مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تعارف (درباره ایران برگر)

نوع نگاه جاری به کمدی در ایران برگر نشان می‌دهد که خشت نخست این بنا از آغاز کج نهاده شده و بافت کمیکش، پیکره‌ای دمده و متشتت است. این ویژگی، کم و بیش منطبق با‌‌ اسلوب فیلمفارسی است. درونمایه فیلمفارسی، ملغمه‌ای است از درام و کمدی در بستری اغراق آمیز و سانتیمانتال که فارغ از شخصیت‌پردازی و موقعیت سازی درست، مخاطبان ساده پسند را از طریق مناسبات سطحی قرار است متأثر کند. ایران برگر – فارغ از برخی نکات فنی/اجرایی همچون فیلمبرداری که به هر حال متناسب با اقتضائات زمانه در سطح کم و بیش استانداردی است – همین شمایل را از خود نمایش می‌دهد. فیلم به قواعد ژانر وفادار نیست و جا و بی‌جا همچون سلف‌های خلف خویش، گریزی هم به موقعیت‌های سوزناک سطحی می‌زند. نمونه بارز این ماجرا، فصل کتک خوردن سهراب از دست چماقدارها است که با موقعیت موازیِ ساز و آواز معلم روستا همراه می‌شود تا لابد کلی دل مخاطب برای این عاشق دلخسته مظلوم بسوزد. این فصل بین دو سکانس مضحک قرار گرفته است؛ یکی مشنگ بازی نوچه‌های فتح الله در اعتراف گیری از گروه مستندساز، و دیگری چماق داری ماه گل در زیر چادرش. اینکه وسط دو فضای خل و چلی، یک دفعه مرثیه خوانی عاشقانه پیش بیاید، و فراتر از آن، اینکه اصلا در فیلمی متعلق به ژانر کمدی این جور احساسات گرایی‌های سطحی پی در پی ردیف شود، ضعف و انحرافی اساسی است. حالا به همین بیفزایید تکرار خسته کننده برخی از شوخی‌ها مثل گفتن عبارت «تا نباشد چوب ‌تر...» توسط فتح الله یا ماجرای کلاهگیس رهام و یا ارجاعات گل درشت مکرر به داستان رومئو و ژولیت. ماجرای شعارهای مستقیم هم درباره اینکه رأی دادن حق و وظیفه عمومی است و نباید رأی را ارزان فروخت و... که دیگر غیرقابل تحمل است.

نکته مهم دیگر آن است که رویکرد کمدی فیلم، بیش از آنکه سینمایی باشد، از جنس فکاهی‌های مطبوعاتی و رسانه‌ای است. سوژه انتخابات، که مایه اصلی کمیک داستان است، البته فی نفسه پتانسیل فراوانی در خنده آفرینی دارد. به هنگام موسم‌های انتخاباتی، که نوع تبلیغات و سخنرانی‌ها و وعده‌ها و مردمی نمایی‌های برخی از نامزد‌ها در بسیاری از موارد اسباب خنده‌های همگانی را فراهم می‌کند، کار برای طنزپردازان نشریات هم ردیف می‌شود تا به سهم خود با نگارش لطیفه‌ها و ترسیم کاریکاتور‌ها، در ریشخند به این جور نمایش‌ها نقش داشته باشند. جنس کمدی ایران برگر هم در این باره، فرا‌تر از این لطیفه‌ها و کاریکاتور‌ها نمی‌رود. اینکه مثلا عکس‌های مسخره با آرایش‌های مضحک از نامزد‌ها گرفته شود یا با اصطلاحات چراغ خاموش و جامعه باز، شوخی‌های خاله زنکی انجام گیرد، چه بعدی سینمایی از این پدیده را به طنز می‌گیرد؟ لحن متشتت متن هم به این جنبه دامن زده است. اینکه وسط معرکه انتخابات یک دفعه شوخی‌های مبتنی بر قطب‌های زن و مردی مطرح می‌شود، نمونه‌ای از فقدان تداوم در فضای سینمایی است.

معضل جدی‌تر ایران برگر، ارتجاعی بودن بافت کمدی‌اش است. سادگی روستایی‌ها و دعواهای بالاده و پایین ده تا قبل از این در انبوهی از کمدی‌های اغلب نازل سینمایی و تلویزیونی مطرح شده است. چه نکته بدیعی دیگر قرار بوده علاوه بر آنچه در سری فیلم‌های صمد و مجموعه برره و فیلم اتوبوس و برنامه تلویزیونی شبکه روستا و... به مضحکه گرفته می‌شد، در ایران برگر به میان آید؟ اینکه ننه نبات چون معنای reject تلفن همراه را نمی‌داند و برای حل آن، می‌خواهد آش بپزد، اینکه مورچه‌ها روی رهام راه می‌روند و با خزیدن به زیر لباسش او را به جست و خیز وا می‌دارند، اینکه حمامیِ روستا رفتار کلیشه‌ای دگرباش‌ها را دارد و با عشوه از دیگران می‌خواهد غسل جمعه کنند، اینکه زن‌های روستا علیه مرد‌ها می‌شورند و شب شعر راه می‌اندازند، اینکه روستایی‌ها برای پیتزا صف می‌کشند، اینکه بی‌خودی آدم‌ها روی سر و کله هم می‌افتند، و...‌‌ همان فضای به شدت ابلهانه‌ای را تداعی می‌کند که سال‌ها است به عنوان دم دستی‌ترین ایده جهت ساخت کمدی به کار گرفته می‌شود. اینکه کمدی در سینمای امروز بر پایه بلاهت محض شخصیت‌های داستان واقع شود، دیگر تاریخ مصرفش گذشته است. کمدی معاصر، وارونگی موقعیت‌ها را هدف قرار می‌دهد و نه بلاهت ذاتی یک مشت عقب افتاده را که فرق جامه و جامعه را نمی‌فهمند.

اینجا است که مهم‌ترین مشکل ایران برگر جلوه می‌کند: فیلم دارد از حماقت جمعی نادان بهره کمیک می‌برد، اما مسیر ایدئولوژیکش در راستای تقدیس انتخاب این احمق‌ها تعیین شده است.‌‌ همان طور که معلوم نیست مشاورهای فتح الله و امرالله چگونه به استخدام این دو درآمده‌اند، معلوم هم نیست مردمانی تا این حد ابله – که تا پایان هم کودن باقی می‌مانند (نورالله همین که در فصل پایانی رویش را از جماعت برمی گرداند، دوباره می‌خواهند به جان هم بپرند) - چگونه آقای معلم را به عنوان نماینده برمی گزینند و باز هم معلوم نیست چرا از بین جماعتی سرتاسر کودن و بی‌سواد و ناقص العقل، یک دفعه فقط مدیر دبستان و ملای ده و پسر عاشق مستثناء شده‌اند و صد و هشتاد درجه با بقیه فرق دارند. این سه نفر متعلق به اینجامعه نیستند؟ از آسمان نازل شده‌اند؟ البته اینجا نکته‌ای دیگر هم خودنمایی می‌کند و آن اصرارهای فیلمساز مبنی بر آن است که هرگز قصد نداشته این جامعه را به مثابه نمودی از ایران در نظر گیرد، اما هم اسم فیلم و هم بازی‌هایی که با رنگ‌های سه گانه پرچم در تیتراژ فیلم انجام شده است، دم خروسی جدا از این قسم را تداعی می‌کند. اینکه برخی عیب‌های ملی مان به رخ کشیده شود قابل تحسین است، اما با رویه‌های دوگانه نمی‌توان این روند را پیمود. ذات کمدی این است که با کسی تعارف ندارد. اما فیلمساز در سراسر فیلم در حال تعارف با برخی است. شاید برای همین هم هست که جعفری جوزانی برای حماسه سازی مناسب‌تر می‌نماید تا کمدی.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٤