مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

رستاخیز، شطرنج و چند داستان دیگر...

من فیلم رستاخیز را دوست ندارم. دو سال قبل هم که در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد، در یادداشتی کوتاه و با لحنی تند و با تمرکز روی دلائلی سینمایی، درباره اش منفی نوشتم. این روالی متداول بین ما منتقدها است. بسته به میزان این که فیلمی را تا چه حد به معیارهای سینمایی نزدیک بدانیم یا ندانیم، با لحن های مختلف درباره اش می نویسیم و برآیند نقدهای منفی و مثبت منتقدان در کنار میزان استقبال مخاطبان از فیلم هنگام نمایش عمومی، می تواند موفقیت یا عدم موفقیت اثر را در ابعادی متجلی سازد.

اما اخیرا (مشخصا از پنج شش سال اخیر)، جریانی در حاشیه مناسبات سینمایی ما به راه افتاده است که فراتر این جریان متداول، در حال تحمیل اراده خود به معادلات معمول سینما است. روال متداول آن است که فیلمی بعد از طی کردن مراحل قانونی دریافت صدور مجوز ساخت و نمایش، هنگام اکران همگانی، مورد قضاوت تماشاگران عام و خاص قرار می گیرد و از فراگرد تحلیل ها و تبادل نظرهای مختلف مثبت و منفی، ساحتی فرهنگی شکل می گیرد. اما اکنون، این جریان های حاشیه ای که به مدد رسانه های غوغاپرداز و قدرت های پنهان غیررسمی، در حال گسترش موجودیت حداقلی شان  به داخل مرزهای متن هستند، این روال را برنمی تابند و با شلوغ بازی و تحریک احساسات سطحی و عوامانه و به راه انداختن تجمعات رقت بار بیست سی نفره و پنهان شدن در پشت شعارهای محترم، در پی بر هم زدن قاعده بازی اند. این ها منتقد فیلم نیستند. منتقدها هر چقدر هم فیلمی را نپسندند، مایل به تعطیل و تعلیق و توقیفش نیستند و اتفاقا اصرار بر نمایش عمومی فیلم هم دارند تا در محک مواجهه با عموم مخاطبان هم ارزیابی شود. این جماعت دیگر، جمعی خودارزشی پندار هستند که از لحاظ دانش و بینش سینمایی در حداقل بضاعت ممکن به سر می برند و از لحاظ تقید به قانون هم، افسارگسیختگانی اند که جز حرف خود، پدیده دیگری را بدین نام نمی شناسند و اغلب هم بدون تماشای فیلم، صرفا بر مبنای برداشت های معوج و تحریف شده و غیرحرفه ای دیگران، احساسات شان فوران می کند و در حالی که در مرکز خودپنداشته جهان ایستاده اند، با لحنی حق به جانب و آکنده از طعن و دشنام، خواستار (و بلکه آمر) به اضمحلال فیلم و سازندگانشان می شوند. وضعیتی که اکنون برای رستاخیز پیش آمده است، همان است که قبلا برای خانه پدری و من عصبانی نیستم و آشغال های دوست داشتنی در قالب هایی دیگر پدید آمد. این که پشت آن فیلم ها فلان چهره و نهاد و تفکر بود و پشت دیگری چهره و نهاد و تفکر دیگر، خزعبلاتی بیش نیستند که عمدتا به درد رسانه های زرد اینترنتی سینمایی برای پر کردن صفحات شان می خورد. رد پای سیاست (از نوع منحطش) البته به روشنی در ورای این تعطیل خواهی ها هویدا است و دم خروس خبرگزاری وابسته به مدیران سینمایی دولت قبل در برپایی این غائله ها بس پیدا کما این که دو سال قبل هم خبرگزاری دیگری در غوغاسالاری علیه رستاخیز نقش اول را داشت، اما واقعا فرقی نمی کند پشت فیلمی حوزه هنری ایستاده است یا خانه سینما، فیلم بد است یا خوب، درباره تاریخ اسلام است یا وقایع سال 1388، کارگردانش عیاری است یا درویش. بله...این که اکنون حوزه هنری به عنوان نمایش دهنده اصلی فیلم رستاخیز به دامی افتاده است که خود چند سال است بر سر فیلم های متعددی  نهاده است، می تواند تا حدی مایه خنکای دل باشد، ولی این جا دیگر امنیت، حیثیت، موجودیت و اعتبار حقوقی سینمای ایران اصل ماجرا است و نه دلخوشی های ناشی از درهم شکستگی ساحت تکبر فلان نهاد پرادعا؛ و طبیعی است که مرجع اصلی پاسخ به این دغدغه، نهاد قانونی سازمان سینمایی است.

متأسفانه عقب نشینی های پی در پی سازمان سینمایی در برابر آنارشیست های فرهنگی، در حال وجهه زدایی از این نهاد است. آقای ایوبی به عنوان مدیر این سازمان و در مقام معاون وزیر ارشاد، آغاز خجسته و امیدوارکننده ای را در روزهای نخست کاری اش ایجاد کرده بود. از گشایش خانه سینما تا محدودسازی نابسامانی های تحت لوای ارزش مداری (مثل اخراج آن وکیل شیاد فرانسوی)؛ اما اینک از مدیری شجاع و بادرایت، جز شمایلی محافظه کار که برای حفظ موقعیت کنونی در برابر کلوخ اندازهای شعارپرداز قدرت طلب، ناگزیر از تسلیم های متوالی است، باقی نمانده است. بله...متوجه مناسبات نامیمون سیاسی و الزام های ناگزیر به برخی دادو ستدهای مصالحه آمیز جهت از دست ندادن اصل موقعیت هستیم؛ این را درک می کنیم که گاهی برای از دست ندادن نکات مهم تر، باید به مصلحت از برخی خواسته ها صرف نظر کرد، به قاعده «الاهم فالمهم» هم وافقیم، ...ولی اکنون آقای ایوبی فکر نمی کند که اصرار بر مصلحت، دارد اصل چهره حقیقت را هم تخریب می کند؟ مصلحت استثنایی است بر قاعده حقیقت؛ ولی حالا انگار این معادله معکوس شده است و مصلحت، در جایگاه قاعده نشسته است. به جز مورد استثنایی فیلم قصه های خانم بنی اعتماد (که در جای خود از آقای ایوبی و تیمش برای خروج از تسلیم دو ساله شان برابر تمامیت خواهان در برابر این اثر سپاسگزار هم هستیم)، نکته دیگری را در چند مدت اخیر به یاد نمی آوریم که حاکی از ایستادگی مقابل آنارشیست های فرهنگی خودارزشی پندار باشد.

در روزهای اخیر، در پی این بودم که طی نوشتاری با استناد به برخی اماره های دینی و فقهی، سستی دلائل اعتراضات تمامیت خواهانه به نمایش فیلم رستاخیز نمایانده شود که اظهارات اخیر خود جناب ایوبی، در باب مباحث مربوط به اختلافات رأی فقها، اجل و اکمل از هر توضیح اضافه ای بود و همین بر ابعاد شگفتی افزود. آقای ایوبی عزیز! شما که خود بهتر واقف به این هستید که تزاحم آرای فقهی در نظامی که رأی فقهی حاکم شرع مشخص و نافذ است، مشکل آفرین نیست. گمان نمی کنم موقعیت کنونی، حتی قابل مقایسه با زمانی باشد که امام خمینی برخلاف رأی همه مراجع زمان خود، آن نظر تاریخی را درباره شطرنج صادر کرد. اکنون هم اغلب مراجع نظرشان درباره شطرنج، متفاوت از امام خمینی است. اما در حال حاضر با این که از فوت امام هم بیست و شش سال می گذرد، هیچ کس با استناد به عبارت کلی «احترام به نظر مراجع»، فدراسیون شطرنج و مناسبات گسترده دیگر مربوط به این فضا را تعلیق نمی کند. پس شما چگونه با استناد به این عبارت، آن هم در حالی که از بین بیش از 30 مرجع زنده جهان تشیع، تنها سه چهار نفر نظر خاص درباره رستاخیز دارند، فیلمی را به محاق تعلیق کشانده اید؟ اگر این روال بخواهد تعمیم به فضاهای دیگر داده شود، که باید فاتحه موسیقی و تلویزیون و تئاتر و نقاشی و مجسمه سازی و عکاسی و اینترنت و دانشگاه و مسابقات ورزشی و ...هم قرائت شود مع الصلوات؟ برخی هستند که همین موسیقی تیتراژ اخبار سیمای جمهوری اسلامی را برنمی تابند؛ آیا باید اخبار تلویزیون را به احترام شان تعطیل کرد؟ برخی حضور بانوان را در برنامه های سیما، حتی با حجاب، نمی پذیرند؛ به احترام شان تلویزیون را باید تک جنسیتی کرد؟

رأی فقهی هر مرجع بزرگواری برای پیروانش لازم الاجرا است؛ ولی برای دیگران که از مراجع دیگر تبعیت می کنند، صرفا قابل احترام است و احترام هم هرگز به معنی ای نیست که اکنون سازمان سینمایی به استنادش، فیلمی مجوزدار را تعلیق کرده است. آقای ایوبی عزیز! دیگر مصلحت اندیشی، خود خلاف مصلحت است. اکنون که تحریم های ناجوانمردانه جهانی علیه ایران، با درایت رأی و ظرافت عمل مردان عرصه دیپلماسی رو به اتمام هستند، وقت آن نرسیده که غوغاسالاران رسانه ای و تحریم گران داخلی را هم در عرصه فرهنگ و اجتماع به گوشه میدان برانید و با اکران رستاخیز (و دیگر فیلم های بلاتکلیف) شجاعت را با حزامت درآمیزید؟

 مطلب بالا در خبرآنلاین درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱