مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

در برابر قبیله (درباره بازدید عباس کیارستمی از موزه صلح)

بازدید اخیر عباس کیارستمی از موزه صلح و ملاقاتش با برخی جانبازان جنگ تحمیلی، حرکت مناسبی بود که به ویژه بعد از غوغاهایی که چندی پیش بر سر انتشار گزینشی حرف‌های او در یک گزارش ویئویی درباره ماجرای جنگ برپا شده بود، معنایی مضاعف پیدا می‌کند. اینکه یک فیلمساز از محلی فرهنگی/ملی بازدید به عمل می‌آورد، شاید اگر هر جای دیگری از دنیا بود، روندی خیلی معمولی می‌نمود، اما چرا اینجا چنین کارهایی شکل و شمایلی ذره بینی به خود می‌گیرد و از قالب متداول خود فرا‌تر می‌رود؟

متأسفانه سال‌های مدیدی است که در جامعه ما، برخی مفاهیم ابعاد انحصاری از جانب برخی جریان‌های محفلی/رسانه‌ای یافته‌اند. این تلقی‌های انحصاری، فضای معنایی این پدیده‌ها را از موقعیتی منشوری به ساحتی تک بعدی رسانده است و گویی جز عده‌ای قلیل، کسان دیگری حق ورود بدان عرصه‌ها را ندارند مگر قبلا برادری خود را اثبات کرده باشند. حالا اینکه روند اثبات برادری چگونه باید باشد، خود امری مبهم و پرسش برانگیز است. مایه تأسف بیشتر، آن است که این مفاهیم، عموما جنبه‌هایی ملی و عمومی دارند و واجد جایگاه‌هایی محترم هستند. دفاع مقدس، خانواده شهدا، حمایت از مظلومان، حق باوری، عدالت اجتماعی، و... از این دسته مفاهیم هستند. این عرصه‌های همگانی، رفته رفته توسط گروه‌هایی جناحی، مصادره به مطلوب شدند و از هویت انسانی و متنوع این عرصه‌ها، معنازدایی به عمل آمد و تبدیل به بسته‌هایی شبیه محصولات تولید انبوه کارخانه‌ها شدند که همگی از یک فضای گفتمانی و رفتاری و گفتاری و پوششی و عقیدتی خاص و واحد برخوردارند و هیچ فرقی بینشان وجود ندارد.

نگاه تک بعدی این گروه‌های جناحی به هنرمندان هم بر مبنای همین روند صفر و صدی شکل گرفته است؛ نوعی تفکر قبیله گرایانه که به مرزبندی بین آدم‌ها قائل است. آنچه ابراهیم حاتمی کیا چند ماه قبل در برنامه هفت راجع به برخی همکارانش از جمله همین کیارستمی ابراز داشت، برآمده از همین اندیشه قبیله گرایی بود: اینکه چرا او در زمان جنگ، فیلمی می‌ساخت درباره بچه‌ای که می‌خواهد دفتر مشق همشاگردی‌اش را به صاحبش برساند. گویی در آن ایام، همگان موظف بودند از الگویی تبعیت کنند که مطلوب او بوده است. اینکه کسی فیلمی درباره مفهوم دوستی و ستایش از آن و تلفیقش با روحیات بی‌آلایش کودکانه بسازد، در نظر اینان مذموم می‌نمود و می‌نماید. آنان گویی جنگ را نوعی معنا می‌کردند که ستایش از دوستی‌های کودکانه مغایرش بود. از این شگفت انگیز‌تر، گلایه از مدیران وقت سینمایی بود که طبق ادعای حاتمی کیا، کیارستمی خوشبخت را به شمال سرسبز فرستاده بودند و حاتمی کیای نگون بخت را به جنوب جنگزده. گویی این مدیران بودند که درباره جهت نگاه آدم‌ها تعیین تکلیف می‌کردند و خود فیلمساز بر اساس عقیده و ایمان خودش فیلم نمی‌ساخت. یعنی آثار جنگی حاتمی کیا به میل و عقیده خودش ساخته نشدند و حاصل اجبار و تکلیف مدیران وقت بود! حبذا به این همه اخلاص و ایمان!

هنوز چند روزی از صحبت‌های غریب حاتمی کیا در حمله به همکارانش نگذشته بود که لحظاتی از صحبت‌های هشت ماه قبل کیارستمی در یک نشست خارج از کشور در رسانه‌های محفلی حامی حرف‌های حاتمی کیا منتشر شد که در آن‌ها جنگ هشت ساله بی‌معنا توصیف شده بود. جاروجنجال به پا شده بر سر این صحبت‌ها، چنان تنظیم شده بود که نتیجه‌ای به جز القای این معنا که «دیدید حاتمی کیا راست می‌گفت و کیارستمی فردی ضدمردم و ضدشهدا است» دربرنداشت. حالا اینکه بی‌تقوایی ناشی از تحریف حرف‌های او در نقل قول از یک کامنت در پشت گردوغبارهای رسانه‌ای این نمایش رقت بار چگونه توجیه می‌شد، معلوم نیست. تا چند مدت وظیفه سازمانی این جریان‌های محفلی/رسانه‌ای نمایش تورم رگ گردن در ایراد سخنرانی و نگارش مقاله و کامنت گذاری و سرودن شعر علیه کیارستمی بود و حتی زمانی هم به همت حبیب احمدزاده، مصاحبه‌ای با کیارستمی درباره اعتقادش به جنگ تحمیلی و رزمندگان منتشر شد، آن را با اکراه پذیرفتند. انگار برایشان خوشایند نبود که کیارستمی به رزمندگان و شهدا و خانواده‌‌هایشان اظهار ارادت کنند، چه آنکه بهانه‌شان برای فحاشی‌های قبیله‌ای و اصرارشان به تک هویت سازی مفاهیم از کف می‌رفت؛ پس دنبال توجیه گشتند تا این مصاحبه را جور دیگری معنا کنند.

اکنون در پی‌‌ همان مصاحبه، بازدید کیارستمی از موزه صلح، شکل عملی تر دیدگاه او به ماجرای جنگ محسوب می‌شود. همراهی احمدزاده در این بازدید، نشان از نگاه محترم طیفی دیگر از رزمندگان جنگ (که طیف قریب به اتفاق اما غیررسمی‌تر هستند) دارد که دفاع مقدس را نه بهانه‌ای برای عقده گشایی و تقسیم بندی آدمیان و عداوت پروری، بلکه بستری برای وحدت و تقریب هر چه بیشتر شهروندان این مرز و بوم می‌دانند و آن را در معنای واقعی خودش که قالبی ملی دارد دنبال می‌کنند. در این دیدگاه، نه کیارستمی و نه هیچ کس دیگر، مقابل جنگ و شهدا و ارزش‌ها قرار ندارند و اگر هم تاکنون تعاملی جدی صورت نگرفته بود، چه بسا مقصرش‌‌ همان کسان باشند که بر آتش هیزم‌های شکاف و گسست می‌دمند و نان و اعتبار خویش را با تهمت زدن و ضدانقلاب تراشی و تک قطبی سازی دیدگاه‌ها و شخصیت‌ها کسب می‌کنند. دفاع مقدس عرصه‌ای ملی و دغدغه‌ای همگانی بود و هست، اما برخی از این مفهوم چنان شمایل معوج و جناحی و مصادره‌ای ساخته‌اند که دیگران را نه تنها به خود ترغیب نمی‌کند که حتی فراری می‌دهد.

این موضوع فقط مربوط به جنگ یا کیارستمی نیست. ماجرای اصغر فرهادی و موضعش را در قبال جنگ غزه در تابستان امسال هنوز به یاد داریم. زمانی که او در اقدامی متفاوت از آوازه گری‌های رسمی، کمپینی در دفاع از مردم غزه تشکیل داد و کشتار همنوع را محکوم کرد، توپخانه جریان‌های رسانه ای/محفلی به سمتش نشانه گرفت که ایهاالناس! او می‌ترسد که دیگر از جشنواره‌ها جایزه نگیرد، برای همین اسمی از اسرائیل نبرده و ظالم و مظلوم را با عبارتی کلی و خنثی توأمان محکوم کرده است و حتی بازیگری که در دو فیلم او نقش بازی کرده بود و یک سالی می‌شود که داغدار ارزش‌ها شده است، ابراز داشت قربانیان سوانح جاده‌ای را هم می‌شود در این محکومیت گنجاند (ظاهرا این بازیگر فرق بین دو عبارت کشته شدن و کشتار را متوجه نمی‌شود). عاملان این حمله‌های رسانه‌ای،‌‌ همان طور که حرف کیارستمی را تحریف کرده بودند، اینجا هم صلاح دیدند هیچ اشاره‌ای به متن کمپین فرهادی که در آن بر مظلومیت اهالی غزه تأکید شده بود به عمل نیاورند تا لابد اخلاص و ایمان خود را بیشتر بنمایانند. مدتی بعد هم که فرهادی در مراسم نمادین اهدای خون به مردم غزه شرکت کرد و صریحا اسرائیل را شماتت کرد، باز این جریان‌ها عصبانی شدند و اعتراض کردند که این کافی نیست و اگر فرهادی راست می‌گوید باید علیه اسرائیل فیلم بسازد!

این حکایت،‌‌ همان حکایت پدر و پسری است که همراه با خر خود مسیری را طی می‌کردند و هر بار به نوعی با اعتراض دیگران مواجه می‌شدند که چرا یکی سوار خر شده و دیگری نشده و یا چرا هر دو سوار شده‌اند و یا نشده‌اند و... اکنون هم که کیارستمی به دیدار یادمان‌ها و یادگاران جنگ رفته است، باز اعتراض دلواپسان تداوم دارد که مثلا حالا چرا و یا چرا جلوی جانبازان دست به سینه ایستاده است و یا چرا فیلم جنگی نمی‌سازد و...

مطمئن باشید اگر روزی کیارستمی فیلم جنگی بسازد یا فرهادی فیلمی ضدصهیونیستی بسازد، باز هم این قافله‌های قبیله‌ای معترض خواهند بود و دنبال ایرادهایی دیگر هستند. هویت این ایرادگیرندگان بنی اسرائیلی، اساسا بر مبنای ایرادگیری بنا نهاده شده است. آن‌ها هنر دیگری جز دفع و طرد و پراکندن بذر نفرت ندارند.

مطلب بالا در هفته نامه کتاب هفته خبر درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۸