مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

اقتدار گمشده (درباره وضعیت چند سال اخیر جشنواره فیلم فجر)

این روز‌ها، در آستانه برگزاری سی و سومین جشنواره فیلم فجر، حرف و حدیث‌های مختلفی درباره اینکه کدام فیلم به بخش مسابقه راه یافته است و کدام یک به بخش‌های جنبی و کدام هم از ورود به آن ناکام شده است، در رسانه‌ها و محافل سینمایی و هنری رد و بدل می‌شود. بخشی از این موضوع البته عادی است و به هر حال جزو کنجکاوی‌های مقتضی این نوع مراسم است که در رسانه‌ها هم بازتاب می‌یابد. اما وقتی ماجرا از حد بگذرد و کار به دعوا و اعتراض و چرا و بیانیه نویسی و... بکشد، شکل عادی‌اش را هم از دست می‌دهد. به هر حال همه جای دنیا فستیوال‌های سینمایی و هنری، هیأت انتخابی دارند و بسته به میزان بینش و دانش و منش اعضای این هیأت، آثاری انتخاب می‌شوند و آثاری هم نه. قاعدتا اگر هیأت انتخابی با اعضایی دیگر تشکیل شود، احتمال تغییر در این راهیابی‌ها و ناکامی‌ها هم فراوان است. از همین رو معمولا نگارنده وارد چالش‌های مصداقی این جور دعوا‌ها نمی‌شود؛ مخصوصا آنکه اغلب اتفاق به قریب این آثار تا قبل از شروع جشنواره هم دیده نشده‌اند و معلوم نیست که اصلا دعواهای مربوطه تا چه حد اعتبار دارند. هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است و همه دوستان فیلمساز معتقدند فیلم‌‌هایشان ممتاز و درجه یک است، اما قاعده بازی ایجاب می‌کند که به حکم‌های انتخاب گران و داوران گردن نهاده شود، ولو آنکه اثری هم که سازنده‌اش آن را در حد اسکار می‌داند، از ورود به این رقابت بازماند. در این میان حتی فیلم‌های سینماگران شاخص و مشهور هم معلوم نیست تا چه حد مقبول باشند. در دوره‌های مختلف جشنواره، مخصوصا چند دوره اخیر، شاهد بوده‌ایم که اتفاقا بد‌ترین فیلم‌های جشنواره از آن مشاهیر و متشخص‌ها بوده است و فیلم‌های بهتر را جوانانی ساخته‌اند که اسم و رسم کمتر مطرح شده‌ای داشته‌اند. به هر حال احتمالا ایران تنها کشوری است که هنگام برپایی جشنواره‌های سینمایی‌اش، مخصوصا جشنواره فیلم فجر، این همه جنگ و دعوا و عصبانیت موقع اعلام فیلم‌های منتخب و یا برنده پیش می‌آید.

شاید این همه به خاطر آن باشد که جشنواره فیلم فجر ماهیتا با بسیاری از جشنواره‌های متداول سینمایی جهان فرق دارد. در طی سی و دو دوره قبلی این جشنواره، به رغم بسیاری از فراز و نشیب‌ها و تغییرات مدیریتی و سیاستی، از آنجا که فضای اصلی آن متعلق به حاکمیت است، همواره فیلمسازان در تلاش بوده‌اند تا به نحوی حضور خود را در آن به ثبت برسانند و هر چقدر هم که حضور رسمیت یافته‌تر می‌بود (مثلا در بخش اصلی مسابقه)، خرسندی سینماگر هم افزون‌تر. انگار موفقیت در این جشنواره به منزله نوعی ضمانت و حمایت حوزه‌های بالادستی از فیلم و فیلمساز تلقی می‌شد. کسب سیمرغ در این میان که اوج سعادت می‌نمود و به مثابه اعطای برگ گارانتی همیشگی به سینماگر می‌بود. اغلب جشنواره‌های مطرح دنیا، وابستگی آشکار دولتی و حکومتی ندارند و قرار هم نیست شرکت در آن به معنای گرفتن پروانه نمایش و داشتن رانت و غیره باشد. حضور و کامیابی در بقیه فستیوال‌ها، اعتباری از جنس‌هایی دیگر دارد که بیشتر مربوط به دیده شدنش توسط مخاطبان جشنواره از یک طرف و جلب توجه کمپانی‌های پخش و توزیع جهانی از جانب دیگر و نیز مطرح شدن در سطح بین المللی برای ضمانت فروش مضاعف‌تر است. اما در جشنواره فجر خودمان، بیش از هر چیز، امضای حاکمیت بر اثر اهمیت دارد. مناسبات سینمایی ایران به هر حال بسیار متأثر از نظریه تأثیر پروانه‌ای است و بی‌اغراق، کم و کیف آبگوشت خوردن فلان حاجی بازاری در حجره‌اش هم می‌تواند در سرنوشت یک فیلم سینمایی موثر باشد. در چنین فضایی معلوم است که همگان مایلند فیلم‌‌هایشان حضوری هر چه پررنگ‌تر در این محفل داشته باشد.

حدود ده سال قبل در ماهنامه سینمایی فیلم، مطلبی از قلم حقیر نوشته شد درباره فایده‌های مختلف جشنواره فیلم فجر. نکته‌هایی مانند محوریت یافتگی سینما در یک مقطع زمانی مشخص، گردهمایی بزرگ مخاطبان، فعالان، مدیران و تحلیل گران سینما در کنار یکدیگر، بازخوانی و آینده پژوهی فضای سینما در مقاطع سالانه، استفاده فیلمسازان از بازتاب‌های نمایش‌های جشنواره‌ای آثارشان در جهت اصلاح و بازنگری برای اکران عمومی، و... از جمله این کارکرد‌ها بود. اکنون قصد نیست که همه این فواید انکار شوند. شاید هنوز برخی از آن‌ها به قوت خود باقی باشند، اما واقعیت آن است که چند سال است جشنواره اهمیت پیشین خود را ندارد. زمانی بود که اگر فیلمی متقاضی حضور در جشنواره نمی‌شد، به معنی عدم دریافت پروانه نمایشش بود. زمانی بود که شرکت در جشنواره، نوعی مرحله مقدماتی تأیید و صدور مجوز فیلم بود. زمانی موفقیت اساسی فیلم‌ها منوط به کامیابیشان از جشنواره فجر بود. اما حالا خیلی از این اهمیت‌ها رنگ باخته‌اند. حالا اینکه این موضوع خوب است یا بد، بحثی دیگر است. اکنون اوضاع دارد رویه‌ای معکوس می‌یابد. چند سال است که جلوه یافتگی یک فیلم در جشنواره می‌تواند به‌‌ همان نسبت که امکان توفیق اثر را رقم بزند، زمینه‌های سقوطش را هم فراهم سازد. اکنون دیگر قوت و ضعف سینمایی یک فیلم قرار نیست برهان قاطع در موفقیت و عدم موفقیتش باشد، چرا که تحلیل گران این فیلم‌ها در زمان جشنواره دیگر صرفا منتقدهای سینمایی و اساتید هنری نیستند. از زمانی که مشخصا برج میلاد تبدیل به مثلا کاخ جشنواره شد و حجم بیشتر جمعیت حاضر در آن، نه کار‌شناسان سینمایی، بلکه اصحاب سیاست و ارباب محافل شدند، و تلقی درباره تحلیل فیلم‌ها تبدیل شد به تصمیم گیری درباره جواز و عدم جواز نمایششان، دیگر فاتحه جشنواره خوانده شد. جشنواره دیگر به جای آنکه محلی برای نشاط فرهنگی باشد، محملی شد برای تسویه حساب‌های سیاسی و جلوه گری‌های متظاهرانه که عملا سینما و هنر را در پای خود قربانی می‌ساخت.

الم شنگه‌هایی که تمامیت خواهان رسانه‌ای و محفلی، علیه آثار خوب جشنواره پارسال، از خانه پدری گرفته تا عصبانی نیستم و قصه‌ها به راه انداختند، در کنار حلواحلوا کردن اثر متوسط الحالی همچون شیار ۱۴۳، به خوبی نشان می‌دهد کارکرد جشنواره دارد مسیری وارونه را طی می‌کند. غوغاسالاری جریان‌های قدرت طلب در فضای فرهنگی جشنواره، تبعات غیرفرهنگی‌اش را اکنون دارد در ممنوعیت و تعلیق اکران عمومی‌‌ همان فیلم‌های خوب، و رانت مداری‌‌ همان آثار متوسط نشان می‌دهد. اگر قرار است فیلم‌های ارزشمند در مواجهه با غوغامداران حاضر در جشنواره، عاقبتشان با تعلیق و توقیف و انگ و ننگ رقم بخورد، پس اصلا چه حاجتی به شرکت در جشنواره دارند؟ و اگر مدیران سینمایی کشور، به عنوان متولیان اصلی جشنواره، توانایی نگهداری و مراقبت از این فیلم‌های خوب را ندارند، پس چرا هم خود را در معرض فحاشی‌های سیاسی بهانه گیران قرار می‌دهند و هم فیلم‌ها را به مذبح نابودی می‌کشانند؟ اینجا است که می‌توان به سطر نخست این نوشته برگشت و برخی از راهیابی‌ها و عدم راهیابی‌ها را فرا‌تر از روند متداول گمانه زنی کرد. آیا مدیران به خاطر دلشوره‌ای از غوغامداری دلواپس نما‌ها دارند، تلاش کرده‌اند برخی فیلم‌ها را که احتمال حساسیت برانگیزیشان می‌رود، از مواجهه جشنواره‌ای مصون نگه دارند تا بعدا هنگام اکران عمومی بتوان فارغ از پیش زمینه سازی غوغائیون، به روی پرده فرستادشان؟ آیا جشنواره فیلم فجر، حالا دیگر خود بزرگ‌ترین تهدید فیلم‌های معتبر و مطرح است تا آنجا که متولیان جشنواره هم آن‌ها را برای گریز از خطر به جشنواره راه نمی‌دهند؟

پارادوکس جالبی است. محفلی که قاعدتا باید اعتباربخش فیلم‌ها باشد، به اعتبارزدایی از فیلم‌ها رسیده است. شاید اگر فیلم‌های عیاری و بنی اعتماد و درمیشیان هم در جشنواره سی و دوم نمایش نداشتند، اکنون اوضاع بهتری در اکران عمومی می‌داشتند. اما نه.... این رسمش نیست. اگر جشنواره فیلم فجر، خاستگاهی حاکمیتی دارد، باید اقتدار متولیانش هم به ابهت و عظمت‌‌ همان حاکمیت باشد. اینکه پنهانی زمان نمایش فیلمی را جا به جا کنیم تا دلواپس نما‌ها علیه‌مان شعار ندهند، اینکه آرای داوری جشنواره را جرح و تعدیل کنیم تا مبادا پایه صندلیمان لق بزند، اینکه تحسین شده‌ترین آثار جشنواره را موقع اکران عمومی راهی دیار تعلیق کنیم تا فضا مطابق میل فلان خبرگزاری شود، نامش هر چه هست هیچ تلازم و تناسبی با اقتدار حاکمیتی ندارد.

آقایان! با قایم باشک بازی نمی‌توان به مواجهه تمامیت خواهان رفت. لطفا اقتدار جشنواره فیلم فجر را بازگردانید.

مطلب بالا در شماره 17 هفته نامه کتاب هفته خبر درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٠