مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

عشق از جزء به کل (درباره فیلمنامه در دنیای تو ساعت چند است؟)

 

نوشتن درباره فیلمنامه در دنیای تو ساعت چند است؟ دشوار است؛ چرا که فیلمنامه، از جنس آثاری است که در ساحت اجرا قابلیت هایش آشکار می شود و از آن دسته متن هایی است که حتما خود نویسنده و یا کسی که به دنیای او خیلی نزدیک است، می تواند کارگردانی اش را انجام دهد. تصور این فیلمنامه در فضای ذهنی اجرا، بدون در نظر گرفتن موسیقی به شدت همبسته با سپهر داستان، بازی خاص و منحصر به فرد علی مصفا و لیلا حاتمی، لحن یگانه و صمیمی زهرا خوشکام در ادای دیالوگ ها، و نیز تبلور درست و دقیق لوکیشن شمال ایران و طبیعت و معماری و لباس های وابسته به آن، موقعیتی را شکل می دهد که بالکل با قابلیت های متن بیگانه خواهد بود. شاید برای کسی که هنوز فیلم را ندیده است، فیلمنامه را در اختیار قرار دهید، آن را متنی پرادا و لوس ارزیابی کند، اما همین ذهنیت در مواجهه با فیلم، چه بسا به عاشقانه ای نائل آید که نمونه اش را در سینمای ایران کمتر می توان پیدا کرد.

اما این ویژگی بدان معنا نیست که ارزش های فیلمنامه این اثر نادیده انگاشته شود. مهم ترین تلاش صفی بزدانیان در خلق این اثر، معطوف به ترسیم فضایی متفاوت با آثار متداول عاشقانه است. نگارنده به لحاظ سلیقه ای، چندان با فیلم های عاشقانه دمخور نیست و اغلب آن ها را فیلم هایی پراغراق در وصف عواطف و بروز احساسات می انگارد که خالی از هر نمود مکاشفه برانگیز هستند و همه بضاعت خود را در نمایش کنش هایی غلیظ و غیرواقعی خرج می کنند. اما معدود فیلم هایی (همچون پیش از طلوع ریچارد لینکلیتر و همین اثر یزدانیان) بر این مفروضات کلیشه ای و آشنا فائق آمده اند که برای همین هم از استثناهای دوست داشتنی این ژانر پر آه و آوخ هستند.

در دنیای تو...هندسه ای موزون و ظریف در روایت و روابط آدم هایش دارد. یزدانیان به جای تبعیت از کلیشه های فیلم های عاشقانه، سعی کرده است مختصات کانونی این هندسه را در جای درست خود به کار برد تا حس منتقل شده به مخاطب نه از سر برانگیختگی آنی عواطف، بلکه با تعمیق در درون آدم ها و منویات شان  پرورش پیدا کند. گاهی اوقات این روند با توالی موقعیت های شبیه به هم در زاویه های متنوع شخصیتی و زمانی شکل می گیرد. مثلا زمانی که گلی به شمال می رسد، فرهاد خود را به او معرفی می کند و آشنایی می دهد، اما گلی اظهار می دارد که نمی شناسدش. در سکانس بعد که گلی آقای مهربان را می بیند، درست همین روال رخ می دهد؛ منتها از زاویه ای معکوس، این بار گلی خود را معرفی می کند و آقای مهربان آشنایی اش را منکر می شود. گاهی اوقات قرینه ها در نسبت با کاراکترها معنا می یابند مانند گذشته احساسات نجدی به حوا در تقارن با عواطف کنونی فرهاد به گلی؛ نکته ای که در المان های عکس (عکس جوانی های نجدی و بازتاب چهره حوا در شیشه پنجره پشت سرش)، فیلم (فیلم های قدیمی فرهاد از کودکی گلی و خودش)، نقاشی (تابلوی دختر کلاه به سر که از شمایل گلی کشیده شده است)، صدا (نوار کاستی که در وسط موسیقی اش، صدای ضبط شده گلی را دربردارد) و موسیقی (ترانه های مکرر که از خیال گرامافون داخل اتومبیل تا آواز خواندن ها در اثر جاری است) متجلی است. هنر اصلی نویسنده فیلمنامه، در به کارگیری درست همین جزئیات و نشانه ها به جای نمایش مستقیم عواطف عاشقانه است و برای همین هم هست که فیلم بر دل می نشیند، چرا که جزء جزء عناصر داستان، رنگ و بوی عاشقانه دارند و به جای ادعا، تبلور در میان است. یزدانیان در روندی هوشمندانه، همین المان ها را هم با مقدمه چینی های مقتضی در اثر پرورش می دهد و  آن ها را به یکباره وارد متن نمی کند. این که نجدی به مغازه فرهاد می آید تا تابلویش را ببرد، بعدا می فهمیم که چه نقشی در ارسال عکس سوال برانگیز به گلی و نیز ماجرای پراحساسش به مادر او داشته است؛ یا اتومبیلی که در فیلم قدیمی با عنوان آمبولانس از آن یاد می شود، در سکانس بعدی مشخص می شود که وجه تسمیه اش چیست؛ یا علی یاقوتی که این همه در مکالمات گلی و فرهاد (حوا در گذشته) ازش یاد می شود، بعدا در فصل بندر انزلی حضوری برخلاف همه تصورات از او نمود می یابد.

یزدانیان در نمایش عشق از فضاهای نامتعارف شخصیتی مدد می گیرد و این نیز کلیشه شکنی دیگر او در ارتباط با نمایش عاشقان است. فردیت فرهاد در نوع منحصر به فرد ابراز احساساتش، این امکان را در اثر فراهم کرده است تا در ورای شوخ و شنگی ظاهری او (که دیگران از جمله گلی و حوا به شیرین عقلی و خل بودن تعبیرش می کنند) نقبی به درون متلاطم و پراحساسش هم زده شود و به عنوان مثال، آن فصل درخشان را در تبلور رویای او از بازخوانی دوران کودکی اش و ایده هوشمندانه پوست پرتغال های روی بخاری رقم بزند.

در دنیای تو...فیلمنامه ای برای اجرا است؛ ولی همچنان در بافت خود، مجموعه ای منظم و پرجزئیات از شخصیت و موقعیت و رابطه و روایت دارد.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٤:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/۱٦