مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

این همرهان سست عناصر...

بعد از چهار سال کشاکش، سرنوشت خانه پدری هم معلوم شد: تعلیق. مبارک جریان‌های سیاسی/رسانه‌ای ای باشد که در هفته‌های اخیر از هیچ اقدام ناجوانمردانه‌ای به قصد تعطیلی این اثر درخشان رویگردان نبودند. در این یادداشت، قصد گله گذاری از این جریان‌ها و نهاد‌ها و خبرپراکن‌ها در میان نیست. تا قبل از تعلیق فیلم عیاری، جهت قلم یادداشت‌های پیشین نگارنده در این باره، به سمت این جریان‌ها بود، اما اکنون نوبت آن است که سویه نگاه به جهات دیگر هم معطوف شود. بی‌انصافی است اگر برخی نمایندگان مجلس و حوزه هنری و شهرداری و خبرگزاری وابسته به صنفی نظامی را تنها مقصران این اوضاع بینگاریم. البته در ایجاد معرکه‌ای که اینان برافروختند شکی نیست. آن ها فیلم و فیلمساز با عبارت خودساخته شان، یعنی سیاه نمایی، چوب فراوان زدند و همچون جسدی که در داستان فیلم زیر زمین نهان است، مصر به پنهان سازی فیلم شدند. طبق آمارهای خود نهادهای رسمی، در مملکت ما قتل‌های خانوادگی ۳۴ درصد و قتل‌های ناموسی ۱۶ درصد است (رک اظهارات رئیس پلیس مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی ناجا در گفت‌و‌گو با خبرگزاری انا در تاریخ ۱۶ مهر همین امسال)؛ یعنی تقریبا یک سوم کل قتل‌ها در سال خانوادگی است و یک ششم آن‌ها هم ناموسی است. این‌ها را هم نه رادیو اسرائیل ملعون گفته است و نه بی‌بی سی مطعون. آیا با وجود این آمارهای تکان دهنده، باید از نمایش یک قتل خانوادگی در یک فیلم سینمایی، آن هم در فضایی که متعلق به هفتاد هشتاد سال قبل است، این چنین هراسید و حکم به طردش داد و سخن از وااسلاما سرداد؟ اگر هنرمند نتواند معضلی چنین را در اثرش بازتاب دهد پس دیگر چه کند؟ نام این سیاه نمایی نیست؛ تعهد اجتماعی هنرمند در هشدار و تلنگر به جامعه‌اش است؛ و اگر با نفی این روند و حکم به تعلیق و توقیف و تعطیل اثر، قرار است سپیدنمایی حاصل شود، بیشتر به فرو بردن کبک وار سر در سپیدی برف می‌ماند تا القای امید و نشاط اجتماعی. جماعتی که از بازتاب نقص‌های جامعه‌اش در آینه سینما هراس دارد، نه به استحکام نظامش باور دارد و نه به قدرت مقاومت ملت در برابر دشمنان اعتماد دارد. این جماعت برخلاف همه شعارهای پررنگ و لعابی که در باب ارزش‌ها سر می‌دهد، با این رویه‌ای که مقابل بازتاب واقعیت‌های اجتماعی دارد، نشان می‌دهد که خودش هم ذره‌ای به این شعار‌ها معتقد نیست و از آن‌ها صرفا بهره‌های فرصت طلبانه می‌برد.

اما از این ها بگذریم و اندکی هم به سوی دیگر ماجرا بنگریم که چه دفاع و مقاومت و تلاشی برای فرونشاندن این غبار صورت گرفت؟ چه دعبی برای دفاع جدی از اثر شرافتمندانه فیلمساز شریف مملکتمان بروز یافت؟

نخستین کسانی که در این باره قصوری جدی دارند، مدیران سازمان سینمایی‌اند. عقب نشینی‌های متوالی این سازمان از سال گذشته در مقابل گروه فشار (حذف جوایز درمیشیان در جشنواره فجر، توقیف فیلم امیریوسفی و تعلیق فیلم درمیشیان از اکران)، جسارت مدعیان را افزون ساخته و کار را به اعتبارزدایی از تصمیمات این نهاد رسانده است. مصلحت اندیشی تا جایی موجه است که حق نادیده انگاری تبدیل به اصل نشود. روالی که سازمان سینمایی در پیش گرفته، تزلزل اطمینان سینماگران را در طی سازی روندهای قانونی تولید و اکران در پی خواهد داشت. نتیجه این روال، به حاشیه راندن فیلمسازان معتبر ما است. این روند تسلیم و انفعال، چه تناسبی با گفتمان تدبیر و اعتدال دارد؟ عذرخواهی آقای ایوبی در قبال این نقصان، زمانی معتبر و پسندیده خواهد بود که توأم با جبران مافات باشد؛ نه آنکه در حد دو خط آن هم در صفحه‌ای مجازی (و نه حتی به شکل رسمی) ابراز شود. مدیران سابق سینمایی ضعف‌های فراوان داشتند و آسیب‌های هنگفت به فرهنگ و هنر این مملکت وارد کردند؛ اما دست کم پای مجوز قانونی خود در اکران عمومی فیلم‌ها می‌ایستادند.

گروه مقصر دیگر، جامعه سینمایی کشور است. به جز چند اعتراض پراکنده که آن هم ناشی از تلاش خبرنگاران برای انجام گفتگو بوده است، و به جز بیانیه محتاطانه خانه سینما بعد از مدت‌هایی مدید، چه جلوه‌ای از واکنش سینماگران به این اعمال فشار‌ها رویت شده است؟ چه همگرایی‌ای صورت گرفته؟ چه تدبیری انجام شده؟ سینماگرانی که با نهادهای تحدیدگر سینما همچون حوزه هنری همکاری دارند (اجازه دهید صریح باشیم و از چهره‌هایی همچون منوچهر محمدی، همایون اسعدیان و سیدرضا میرکریمی که به عنوان منتقد، اغلب تحسین کننده آثارشان بوده‌ام یاد کنیم) چه اعتراض مشخصی علیه روال ناخجسته سازمان یادشده داشته‌اند؟ موضوع امروز فیلم عیاری، امری فردی نیست. تهدیدی تمام عیار علیه مناسبات سینمایی جامعه است. سکوت در قبال این روند، شاید منافعی آنی برای برخی داشته باشد، اما در کلیت ماجرا، تعبیری جز همراهی با گروه‌های فشار نخواهد داشت.

گروه سوم، همکاران نگارنده هستند؛ منتقدانی که قرار است با تحلیل‌های خود، بافت سینما را در جامعه و تاریخ زنده نگه دارند. اما در خصوص موضوع مزبور و بسیاری از موضوعات مشابه، به جز عده‌ای انگشت شمار، بقیه در لاک بی‌اعتنایی به این قضایا فرو رفته‌اند و انگار نه انگار که یکی از بهترین فیلم‌های سال‌های اخیررا  از یکی از بهترین سینماگران این دیار، به محاقی تیره فرو برده‌اند. دوستان به هر چیزی مشغولند جز مسئولیتی که در قبال عشق به سینما دارند. آن یکی به اسم دنیای جدید کم مانده است اندازه دور کمر اسکارلت جوهانسن را هم در سایتش اعلام کند و آن دیگری که هیچ یک از نشریات سینمایی را در شأن خود نمی‌داند، دلش را خوش کرده به میزان لایک‌های صفحه فیس بوکش و این یکی هم لابد به کمتر از تحلیل درباره شانتال آکرمن رضایت نمی‌دهد و به سینمای ایران می‌گوید که دنبالش نیاید که بو می‌دهد. بله... برخی هم در شبکه‌های اجتماعی چیزهایی نوشته‌اند؛ اما کار ما منتقد‌ها غر زدن در صفحات شخصی و محدودمان است یا ایجاد موج رسانه ای/فرهنگی در محافل معتبر عمومی و سینمایی؟ دریغ از نشر رسمی مطلبی جدی از منتقدان متشخص و صاحب نام...

****

تعلیق فیلم عیاری، صرفا تعلیق ساده یک فیلم نیست. عقبه این ماجرا که ظرفی چهار ساله دارد و حواشی آنکه نمونه‌های مشابه و تکرارشونده را به یاد می‌آورد و اعتبار شخص عیاری که از استوانه‌های این سینما است، اهمیت این قضیه را فرا‌تر از یک تعلیق ساده می‌نمایاند. حل این تعلیق، خیلی هم نیازی به شیر خدا و رستم دستان ندارد. کمی انصاف می‌طلبد و حس مسئولیت و وجدان؛ که نمی‌دانم از بین ما جماعت خواب زده، کجا سر خواهد زد.

مطلب بالا تلیقی است از دو مطلب مندج در هفته نامه کتاب هفته خبر و روزنامه مردم امروز

   + مهرزاد دانش - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٥