مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

وحشت ناتمام (درباره روایت ناپدیدشدن مریم)

 

سینمای ایران بضاعت قابل توجهی در گونه وحشت ندارد. علت عمده‌اش هم برمی گردد به دو عامل؛ نخست فقدان ادبیات غنی وحشت در تاریخ داستان نویسی (برخلاف جهان غرب که سینمای وحشتش تا حد زیادی وامدار ادبیات گوتیک دامنه دارش است) و دوم، آموزه‌های آیینی که توصیف مواردی از قبیل روح و جن و... را در چهارچوب معرفتی مشخصی رقم زده است و به سهولت نمی‌توان درباره‌شان به خلق موقعیت‌های فانتزی و یا تخیلی دست زد، وگرنه کار دچار ممیزی و یا سوء برداشت‌های حاشیه ساز خواهد شد. این در حالی است که در فرهنگ فولکلور ما، با توجه به باورهایی دیرینه درباره وجود اجنه در حمام و خطر آل برای بانوان فارغ شده و سنگینی بختک بر سینه آدمیان و سرگردانی ارواح خبیثه یا معلق در قبرستان و... پتانسیل‌های فراوان و متنوعی برای فضای وحشت آفرینی وجود دارد، اما این روایت‌های پراکنده، مجالی برای تبدیل به داستان و فیلم و... پیدا نمی‌کنند و در نتیجه در‌‌ همان محدوده خرافه‌ها و حرف‌های پیرزنی و... باقی می‌مانند.

تلاش محمدرضا لطفی، برای خروج از این بن بست، فی نفسه قابل ستایش است. تا قبل از روایت گم شدن مریم، البته تجربیاتی مانند خوابگاه دختران، پارک وی، شب بیست و نهم و چند عنوان معدود دیگر هم مصداق‌های ژانر وحشت سینمای ایران را تشکیل می‌دادند، اما روندی که لطفی در فیلمش طی کرده است، انگار همراه با معرفتی نسبت به محدودیات و محظورات سینمای ایران در این باره همراه بوده است. او در فیلمش فراوان از اجنه صحبت می‌کند، اما این ایده را در همنشینی با کاراکتر روحانی و روانپزشک قصه‌پردازی کرده است تا موانع ایدئولوژیک را پیشاپیش بازخوانی و مهار کرده باشد. از این رو، ساختار روایی فیلمش، ترکیبی از بافت داستانی و نمودهای مستندگونه است تا همه چیز در شمایلی داستانی خلاصه نشود. این شیوه از سوی دیگر چند سالی است در سینمای وحشت روز هم دنبال می‌شود؛ ساختاری که با استفاده از موقعیت سوبژکتیو راوی داستان (اینکه کل ماجرا در پی نمای نقطه نظر شخصیت اصلی داستان و یا دوربین تصویربرداری‌اش نمایانده می‌شود) و یا قالب به ظاهر مستند فضا (مثل آنچه در سری فیلم‌های فعالیت‌های فراطبیعی از طریق دوربین مداربسته تعبیه شده در منزل نمایش داده می‌شود)، زمینه‌های وحشت را به تدریج نقطه گذاری می‌کند و سپهری واقعیت نمایانه می‌آفریند.

روایت گم شدن مریم، از‌‌ همان دقیقه‌های نخست، رویکرد و ساختار خاص خود را معرفی می‌کند: مرور چگونگی غیرطبیعی شدن و در ‌‌نهایت ناپدیدشدن زنی که شوهرش در حال تحقیق روی موجودات ماورایی بوده است. این مرور سه بخش دارد: اول؛ بازبینی گزارش‌ها و مصاحبه‌ها و فیلم‌های مستندی که این زن و شوهر و همکارانشان در طول کارشان باقی گذاشته‌اند، دوم؛ بازسازی موقعیت‌هایی که به فیلم درنیامده‌اند و سوم؛ مصاحبه با افرادی که در این مدت به نوعی با این زوج در ارتباط کاری بوده‌اند. شیوه لطفی در تمایز بین رنگی و سیاه و سفید بودن موقعیت‌های بازسازی شده و گزارش‌های مستند، مرزبندی مناسبی را در فضاسازی روایت ایجاد می‌کند و تعادلی که در توالی و چیدمان مصاحبه با افراد، بازسازی‌ها و نمایش گزارش‌های مستند برقرار می‌سازد، به خوش ریتمی اثر کمک زیادی کرده است. اینکه قرار باشد با مقداری تصویر‌ها و گفت‌و‌گوهای پراکنده روایت پیش رود، حفظ ریتم مناسب بسیار دشوار خواهد بود، اما لطفی با ایجاد زمینه‌های فرعی ارتباطی بین این قطعات، موقعیت ارگانیک روایت را نگه می‌دارد. در عین حال برخی المان‌ها (مثل ماجرای کتاب طلسم و یا نام مشکوکی که مریم به زبان می‌آورد) چندین بار در طول روایت‌ها مورد اشاره قرار می‌گیرند تا نهایتا در جای خود، تأثیر نهایی‌ را بر کنش‌ها و موقعیت‌ها نشان دهند.

فیلم از‌‌ همان اسلوب اساسی ژانر وحشت، یعنی خویشتن داری در نمایش واضح عامل وحشت تبعیت می‌کند، اما این الگوبرداری شکلی ناقص دارد و همین تبدیل به نقطه ضعف اصلی اثر شده است. نقص ماجرا این است که فیلم در ‌‌نهایت هیچ ورودی به بطن گره درام نمی‌کند و در نقطه‌ای به پایان می‌رسد که در‌‌ همان آغاز به اطلاع مخاطب رسیده شده بود. مخاطب در طول فیلم منتظر است تا برآیند جنون مریم و اختلال کاری مرتضی و نقش مرموز یاسر و تنش‌های مجید در ارتباط با موضوع اجنه سرانجام به مقطعی مشخص برسد که نمی‌رسد. فرجام مبهم ماجرا که در کاروانسرا رخ می‌دهد،‌‌ همان آغازی است که تصویرهای نخست فیلم را تشکیل می‌دهد. در واقع، فیلمساز این نکته را که در نمایش عامل وحشت باید خست ورزید به فراست دریافته است، اما در آن چنان راه افراط پیموده است که رسما هیچ عامل وحشتی را هم نمایش نمی‌دهد. این پایان بندی، نه قالب معلق دارد و نه باز؛ چون اولا فرجام متن چنان نیست که هر نهایتی را که برایش متصور شویم وزنی یکسان داشته باشد و نه قابلیت تفسیرپذیری‌اش چنان است که بتوان ادامه داستان را به عهده تخیل مخاطب نهاد. اینکه چرا و چگونه مریم ناپدید می‌شود و موضوع تصادف مرموز مرتضی از چه قرار بوده است، لازمه دراماتیک این داستان است. فیلم حتی فرجام کار جوانی را هم دارد که درباره مرتضی و مریم تحقیق می‌کند، بلاتکلیف‌‌ رها می‌کند. معمولا شیوه کار در چنین فرمت‌هایی آن است که تحقیق ناتمام شخصیت‌های قبلی را محقق جدید در مراتبی به اتمام می‌رساند، اما در این فیلم، هیچ افزوده‌ای از بازخوانی متن قبلی به دست نمی‌آید.

با این حال، روایت ناپدیدشدن مریم، هم با توجه به اینکه فیلم نخست سازنده‌اش هست و هم در قیاس با تولیدات پیشین ژانر وحشت، سروشکل موقر‌تر و حرفه‌ای تری و هوشمندانه تری دارد، ظرفیت زیادی را برای یادسپاری نام لطفی در انتظار فیلم بعدی‌اش ایجاد می‌کند.

مطلب بالا در ماهنامه فیلم درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸