مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

قلعه میمون ها (درباره فیلم طلوع سیاره میمون ها)

اگر روپرت وایات در خیزش سیاره میمون‌ها، حکایت تمثیلیِ جذابی از مفهوم فراگرد استعمار و قیام علیه آن را در تاروپود داستان میمون‌های جهش یافته ژنتیکی ترسیم کرده بود، اکنون در طلوع سیاره میمون‌ها، با تداوم این تمثیل مواجه هستیم که در سه مرحله شکل می‌گیرد: اول؛ تثبیت تمدن میمون‌ها و مرزبندیشان با تمدن انسانی، دوم؛ چالش درون گروهی در تمدن و کشف این واقعیت که‌نژاد (یا ایدئولوژی/زبان/قومیت و...) واحد دال بر حقانیت و وحدت همیشگی نیست (نابودی شعار میمون‌ها هرگز یکدیگر را نمی‌کشند که یادآور اصل «دوپا بد، چهارپا خوب» قلعه حیوانات اورول است، نمودی از همین نکته است)، و در ‌‌نهایت؛ جنگ بین دو تمدن که ریشه در تعارضات درون سیستمی هر دو گروه دارد. مت ریوز در دو اثر تحسین شده قبلی‌اش هم، مزرعه شبدر و بگذار وارد شوم، تلاش کرده بود از دریچه ژانرهای فاجعه و وحشت، ناامنی مدنی و روانی بشریت را در دنیای پیچیده کنونی متبادر سازد، اما در فیلم فعلی، با وجود بهره برداری از ظرفیت‌های فنی بصری در خلق موقعیتی آخرالزمانی و رویارویی توحش/مدنیت در متن و بطن آن، فیلمنامه چندان پروپیمانی در اختیار نداشته است تا موفقیت‌های قبلی‌اش را تکمیل کند؛ به رغم اینکه تیم نویسندگان،‌‌ همان گروه فیلمنامه نویس خیزش سیاره میمون‌ها بوده‌اند.

مهم‌ترین ضعف فیلمنامه فضای شخصیت پروری‌اش است. اگرچه برخی از موقعیت‌های شخصیتی به فیلم قبلی ارجاع داده می‌شود (مثلا اینکه چرا کوبا این قدر ستیزه جو است ریشه در آزارهایی دارد که انسان‌ها در سری قبل به او رسانده‌اند و اینکه چرا سزار نگاه قطب بندی شده‌ای به آدمیان ندارد، دلیلش گذران دوران طفولیتش نزد یک مرد مهربان است) و اگرچه به نظر می‌رسد هر شخصیتی برای رفتار‌هایش انگیزه‌ای مشخص تعبیه شده است و برای همین عملا شخصیت منفی و یا مثبت به معنای کلیشه‌ای در داستان به چشم نمی‌خورد، ولی چنین اصلی درباره مالکوم (رهبر گروه راه اندازی برق سد) مشهود نیست و همن طوری بی‌دلیل از‌‌ همان اول، به میمون‌ها سمپاتی غیرموجهی دارد تا آنجا که حاضر است در فرجام ماجرا اسلحه به روی دوستان دیرینه‌اش بکشد تا میمون‌ها نجات یابند. ضعف دوم، اتکای فراوان قصه روی عنصر تصادف است که متن را به کلیشه‌های هالیوودی بیشتر نزدیک می‌کند تا اثری خلاقانه. مواجهه تصادفی مالکوم و پسر سزار در مقر داروهای پایگاه، شیطنت تصادفی میمون کوچک بر سر جعبه اسلحه، و معالجه همسر بیمار سزار بر اثر حضور تصادفی پزشکی که خودش هم همین طوری و بی‌برنامه به گروه ملحق شده بود، و... از این جمله‌اند. برای همین، با وجود دقت نظر در جزئیات مختلف، فیلم به مرز موفقیت قسمت قبلی‌اش هم نزدیک نمی‌شود و بیشتر در محدوده شعبده جلوه‌های ویژه باقی می‌ماند.

مطلب بالا در شماره 60 ماهنامه 24 درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢