ای برگردد که ریشه اش در غوغاهای بنیادگرایانه ایدئولوژیک است.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٥/٤