مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

یک عاشقانه ساده (درباره مستند آتلان)

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مستند آتلان که آن را از نمونه‌های دیگر متداول مستندسازی در کشورمان متمایز می‌سازد، زنده بودن فضای آن است. در روال معمول مستندسازی، سوژه فراگردی کم و بیش ثابت و مشخص دارد. مثلا درباره یک منطقه جغرافیایی است، و یا شخصیتی انسانی است، و یا واقعه‌ای تاریخی و یا زیستگاهی جانوری و یا حتی پرتره‌ای از شخصیت خود مستندساز. همه این‌ها غالبا ابعاد وجودی تعیین شده‌ای دارند و یا از قبل مورد پژوهش مستندساز و گروهش قرار گرفته‌اند و یا اینکه فرجامی قابل حدس در روند روایت وجود دارد و فضای متن بیشتر به تبیین همین اوضاع می‌پردازد تا اینکه بررسی‌ها را عطف به آینده آن کند.

اما مستند آتلان چنین نیست. خلق و ثبت لحظه در این فیلم، از خصوصیات بارز متن آن است. اینکه یک مربی اسب، حیوانش را برای انجام مسابقه اسب دوانی پرورش می‌دهد و دلهره دارد که آیا حیوان در رقابت پیروز می‌شود و یا نه؛ و این دلهره‌اش هم از یک سو مربوط به دلبستگی‌ای است که به حیوان دارد و از سوی دیگر معطوف به جشن ازدواجش است که با دریافت جایزه مسابقه مقدور خواهد شد، اوضاع را برای مستندساز دشوار می‌کند، چرا که نمی‌داند در صورت کامیابی در مسابقه و یا ناکامی در آن، مسیر سرنوشت شخصیت اصلی رو به چه افقی می‌گذارد. در واقع دوربین و سوژه و مخاطب در این فیلم در یک نقطه واحد بر هم متمرکز و منطبق شده‌اند. اما آیا این ویژگی، کم و کیف کار را شبیه به گزارش‌های خبری تلویزیونی نمی‌کند؟ مثلا در تهیه یک گزارش از مسابقه فوتبال هم هم شخص گزارشگر و هم تیم فوتبالیست و هم تماشاچی مسابقه از نتیجه بازی بی‌اطلاع هستند و همگی با هم هستند که در صورت بروز اتفاقی همچون اصابت توپ به دروازه، اطلاع می‌یابند و احیانا دچار هیجان می‌شوند. پس فرق مستند با گزارش ساده‌ای از تلویزیون چیست؟

در پاسخ به این پرسش، ویزگی دوم آتلان جلوه پیدا می‌کند. در آتلان صرفا قرار نیست نتیجه مسابقه اسب سواری مایه اصلی و کلی متن را به خود اختصاص دهد. نزدیکی قابل تحسین دوربین مستندساز به فرایند ارتباط انسان و حیوانش، فضایی فرا‌تر از ابعاد گزارش یک رقابت ورزشی را به رویت مخاطب می‌رساند. نگاه مربی جوان به اسبش، ایلحان، نه از جنس یک رابطه کاری مربوط به حرفه مربی‌گری، بلکه تداعی بخش حسی بسیار عاطفی و بلکه عاشقانه است. در جایی خواندم که همکار منتقدی از اینکه چرا مستندساز در آتلان از پدیده‌های اجتماعی پیرامونی سریع می‌گذرد و رویشان مکث‌های جامعه‌شناسانه انجام نمی‌دهد ایراد گرفته بود و به مثابه نقطه ضعف اصلی این مستند یاد کرده بود. اما این نکته ایراد نیست، چرا که موتیف اصلی متن اصلا لحن اجتماعی ندارد که بخواهد مثلا ریشه سودمداری در بحث شرط بندی روی اسب‌ها و یا حتی پیشنهاد رشوه به مربی‌ها در صورت باختن عمدی در مسابقه را مورد مداقه قرار دهد. آتلان، حکایت یک رابطه رماتیک بین مرد و اسبش است و در چنین ساحتی، ورود تخصصی به زمینه‌های جامعه‌شناسانه محیطی، انحراف از خط اصلی متن اثر به شمار می‌آید. مربی جوان در شرف تدارک جشن ازدواجش است، اما از سوی دیگر دلبستگی به حیوان هم او را دچار دغدغه‌های افزون می‌سازد. مرد جوان، عاشقانه به اسبش تمرین می‌دهد، تیمارش می‌کند، غذایش می‌دهد و نوازشش می‌کند، نزد پدربزرگ می‌بردش تا با داروهای سنتی، بی‌قراری‌اش را درمان کند، نزد دعانویس می‌رود تا سربلندی اسب را به او بازگرداند و... اما این‌ها هیچ کدام سودی ندارد. انگار تقدیر محتوم این رابطه، مثل هر رابطه عاشقانه اسطوره‌ای‌ای، در جدایی رقم خورده است، و این جدایی هم همچون داستان‌های اصیل عاشقانه با ورود یک رقیب قدر (که اینجا صاحب اصلی اسب است) سبب سازی می‌شود و اعتراض‌های مربی جوان به او در باب حرام بودن پول رشوه و نظایر آن، بیش از آنکه بر جایگاه اعتقادی پسر جوان دلالت داشته باشد، حاکی از شورش و آشفتگی ناکامی در عشق است. اینجا است که استفاده مستند از تمهید کرین در تصویربرداری برخی صحنه‌ها که مربی و اسب را در گستره خلوتشان در دشت و دامن طبیعت نشان می‌دهد، معنا می‌یابد، چرا که از موقعیت کاری و عادی زندگی جدا شده است و مراتب عاشقانه بین طبیعت و بشر را دربرمی گیرد. فیلم هر چه به پایانش نزدیک‌تر می‌شود، این جنبه‌های عاطفی هم پررنگ‌تر ترسیم می‌شوند تا جایی که در آخرین نما‌ها و نریشن‌ها، با معنا کردن واژه «آتلان» مشخص می‌شود که دلتنگی عاشقانه مرد جوان، تا چه حد معطوف به بافت زندگی او در منطقه‌ای است که دارد ان جا زندگی می‌کند.

مستندساز در واقع در آتلان بین دو جنبه گزارش یک روند (مسابقه اسب سواری) و فضای دراماتیک/رمانتیک یک رابطه، موقعیتی تلفیقی شکل می‌دهد تا علاوه بر اینکه جنبه‌های استنادی متن رعایت شود، یک خط داستانی کمرنگ هم در حاشیه‌اش به روایت درآید؛ و حاصل کار نشان می‌دهد که در این روند، موفق بوده است.

در واقع آتلان مستندی منشوری است. می‌توان از زاویه‌های مختلفی بدان نگربست و تحسینش کرد. راز موفقیت اثر هم تا حد زیادی معطوف به همین جنبه است. در واقع مستندساز خود را در یک گوشه محدود حصر نکرده است تا فضایی تک بعدی در اختیار مخاطب قرار دهد. کادر تصاویر مستند او، صرفا چهارچوبی از یک واقعیت گزینش شده و محصور نیست و منطبق با فضاهای موازی دیگری است. ممکن است بسته به حال و هوای هر مخاطب، قطعاتی از این فضا بیشتر یا کمتر برایش نمود داشته باشد؛ اما در هر حال ارزش حقیقی متن، در همین روند چندوجهی‌اش است.

وجه نخست، نوعی شمایل قوم‌شناسانه را تداعی می‌کند. آدم‌های اصلی مستند، خوجه‌حاجی، رجب‌قلیچ، کریم، علی و طاهر گوگ‌نژاد همگی از اهالی ترکمن صحرا هستند که شغلشان تربیت اسب‌های مسابقه است. در گذر از زندگی این افراد، روی جنبه‌هایی از آیین‌ها و عادات و رسوم و گویش و فرهنگ لغات و باور‌ها و... مکث‌هایی به عمل می‌آید که در حد خود جلوه‌هایی قابل توجه از فرهنگ فولکلور و قومیتی این ناحیه از ایران هستند. نزدیکی دوربین مستندساز به بافت معیشتی آدم‌های فیلم، امکان ثبت بهتر و صمیمانه‌تر را فراهم ساخته است.

دیگر آنکه در کنار جلوه‌های درون قومی، مستندساز غافل از جنبه‌های اقتصادی این نوع حرفه (مربی‌گری و پرورش اسب مسابقات) نیست. نوع رابطه بین صاحب اسب و پرورش دهنده آن، لابی‌ها و قمارهای جاری در مسابقات، دغدغه راوی فیلم برای چگونگی تأمین هزینه‌های جشن ازدواج، و... هر یک نمودهایی از معضلاتی هستند که رابطه پیچیده اقتصاد در این فضای خاص معیشتی را متبلور می‌سازند و بر روند چگونگی سیر ماجرای اسب‌ها و آدم‌ها در اثر تأثیر فراوان می‌نهند.

مطلب بالا در ماهنامه سینما حقیقت و ماهنامه هنر و تجربه درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦