مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

مردی که می خواست سلطان باشد (درباره مجموعه بهتر است با سال تماس بگیری)

بینندگانی که سریال بریکینگ بد را دیده‌اند، به یاد دارند که در فصل دوم این مجموعه، شخصیت‌های اصلی داستان که سازنده مواد روان گردان بودند، در میانه گرفتاری یکی از توزیع کنندگان موادشان به دست پلیس، در مسیر آشنایی و مواجهه با وکیلی به نام سال گودمن قرار می‌گیرند؛ وکیلی که تخصصش، کمک رساندن به مجرمان از راه‌های مختلف عبور از خلأهای قانونی و یا پاک کردن آثار جرم و یا آموزش دور زدن پلیس و... بود. این وکیل که تا پایان آن سریال هر از چند گاهی در متن داستان نقش‌هایی موثر ابفا می‌کرد، سرانجام در واپسین گرفتاری شخصیت اصلی، ناچار به گم و گور کردن خودش در شهرستانی کوچک شد. شخصیت فرعی دیگر سریال بریکینگ بد، که در مجموعه بهتر است با سال تماس بگیری حضور دارد، مایک ارمانترات است؛ یک پلیس سابق که اینک در قالب یک تبهکار متخصص پاکسازی آثار جرم و جنایت فعالیت می‌کند و بعدا کارش به مشارکت در قاچاق مواد مخدر می‌کشد و فرجامی تراژیک پیدا می‌کند.

اکنون در سریال بهتر است با سال تماس بگیری، شخصیت اول در درجه اول و تا حدی شخصیت دوم، حضوری اساسی دارند. این مجموعه را وینس گیلیگان طراحی کرده است که قبلا هم خالق سریال بریکینگ بود. پیرنگ ماجرا از جایی شروع می‌شود که سال خودش را در شهر کوچک پنهان کرده است؛ در قالب خدمتکار یک قنادی که از هر موقعیت مشکوکی در هراس است و نیمه شب که به خانه‌اش برمی گردد با تماشای ویدئوی تبلیغات تلویزیونی شرکت وکالتی‌اش (که شعار «بهتر است با سال تماس بگیرید» موتیفی تکرارشونده در آن بود) به یاد گذشته‌ها می‌افتد. قالب روایی سریال، همین یاد گذشته‌ها و یا فلاش بک‌هایی مقطعی به دوره‌های مختلف زندگی سال است؛ زمانی که حتی هنوز این نام مستعار را برای خود برنگزیده بود و با نام واقعی‌اش، جیمز مک گیل، تلاش کرد از پست نامه رسانی اداری به سمت وکیل یک شرکت اسم و رسم دار حقوقی ارتقاء یابد.

مجموعه بهتر است با سال تماس بگیری، حکایت همین ارتقاء است؛ آرزویی برای رسیدن به موقعیت‌های موفق‌تر زندگی در پیچ و خم موقعیت‌های دشوار. شاید مهم‌ترین عامل جذابیت سریال هم همین عنصر باشد؛ عنصری که در سریال بریکینگ بد هم موتیف محوری درام به شمار می‌رفت: معلم ساده شیمی که در جریان بیماری‌اش و تحقیرش توسط شاگردان مدرسه و شغل نه در خود شأن دومش و ده‌ها مورد دیگر، سرانجام سر یه طغیان گذاشت و مسیر زندگی موفق‌تر را در استعدادیابی‌اش پیرامون تولید مواد مخدر کشف کرد. در این مجوعه هم بیننده با مردی ساده و معمولی مواجه است که می‌خواهد قهرمان باشد، اما فضای روزمره معیشتی اجازه بروز این آرزو را به او نمی‌دهد. در‌‌ همان اولین قسمت سریال، او به شدت خود را آماده دفاع وکالتی از سه نوجوان خلافکار می‌کند که با ارتکاب عملی فجیع، در حال محاکمه‌اند، اما به رغم دفاعیه پرشور و حرارتش از نوجوانان، نمایش ساده و بدون حرف فیلم ارتکاب جنایتشان در دادگاه، او را در دفاع ناکام و در نتیجه مواجه با درآمدی اندک به عنوان وکیل تسخیری می‌کند. سال نمودی از همه آدم‌هایی با آرزوهای دور و دراز و البته مشروع است که نامرادی روزگار و نامردی اطرافیان، آنان را از سلامت نفس اولیه‌شان دور می‌کند و به وادی وسوسه‌هایی دیگر سوق می‌دهد. سال اگرچه در سریال بریکینگ بد، وجهه‌ای تبهکارانه داشت، اما حالا در این سریال، با تبارشناسی‌ای که از شخصیت و موقعیتش به عمل می‌آید، نقبی هنرمندانه به ریشه‌های پیچیده مسیر سرنوشت همه آدم‌هایی که می‌خواستند قهرمانیشان را با رعایت هنجار‌ها به اثبات برسانند و نتوانستند، زده می‌شود.

سال مرد تبهکاری نیست و در طول داستان بار‌ها با نمایش و رعایت هنجارهای اخلاقی، این را به اثبات می‌رساند. امتناعش از همکاری مجرمانه با زوج اختلاس کننده و یا باند قاچاقچی، وساطتش نزد مرد قاچاقچی برای نکشتن دو جوان اسکیت سوار، فداکاری‌اش برای رفع بحران شغلی دوست قدیمی‌اش، و... نشانه‌هایی روشن از این منش هستند. مشکل او، درجه دوم بودنش در مناسبات کاری و اجتماعی است. او می‌خواهد از فضای نامه رسان اداری و یا سابقه‌ای که در دوران نوجوانی در اخاذی از دیگران در زمین‌های یخزده داشت، دور شود ولی برای این کار باید خود را اثبات کند و این مهم، در فضای روزمره‌ای که گرداگردش را فراگرفته است می‌سر نمی‌شود. برادر بزرگش، که قاعدتا باید بزرگ‌ترین حامی‌اش در این موقعیت باشد، عملا تبدیل به مهم‌ترین مانعش می‌شود. او ناچار است تا ابد زیر سایه نام و اعتبار برادر بزرگ‌تر، به نقش درجه دومش بسنده کند و هر نوع تلاش برای گریز از این دایره، او را وارد حاشیه‌هایی می‌سازد که فرجامش به تخلف و جرم می‌رسد. در واقع آنچه او را به تباهی و تبهکاری سوق می‌دهد، بیش از آنکه به خباثت طینتش معطوف باشد، به مانع تراشی‌های پیرامونی مربوط است.

برای پرورش این درونمایه، داستانی که مولفان سریال نگاشته‌اند، از مدل هوشمندانه‌ای پیروی می‌کند و بین دو خط که یکیشان فلاش بک‌های متنوع به گذشته‌هایی مختلف است و دیگری بر مبنای سببیت‌های دراماتیک ترسیم شده است قرار دارد. فلاش بک‌ها خیلی بر اساس روایت خطی شکل نگرفته‌اند و همین تنوع ارجاعات مختلف را به گذشته‌هایی از سال امکان پذیر ساخته است؛ ارجاعاتی که منطقشان بیش از زمان وقاع رویداد، به منطق حسی ناشی از موقعیت‌های زمان حال معطوف است. در عین حال منطق سببیتی مسیر درام از قسمت آغازین تا واپسین، با وجود آنکه هر بخش تقریبا داستانی مستقل دارد، به خوبی رعایت شده است. روزمرگی سال در حرفه کاری‌اش، نوع رفتار زوج اختلاس کننده، اخراجش از شرکت حقوقی، مواجهه‌اش با قاچاقی‌های تبهکار، فداکاری‌اش برای دوست قدیمی، شگردش در تبلیغاتی که او را مشهور می‌کند، وکالتش برای سالمندان و... همگی در یک مسیر داستانی مشخص و وابسته به اجزای دراماتیک مقاطع قبلیشان قرار دارند که در لا به لای فلاش بک‌های حسی به گذشته، فضای دراماتیک پرباری را شکل می‌دهند.

اما شاید یکی از مهم‌ترین عوامل جذابیت این سریال، روند قابل توجه کمیکش باشد. سریال، داستانی جدی درباره چگونگی ظهور یک تبهکار حقوقی دارد، اما این جدیت در مسیر رخ دادن موقعیت‌های جفنگی که اغلب هم شمایلی واقع نمایانه دارند، تعدیلی دلنشین یافته است. کاسه توالت سخنگویی که برای ریختن ترس کودکان از رفتن به دستشویی اختراع شده است، تقلب دلپذیر سال در قهرمان نمایی‌اش در بالا رفتن از جرثقیل برای نجات صوری کارگر، نوع بزهکاری غریب و فاجعه آمیز نوجوانان قسمت اول سریال، حقه ریختن قهوه بر لباس پلیس به قصد سرقت دفترچه یادداشتش، معرفی سال به عنوان کوین کاستنر برای اغفال زنان ثزوتمند، بیماری عجیب و غریب برادر در پرهیز وسواسی از وسایل الکتریکی، بگومگوی سال با مایک بر سر مبلغ پارک اتومبیل در پارکینگ، خزیدن سال در داخل سطل زباله برای یافتن سندهای امحاء شده و وانمودگی حضورش در سالن کنسرت موسیقی، و بسیاری دیگر از موقعیت‌ها و جلوه‌ها، جدا از آنکه ظاهری خنده آور دارند، بر جفنگی موقعیت‌های جدی هم تأکید می‌کنند. اما این مانع از نمایش و پرورش فرجام‌های تلخ این آدم گرفتار در فضاهای جفنگ نیست. گریه تلخ سال موقعی که ساختمان برگزیده‌اش را برای شغل آینده به خاطر رعایت یک هنجار اخلاقی از دست می‌دهد و یا مقطع ناراحت کننده‌اش زمانی که متوجه رودست زدن‌های برادری می‌شود که سال‌ها تروخشکش می‌کرده است، از همین دست موقعیت‌ها است. به همین بیفزایید میزانسن‌های فکرشده بر ایده‌های هوشمندانه‌ای را که این موقعیت‌ها را ترجمانی پرحس و حال می‌بخشند؛ مانند صحنه بازی با سطل مقابل آسانسور زمان اخراج سال از شرکت که در اول سکانس در پیش زمینه تصویر خودنمایی می‌کند و در پایان آن، در نمایی بسته از پشت پنجره، مورد ضربه لگدهای عصبی سال واقع می‌شود.

سریال بهتر است با سال تماس بگیری، مکملی اساسی در نسبت با سریال بریکینگ بد است؛ نه صرفا به خاطر اشتراک حضور برخی شخصیت‌های داستانی در هر دو مجموعه، بلکه به خاطر ترسیم مشترک پیوند تبهکاری با آرزوی سلطان بودن.

مطلب بالا در نشریه مهرنامه منتشر شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱