مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

از اسطوره تا توهم:درباره خروج: خدایان و پادشاهان و مقایسه ضمنی اش با ده فرمان

بعد از گذشت نزدیک به ۶۰ سال از ساخت ده فرمان سیسیل ب دومیل، ریدلی اسکات دومین اثر سینمایی پرخرج و هیاهو را درباره حضرت موسی (ع) ساخته است. منبع اصلی هر دو فیلم سفر خروج عهد عتیق است که شامل ماجراهای مختلف زندگی موسی از بدو تولد تا هنگام مرگش است و مهم‌ترین مقاطع آن، چگونگی تولد، راه یافتنش به دربار فرعون، فاش شدن تبار عبری‌اش، گریزش از مصر، پناه بردنش به مدین و ازدواجش، بعثت و ماموریتش برای نجات بنی اسرائیل، مواجهه‌اش با فرعون و سلسله معجزات و عقاب‌های الهی در این زمینه، مهاجرت بنی اسرائیل، ماجرای شکافتگی دریا، ماجرای گوساله پرستی، نزول ده فرمان و... است. این روال البته در قرآن کریم هم نه به شکل متوالی و یکپارچه، بلکه در روایت‌های جدا از هم آمده است و کم و بیش با روایت تورات در اصول اصلی ماجرا شریک است.

ده فرمان

ده فرمان، اگرچه همه این مقاطع را دربردارد و روایت سینمایی کم و بیش وفادارانه‌ای به سفر خروج به حساب می‌آید، اما ملحقات و زوائدش چنان پررنگ است که ‌گاه بر متن اصلی پیشی می‌گیرند. به نظر می‌رسد این ملحقات برای دراماتیزه‌تر کردن ماجرای موسی افزوده شده‌اند؛ چه آنکه اغلب، حکایت دلدادگی‌های عاشقانه‌ای است که در روایت توراتی از موسی، خالی از هر نمودی است. حجم غلیظی از ده فرمان درباره شیفتگی عاشقانه نفرتاری، همسر رامسس دوم به موسی است. (در دوبله فارسی این فیلم البته معلوم نیست چرا نفرتاری را نفرتیتی خطاب می‌کنند؛ نفرتیتی همسر فرعون دیگر مصر به نام آختانون بود که اتفاقا هر دو در ترویج یگانه پرستی اقدام کردند و بعد‌ها رامسس دوم در ضدیت با این آیین، سعی در امحاء هر نوع یادمانی از نفرتیتی و آختانون داشت. این هم لابد یکی دیگر از «افتخارات» صنعت دوبله سینمای ایران است که در تحریف تاریخ هم دامنه‌ای بلند دارد). در عهد عتیق هیچ نامی از رامسس و نفرتاری نیامده است و صرفا بر مبنای حدس‌های برخی مورخان در همزمانی دوران حکومت رامسس دوم با موسای نبی، این نیز به فیلم تزریق شده است؛ ولی حتی اگر هم این را به عنوان ایده‌ای تاریخی بپذیریم، آب و تاب‌های عاشقانه نفرتاری در مورد موسی که یک سوم اثر را به خود اختصاص داده است (در کنار بده بستان‌های عاشقانه صفورا و موسی و دختران نوجوانی که هر دم در مدین منتظر گوشه نگاه موسی هستند تا از فرط دلدادگی بیهوش شوند) چنان بی‌ربط به منبع اصلی ماجرا هستند که گویی از داستان و حکایتی دیگر الهام گرفته‌اند؛ منتها اینجا تبدیل شده‌اند به یکی از انگیزه‌های اصلی رامسس در نفرت از موسی؛ و بدین ترتیب، فیلم برخلاف ظاهر وفادارانه‌اش به کتاب مقدس، در نفس ماجرا تحریفی اساسی و در عین حال به شدت نازل را پرورش می‌دهد و آن عبارت است از تأثیر مناسبات رقابت‌های عشقی بر مواجهه ایمان و کفر موسی و فرعون؛ زائده‌ای بس نامرتبط که سطح فیلم را هم همچون روایت‌پردازی سست و شخصیت پردازی‌های کارتونی‌اش، به حضیضی قابل توجه تنزل می‌دهد و صرفا در ورای اعتبار و ابهت نام موسی از یک طرف و جلوه‌های ویژه‌ای که در زمان ساخت فیلم حیرت انگیز می‌نمودند و البته در حال حاضر، بسیار پیش پاافتاده تلقی می‌شوند، از طرف دیگر، توانسته است نامش را در تاریخ سینما زنده نگه دارد.

خروج خدایان و پادشاهان

فیلم ریدلی اسکات از این جهات، اثر به مراتب وزین‌تر و متین تری است و اگرچه همچنان بر اساس حدسیات مورخان، رامسس دوم را به عنوان قطب مخالف موسی درنظر گرفته است، ولی دست کم نفرتاری‌اش سرش به بچه‌اش گرم است و شمایل مضحک و تصنعی فم فاتال از خود بروز نمی‌دهد. فیلم خروج، روایتش را نه از دوران تولد موسی، بلکه از‌‌ همان زمان که در دربار مصر به عنوان شاهزاده‌ای حضور دارد آغاز می‌کند و در طول ماجرا، همزمان با متوجه شدن خود موسی به تبار اصلی‌اش، عطف به ماجرای تولد زده می‌شود. در واقع، برخلاف فیلم ده فرمان که روایت از آن دانای کلی بود که پهلو به پهلوی قادر متعال می‌زد، اینجا فضا عمدتا از ناحیه دید و حس خود موسی به اوضاع پیرامون تداعی و روایت می‌شود. موسی در هر دو فیلم، ابتدا موحد نیست، اگرچه دلالت‌هایی بر جوانمردی و عدالت خواهی در برخورد با مردم و مخصوصا بردگان عبری از خود بروز می‌دهد، منتها موسای سیسیل ب دومیل در مسیر حرکت به سمت نبوت، رفته رفته پایه‌های ایمانی قوی تری به خود می‌گیرد و بعد از اولین ملاقاتش با نمود وحی، رسما شمایل قدیسان را می‌پذیرد؛ در حالی که در فیلم اسکات، تردید و سرگشتگی در موسی بعد از بعثتش بیشتر می‌شود و در سرگردانی بین درست و نادرست و ذهن و عین به کلافگی می‌رسد. بیشترین فضای نامتعارف در این باره، حضور کودکی ده یازده ساله است که ابتدا خود خدا را در روایت متبادر می‌سازد و بعدا عنوان می‌شود که او فرستاده‌ای از جانب خدا است. بوته نورانی در کوه طور البته همچنان به عنوان نمود اصلی وحی در پیش زمینه تصویر وجود دارد، ولی از آنجا که اسکات مایل بوده با ذهن شخصیت اول داستانش به دنیا و حتی سطوح معرفتی وحیانی بنگرد، حضور کودک را که بسیار جدی و عبوس هم هست در روایت تدارک دیده است. در فیلم ده فرمان، خدایی مقتدر و باابهت، ماموریت به موسی می‌دهد، اما اینجا، از مرز ابهت و اقتدار هم فرا‌تر رفته می‌شود و خدایی عبوس، خشمگین و انتقام جو در شمایل کودکی لجباز متبلور می‌شود که معجزاتش در برابر فرعون و مصری‌ها، بسیار کشنده و زجرآور است. اگرچه این خدا، برای ما مسلمانان که بیشتر با خدایی مهربان و حکیم دمخور هستیم، بیگانه می‌نماید، اما تا حدی با خدای ترسیم شده در عهد عتبیق، همخوانی‌هایی دارد. در تورات بار‌ها بین خدا و موسی، چالش شکل می‌گیرد و موسی شکایت به خدا می‌برد که چرا به جای سخت گیری بر فرعون، بر قومش سخت می‌گیرد و حتی‌ گاه درمانده و عاجز از فهم منویات خالقش می‌شود و بر او می‌شورد. خدای تورات نیز به کمترین بهانه‌ای خشم می‌گیرد و نفرین قهر و کین را بر سر خلق فرو می‌ریزد (معجزات نفرینی فیلم اسکات اگرچه بعضا با تفسیرهایی زمینی همراهند ولی در قیاس با ده فرمان، کامل‌تر و دقیق‌تر و وفادارانه‌تر بازنموده شده‌اند) و حتی‌گاه نیز قصد کشتن خود موسی را دارد که به اموری همچون وجوب سنت ختنه در قوم یهود ختم می‌شود. شاید انتخاب شمایل پسربچه به عنوان نمود و یا قاصدی از جانب خدا، دلالت بر همین روحیه لجاجت و انتقام داشته باشد، اما به هر حال راه دشواری می‌طلبد تا بتواند تا در فضای خود اثر و نیز دل بیننده معتقدی که به ذات خدایی نقص ناپذیر ایمان دارد، تثبیت شود.

نمایش پیامبران بر پرده سینما، زمانی با تشبیه ایشان به اسطورگان افسانه‌ای دامن می‌زد (ده فرمان). اینک نگاه غالب، بر روندی اسطوره زدایانه تأکید دارد و بیشتر وجوه انسانی ایشان را تا حدی که شک و حیرت بر یقین و ایمانشان فزونی می‌گیرد در قاب تصویر و محدوده درام جای می‌دهند (نوح آرنوفسکی، موسای اسکات). از دیدگاه دینی، این دو رویه، مصداقی از افراط و تفریط در تبیین امر نبوت و رسالت است. پیامبران نه اسطوره‌های دروغین بوده‌اند و نه وهم زدگان مالیخولیایی که در تشخیص عین و ذهن وامانند. بزنگاه وحی به عنوان نقطه تلاقی خدا و انسان، از آن دسته پدیده‌هایی است که شاید همواره سینما و هر مدیوم هنری و غیر هنری دیگری، عاجز از تفصیلش، ولو با زبان نماد و تبلور و مجاز باشند:

چیز دیگر ماند اما گفتننش

با تو روح القدس، گوید بی‌منش

نی تو گویی هم به گوش خویشتن

نی من و نی غیر من ‌ای هم تو من

همچون آن وقتی که خواب اندر روی

تو ز پیش خود به پیش خود شوی

تو یکی تو نیستی ‌ای خوش رفیق

بلکه گردونی و دریای عمیق

خود چه جای حد بیدارست و خواب

دم مزن والله اعلم بالصواب

مطلب بالا در هفته نامه صدا درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧