مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تراژدی الهی (رد پای حماسه عاشورا در سینمای ایران)

دو سال قبل در روزنامه ایران مطلبی درباره بازتاب ماجرای عاشورا در سینمای ایران نوشتم. آن زمان هنوز از فیلم عصر روز دهم راعی و مختارنامه میرباقری خبری نبود و برای همین در این متن نیامده است. این نوشته صرفا یک گزارش است و بنابراین یاد کردن از فیلم ها لزوما به معنای ارزشمندی شان نزد نگارنده نیست.

                                      *******************

 

اگر بخواهیم در بین مقاطع مختلف تاریخ اسلام و تشیع، جذاب ترین مایه ها را برای برگردان به ادبیات داستانی، نمایشی و سینمایی جست و جو کنیم، بدون شک اولین مقطعی که به ذهن خطور می کند، ماجراهایی است که مجموعاً حماسه کربلا را تشکیل داده است.این جریان تاریخی، دینی جدا از ابعاد مهم سیاسی و مذهبی ای که عرصه های مختلف روزگار پرورش داده است، دارای روند خاص دراماتیکی است که در بسیاری از جهات شباهت با ایده های تراژیک پیدا کرده است. بی جهت نیست که مؤمنان در طول هزار و چند صد سال که از آن واقعه گذشته است، هنوز به یاد مصائب دردناک گوناگونی که بر آن بزرگان رفته است، آئین های مناسک سوگواری برپا می کنند و با بازخوانی مراحل مختلف حماسه کربلا، به احیای کلامی و موقعیتی اش می پردازند و می گریند.می دانیم که مبحث تراژدی در سبک شناسی های ادبی و گونه پردازی های تئاتری و سینمایی، یکی از مهم ترین جریان ها را به خود اختصاص داده است. تاریخچه تراژدی از یونان باستان ریشه می گیرد. یونانیان برای تئاتر و نمایش لغت تراژدی را بکار می بردند. تراژدی برخلاف کمدی کشمکش های فوق العاده انسان های عالی مقام و درباریان و تسلیم انسان در مقابل تقدیر را به تصویر می کشد و معمولاً با مرگ یک یا چند نفر همراه است. هدف تراژدی ایجاد هراس و حس ترحم در بینندگان است. از تراژدی نویسان بزرگ می توان ائوریپیدس، سوفوکل، آشیلوس، ویلیام شکسپیر، پییر کورنی و ژان راسین را نام برد.تراژدی کلاسیک از ۵ پرده تشکیل می شود. پرده اول شخصیت های داستان را معرفی می کند و وضعیت آنها را به نمایش می گذارد.بروز عامل اختلال زا در پرده دوم صورت می گیرد. در پرده سوم شخصیت های داستان به دنبال راه حل مشکل می گردند، در حالی که این کار هنوز امکان پذیر است. پرده چهارم بروز عامل اختلال زای دیگری و یا پیچیدگی مشکل اول را به نمایش می گذارد و هر امیدی را از قهرمانان داستان می گیرد. در پرده آخر داستان با مرگ یک یا چند نفر خاتمه می یابد. ارسطو در این مورد می گوید: «قهرمان تراژدی در ما هم حس شفقت را بیدار می کند و هم حس وحشت و هراس را.او نه خوب است و نه بد، مخلوطی از هر دو است، اما اگر قهرمان از ما بهتر باشد اثر تراژدی بیشتر است.» قهرمان بر اثر تغییر سرنوشت ناگاه از اوج سعادت به ورطه شقاوت فرو می افتد. تغییر سرنوشت بر اثر عمل اشتباهی است که از قهرمان سر می زند و او بر اثر نقطه ضعفی که دارد مرتکب این اشتباه می شود. قهرمان تراژدی بیش از گناهش دچار عقوبت می شود و همین موضوع است که باعث می شود حس شفقت و دلسوزی همه نسبت به او برانگیخته شود. از همین رو است که ماجرای قهرمانان کربلا را نمی توان صددرصد با الگوهای تراژدی یکی دانست چرا که ایشان و مخصوصاً در رأس شان امام حسین (ع) فاقد ضعف هایی بوده اند که معمولاً به شخصیت های اصلی تراژدی ها نسبت داده می شود؛ ضمن آن شکست قهرمان این نوع ادبیات نمایشی با سرنوشتی که سیدالشهدا و یارانش پیدا کردند متفاوت است و درونمایه هایی مانند مفهوم شهادت و یا تداوم نهضت توسط بازماندگان، عبارت شکست را از ذهن دور می دارد؛ ولی در خصوص مواردی از قبیل تقدیر (ان الله شاء ان یراک قتیلا)، ایجاد حس ترحم و شفقت شدید در مخاطب نسبت به سرنوشت دردناکی که به این بزرگان اعمال شد، پستی و زبونی دشمن و به ویژه فراز و نشیب دراماتیکی که مثلاً در بستن راه به روی امام توسط حر و سپس پیوستن نادمانه او به سپاه امام و یا حرکت حضرت عباس به منظور آوردن آب برای کودکان و مقاومت ایثارگرانه در امتناع از نوشیدنش و در نهایت ناکامی در رساندن آب به اهل بیت و یا اصولاً بی وفایی اهالی کوفه نسبت به امام (ع) و همچنین گسستن از مسلم بن عقیل و. /.به چشم می خورد و نیز فجایعی که در جنایات نسبت به کودکانی همچون علی اصغر یا دو طفلان مسلم اعمال شده بود جریان داشت، می توان شباهت های پررنگی را با مباحث حاکم بر اسلوب تراژدی جست و جو کرد.

این تصویر در روی پرده سینمای ایران هم چندان فارغ از گستره عمومی اش در سایر محافل اجتماعی و مذهبی نبوده است و حتی با این که در دوران قبل از انقلاب این سینما در ابتذالی فراگیر غرق بود، باز هم می شد تصاویری را از ارجاع به مقطع عاشورا پیدا کرد. اما این جریان پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل و شمایل پررنگ تری به خود گرفت و به ویژه با توجه به این همانی انگاری های وسیعی که در شعائر انقلاب با نمودهای عاشورایی به چشم می خورد، بستر مهیایی در این راستا شکل گرفت تا آنجا که در بسیاری از مستندهای ساخته شده در آن سال های نخستین انقلاب، ارجاع به مقطع عاشورا فراوان دیده می شد. اما این ویژگی در سال های پس از جنگ تحمیلی شدت و حدت فراوان تری یافت و برای همین در اغلب فیلم های مربوط به گونه دفاع مقدس، چنین ارجاعاتی بسیار به چشم می خورد.

در این مجال قصد بر آن است تا با مروری اجمالی بر آن دسته از فیلم های ایرانی که به شکل مشخص تر و بارزتری، از مایه های عاشورایی و کربلایی بهره گرفته اند، ردپای این مقطع پراهمیت و سرنوشت ساز را در سینمای مان پی بگیریم و بضاعت ها و پتانسیل ها را به تحلیلی مختصر بگذاریم.

در سال های نخست انقلاب اسلامی، با توجه به شور و هیجانی که برآمده از ایدئولوژی شیعی بود، بسیاری از سینماگران که از وقایع انقلاب مستند تهیه می کردند، از ارجاع به ریشه کربلایی این نهضت غافل نبودند و در بسیاری از زمینه ها شباهت ها و یا آبشخورهای مربوطه را در اثر خود متذکر می شدند. اما در بخش سینمای حرفه ای، اولین فیلمی که به عرصه کربلا پرداخت و از قضا این امر را به شکلی مستقیم تر به انجام رساند ، فیلم سفیر ساخته فریبرز صالح (۱۳۶۱) است که در آن به یکی از حوادث پیش زمینه ای نهضت امام حسین (ع) پرداخته می شود؛ یعنی ماجرای یکی از سفیران حضرت به نام قیس بن مسهر که به نمایندگی از ایشان نامه ای را قرار است به سلیمان خزاعی برساند اما در بین راه دستگیر می شود و خود به نحوی نامه را از بین می برد تا به دست عوامل ابن زیاد، از قصد امام آگاهی حاصل نیاید. پس از ماجراهایی چند و شکنجه های فراوانی که دستگاه ابن زیاد بر قیس اعمال می کند، بین مردم کوفه حکومت شایع می کند که قرار است قیس در میدان شهر علیه امام سخنرانی کند اما قیس در روز موعود به جای این کار علیه حکومت یزیدی سخن می راند و به افشاگری جنایات ابن زیاد می پردازد و پس از آن به شهادت می رسد. فریبرز صالح با دستمایه قرار دادن فرازی از مقطع نهضت حسینی که در بین مردم کمتر شهرت داشت (توده مردم معمولاً حضرت مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر امام فقط می شناسند)، هم ماجرایی نسبتاً جدید را از این مقطع روایت کرد و هم با دراماتیزه کردن آن در قالب ضرباهنگی جذاب و مهیج توانست توجه بسیاری از تماشاگران را به کار خود جلب کند.اگرچه شاید امروزه فیلم سفیر تا حدی شعاری به نظر آید، ولی با توجه به زمان ساختش و به ویژه با عنایت به انگیزه کارگردانش برای فراهم کردن اولین زمینه های تولید آثار big production از نوع تاریخی (مانند فیلم محمد رسول الله مصطفی عقاد که بازتابی جهانی یافت) در سینمای ایران، اثری قابل توجه است. دو سال بعد رحیم رحیمی پور در فیلم دوله تو که ماجرای شهادت تعدادی از رزمندگان را به دست عناصر ضد انقلاب در زندان دوله تو روایت می کرد، از همین سخنرانی قیس در فیلم سفیر الهام گرفت و یکی از شهدای آن واقعه ( شهید یزدان پناه) در فیلم به همین شکل سخنرانی غیرمنتظره ای را علیه ضد انقلاب ابراز داشت.

فیلم شاخص دیگر در این زمینه به گونه دفاع مقدس تعلق دارد : پرواز در شب (رسول ملاقلی پور ، ۱۳۶۵)؛ که در آن بیشترین شباهت یابی ها بین جنگ تحمیلی با واقعه عاشورا انجام پذیرفته است و هنوز پس از گذشت ۲۲ سال از ساختش، جزو یکی از صادقانه ترین و پرخلوص ترین آثار سینمای جنگی ایران است.داستان فیلم راجع به گردان کمیل به فرماندهی مهدی نریمان است که در یک کانال گرفتار و دچار مضیقه در امر آب و آذوقه می شود.در مدتی که یک نوجوان رزمنده مأموریت می یابد تا با حرکت به سمت قرارگاه مرکزی نیروهای کمکی بیاورد، نریمان و نیروهایش درون کانال سلحشورانه در مقابل حملات شیمیایی دشمن مقاومت می کنند و سرانجام نریمان برای آوردن آب جهت یاران تشنه اش، یک تنه به دل دشمن می تازد، اما خود لب تشنه به شهادت می رسد و در آخرین لحظات عمر، نیروهای کمکی را می بیند که رسیده اند و محاصره دشمن را شکسته اند.زنده یاد ملاقلی پور در فصل حمله نریمان به استحکامات دشمن، با استفاده از عناصری مانند رجزخوانی نریمان، سقایی اش، نوع شهادتش و نیز موسیقی ای که محمدرضا علیقلی با الهام از نوحه ها و نغمه های عاشورایی ساخته است، به زیبایی ارجاع به حماسه آفرینی حضرت عباس در آوردن آب برای کودکان اهل بیت می دهد و مظلومیت رزمندگان را در قبال حملات سنگین بعثی ها ، به مظلومیت حسین و یارانش معطوف می دارد.

محمد علی نجفی در سال ۱۳۶۶ فیلم پرستار شب را می سازد که در آن داستان مراقبت پرستاری مسیحی به نام ماری از رزمنده ای زخمی که امکان نوشیدن آب ندارد و بسیار تشنه است حکایت می شود. پرستار احساس می کند که چهره مجروح برایش آشنا است.در طول مدتی که وظیفه پرستاری از مجروح را به عهده دارد درصدد است تا به راز این آشنایی پی ببرد. ماری با خواندن نامه هایی که همراه رزمنده است نزدیکی بیشتری به او احساس می کند. سیر و سلوک در عوالم روحی ماری را به درک تازه ای از زندگی می کشاند. جوان رزمنده فوت می کند و ماری در می یابد که جوان حامل پیغام یکی از آشنایان او بوده که در جبهه کشته شده است.

در سال ۱۳۷۳ فیلمنامه ای را که مدتها پیش بهرام بیضایی راجع به این مضمون نوشته بود، سرانجام شهرام اسدی در مقابل دوربین برد: روز واقعه. این اثر که جزو فاخرترین متن های سینمایی درباره حماسه حسینی است، آکنده از ظرایف کلامی، روایی و تماتیک است حضوری ماندگار در این عرصه را به خود اختصاص داده است. داستان این اثر درباره عبدالله جوانی نصرانی است که تازه اسلام آورده است و در آستانه جشن ازدواج خود با راحله دختر یکی از اعیان مسلمان در مدینه، ندائی غیبی می شنود که او را به یاری فرا می خواند. عبدالله به دنبال این ندا بیابان به بیابان و واحه به واحه تا کربلا می تازد و سرانجام زمانی به کربلا می رسد که عصر روز عاشورا است و شهادت حسین و یارانش رخ داده است و اهل بیت به اسارت گرفته شدند. او در بازگشت خود را موظف می داند تا پیام این ساحت را چنین ابلاغ کند که: «حقیقت» را در زنجیر. / / / پاره پاره بر خاک. / / و بر سر نیزه دیده است. در روز واقعه از یک رابطه عاشقانه فردی به یک فرایند عاشقانه / ادراکی اجتماعی پیوند زده می شود و با الگویی منطق الطیری و هفت خوانی، منزل های مختلف این مسیر عارفانه مرور می شود تا در نهایت حماسه حسین، در جایگاهی عاشقانه مورد تحلیل قرار گیرد. مؤلف اثر که خود از پژوهشگران جدی فرهنگ عاشورایی در بستر تمدن ایرانی است ( از جمله بحث تعزیه)، به زیبایی توانسته است مرثیه سرایی را با حماسه آفرینی قرین سازد و تداوم نهضت حسینی را در بستر شاهدان و آیندگان به تصویر درآورد.

در همین سال، کیومرث پوراحمد هم فیلمی با مایه های عاشورایی ساخت: به خاطر هانیه. داستان فیلم درباره بشیر و پسر ناخدا علو است؛ ناخدایی که با چهارده مرد دیگر برای صید به دریا می روند ولی همه به جز ناخدا صید دریا می شوند و مردم ناخدا را مسبب مرگ عزیزانشان می دانند و به او و خانواده اش حمله می کنند و در این بین دختر خردسال ناخدا هانیه فلج می شود، ناخدا و خانواده اش تنگک را ترک می کنند و به بوشهر می روند. ناخدا علو نذر کرده که شب دهم محرم تا صبح دمام بزند تا هانیه شفا یابد، اما مرگ امانش نمی دهد. پس از مرگ ناخدا، بشیرو تصمیم می گیرد تا نذر پدر را ادامه دهد. او در محرم مأمور می شود به تنگک برود و گهواره مراسم محرم را به بوشهر بیاورد. در تنگک بچه ها برای انتقام ، بشیرو را آزار می دهند، اما او با شهامت بسیار گهواره را به مقصد می رساند. او که به فکر دمام زدن تا صبح است، به طور اتفاقی در انباری وسائل عزاداری گرفتار می آید و بدین ترتیب موفق می شود که به دمام دست یابد و تا صبحدم دمام بزند و نذرش را ادا کند. این فیلم از ماجرای کربلا، عناصری مانند ایثار (فداکاری برادر برای خواهر)، مناسک آئینی ( دمام کوبی)، و نذورات و کرامات معطوف به روا ساختن حاجات و شفا دادن ناخوشی ها را استخراج کرده است و تصاویری مملو از صمیمیت را در این زمینه به مخاطب عرضه می کند.

ارجاع به بحث عاشورا گاه در حد استفاده از صحنه های عزاداری مردم در سینما شکل گرفته است. یکی از شاخص ترین نمونه ها در این باره ، فیلم سلطان ( مسعود کیمیایی، ۱۳۷۵) است. داستان فیلم سلطان البته ربطی به امام حسین ندارد، اما در اواخر فیلم ، زمانی که شخصیت اصلی داستان تصمیم می گیرد با تبهکاران وارد مبارزه شود، در اربعین حسینی به جرگه زنجیرزنان می پیوندد و با این عزاداری نمادین، هم الگوی جهادی و مبارز امام (ع) را نمایش می دهد و هم به نوعی پالایش یافتگی خویش را از معبر ورود به دستگاه حضرت اعلام می دارد.

فیلم مسافر ری ( داود میرباقری ۱۳۷۹،) اگرچه راجع به حضرت عبدالعظیم حسنی ( از شاگردان و مریدان امام هادی) است و دو قرن پس از واقعه کربلا را روایت می کند، اما میرباقری نقطه آغازین اثرش را با رویداد تخریب مرقد امام حسین(ع) به دست خلیفه وقت عباسی شکل می دهد و با نمایش سربرآوردن عبدالعظیم از زیرویرانه های مرقد حضرت، بر تداوم این نهضت و نابود ناپذیری اسوه حسین(ع) در تاریخ بشری تأکید به عمل می آورد؛ به ویژه آن که مأموریت عبدالعظیم نیز در راستای ترویج فرهنگ سبز علوی و نماد سرخ حسینی تعریف شده است.

در سال ۱۳۸۰ داریوش یاری فیلم دخیل را می سازد که باز درباره مناسک آئینی این امر و تبعات کرامتی آن است. دخیل داستان مردی ایمان بریده است که به دنبال یافتن طبیبی جهت معالجه دخترش، ستاره، وارد روستایی می شود. اهالی روستا در حال آماده شدن برای مراسم عاشورا با مشکلاتی مواجه شده اند. اکبر، نوجوان روستایی که با پدرش اختلاف فکری دارد، با ستاره آشنا می شود و همین مقدمات ورود به عرصه ای را که برگرفته از فرهنگ ایثار حسینی است فراهم می آورد. دخیل اگرچه به لحاظ ساختار سینمایی دچار لکنت هایی بود اما در هر حال به جهت مضمون فرهنگ های سوگواری حسینی را با مفاهیم جاری در نهضت آن حضرت در تقارن قرار می دهد.

مصائب دوشیزه ( مسعود اطیابی، ۱۳۸۵) هم با تعریف داستان دختری مسیحی به نام ژانت که والدینش به خاطر شفا گرفتن از دستگاه امام حسین نامش را در شناسنامه فاطمه نهاده اند، تعارض هویتی این شخصیت را در کنار فرهنگ حسینی قرار می دهد و انتهای داستانش را چنان رقم می زند که دختر شاهد شفا گرفتن جانبازی مسیحی از مراسم عزاداری حسین می شود و همین امر به دغدغه های روحی او پایان می دهد. قرار دادن مبحث مسیحیت در کنار حماسه حسینی البته محدود به فیلم هایی نظیر پرستار شب، روز واقعه و مصائب دوشیزه نیست و در همین سال ۱۳۸۵ ، پرویز شیخ طادی نیز با ساخت فیلم سینه سرخ ، با روایت داستان پسربچه ای به نام علی یار که در پی مرگ بهترین دوست خود، برای احیای او به دنبال کسی می گردد که دم مسیحیایی داشته باشد، کرامت مسیح و حسین را به شکلی متقارن به تصویر می کشد. همان طور که در نوبت های قبل گفتیم، شباهت بین نهضت حسین و قیام مسیح و فرجام کار هر دو این بزرگواران از پاره ای جهات، انگیزه پرقابلیتی را نزد هنرمندان برای تبیین این قرینه ها شکل داده است.

از آخرین فیلم هایی که در زمینه فرهنگ عاشورایی می توان سراغ گرفت، دست های خالی ( ابوالقاسم طالبی ۱۳۸۶،) است که داستان آن عاقبت رزمنده ای جانباز را در رویارویی با رویدادهایی پیچیده و جنایی، به استمداد از کرامت حسینی سوق می دهد و سرانجام با وقوع معجزه ای در شفا دادن یک مبتلا به بیماری ای صعب العلاج که فرزند مردی بی ایمان است مصائب دشوار زندگی فرجامی خوش پیدا می کند.

از آن چه آمد، می توان دریافت که بیشترین بهره های سینمای ایران از فرهنگ عاشورایی عمدتاً در معارفی از قبیل شفایابی و معجزه باوری، ایثار، مبارزه با بی عدالتی، جلوه های عارفانه، ظلم ستیزی، شهادت و تداوم نهضت مصداق یافته است که اگرچه هر یک در جایگاه خود واجد قابلیت هایی پر تأمل است؛ اما در هر جهت به نظر می رسد که می توان گستره و عمق این بهره های معرفتی را افزون ساخت و در عین حال با الهام از مقاطع مختلف واقعه مزبور، بعد روایی و داستانی این حماسه سترگ تاریخ را مورد توجه بیشتری قرار داد و در درام پردازی نیز نصیب فراوان برد. اکنون که پروژه روز رستاخیز به کارگردانی احمدرضا درویش در جریان است و قرار است که در آن به شکل مستقیم تری به رویداد کربلا نگریسته شود ، این امید رنگ و بوی بیش تری به خود گرفته است. حماسه حسینی گنجینه ای منحصر به فرد در تاریخ و آئین ما است که سینما می تواند استفاده های متنوعی از آن در جهات مختلف کسب کند.

 

 

 

 

   + مهرزاد دانش - ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧