مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

تجربه، نشانه آزادی است

در ادبیات پوپولیستی، هنر تجربی از جمله سینمای تجربی پدیده قبیحی است. در نظام‌های خودکامه و مستبد همچون شوروی سابق و یا ایتالیای دوران فاشیسم،؛ نکاتی از قبیل لزوم ارتباط هنر با توده مردم و دوری از لحن نخبگی و روشنفکرانه و فرمالیستی، جزئی از مانیقست هنری ایدئولوژی رسمی برشمرده می‌شد. در این دیدگاه، واژه‌هایی همچون آوانگارد، روشنفکر، هنرمند تجربه گرا، سینمای متفاوت، و دیگر تعابیر مشابه، نشانه جدایی از متن مردم برشمرده می‌شوند و در نتیجه شایسته اطلاق انواع طعن‌های ایدئلوژیک هستند. معتقدان به این انگاره، سینمایی را مطلوب توصیف می‌کنند که هر چقدر بیشتر برای عوام قابل فهم باشد، دارای پیچیدگی ولو نسبی روایت نباشد، و محدوده مخاطبانش را صرفا از بین اهل مطالعه و تحصیلات برنگزیند. چنین رهیافتی منجر به بروز موانع برای پیاده سازی ایده‌های پروپاگاندایی حزبی/ایدئولوژیکی سیستم می‌شود، چون نمی‌توان روند تبلیغ را برای عامه مردم با زبانی که قرار است طبق الگویی تجربی، در پی شیوه‌های نوین بیانی است محقق ساخت. تجربه کردن با ثباتی که مد نظر سیستم‌های خودکامه است منافات دارد، چرا که بیرون از محدوده سلطه به نظم درآمده‌شان است.

با این حساب، سینمای تجربی، نمودی از یک روند ضدسلطه است و به عبارتی دیگر، فضایی است در پی گسترش آزادی و آگاهی. در جامعه‌ای به هنر تجربی ارج نهاده می‌شود، که برای این دو مقوله مهم انسانی ارزش بیش تری قائل باشد. سینمای تجربی روندی ساختارشکنانه دارد؛ در عین اینکه از زبان متعارف بهره می‌جوید، بر ضد آن نیز می‌شورد و هندسه‌ای جدید در ابزار بیانی تصویر بنا می‌نهد. کسانی که سینمای تجربی را با طعنه‌های مبتنی بر مردم گریزی همراه می‌سازند، غافل از این اصل مهم هستند که اصولا هدف از این روند، جذب مخاطب نیست که قرار باشد کم و زیاد بودن تماشاگران، نشانه‌ای بر اعتبار و عدم اعتبارش باشد. هدف از سینمای تجربی، شکستن حصارهای ساختاری و قبلا آزموده شده است به قصد کشف و تجدیدبنا؛ واسازی‌ای است به قصد نوسازی. سینمای مقابل این روند، با هر واژگانی که خوانده شود (سینمای حرفه‌ای، سینمای بدنه، سینمای متعارف، سینمای مردمی و...) در واقع وامدار این نهضت است. بسیاری از الگوهای جاری در سینمای بدنه، بر اساس تجربه‌های سینماگران آزمایشگاهی شکل گرفته است. کسانی که در پشت مفاهیمی همچون مردم، علیه سینمای متفاوت اظهار نظر می‌کنند، بیشتر نگران و دلواپس نظم خودساخته‌شان هستند تا مردم. سینمای تجربی، در ‌‌نهایت برای مردم است، حتی اگر عامه توده، مخاطب فراوانش نباشند. سینمای تجربی، مقطعی است برای بازنگری در آزموده‌های تثبیت شده و مفری است برای کشف الگو‌ها و ساحت‌های نوین. چنین عرصه‌ای به مثابه پیشرفت است و منفعت غایی‌اش، از آن جامعه.

××××××

 درباره نقد فیلم تجربی

 

فیلم‌های عرصه هنر و تجربه از گستره نقد منتقد‌ها خارج نیستند و مثل هر فیلم دیگری تحلیل و بررسی می‌شوند. منتها شیوه‌اش با دیگر تحلیل‌ها متفاوت است. اشتباهی که ممکن است برخی از همکار‌ها در مواجهه با این نوع فیلم‌ها مرتکب شوند، بی‌توجهی به فرمتی است که هنگام نقد بر این آثار باید مورد توجه قرار گیرد. مثلا همین ماهی و گربه را دیده‌ایم که برخی از رفقا ایرادهایی را بدان گرفته‌اند که در چارچوب سبک‌ها و الگوهای دیگر هنری معنا پیدا می‌کند و تناسبی با بافت فیلمی همچون ماهی و گربه ندارد. نقد هم مثل سینما دارای نحله‌ها و مکتب‌های مختلفی است و لازم می‌نماید هنگام بررسی یک اثر سینمایی، از هر الگویی در جای خودش استفاده کنیم. نقد ساختارگرا، نقد نئوفرمالیستی، نقد هرمنوتیک، نقد روان کاوانه، نقد ایدئولوژیک، نقد نشانه‌شناسانه، و... هر یک اقتضائاتی دارند که در برابر سبک‌ها و لحن‌ها و روایت‌های گوناگون سینمایی از کلاسیک و مدرن و پست مدرن گرفته تا رئالیست و سوررئالیست و نئورئالیست، جایگاه‌هایی متفاوت می‌طلبند.‌‌ همان طور که نمی‌شود برای یک فیلم مدرن از الگوهای کلاسیک نقدنویسی جهت گرفت، برای فیلم‌های عرصه هنر و تجربه هم نمی‌توان از هر شیوه‌ای وارد فضای تحلیل شد.

سینمای تجربی،‌‌ همان طور که از نامش پیدا است، بیشترین وجهه و هویتش را از مناسبات تجربه گرایانه‌ای می‌گیرد که مبتنی بر حرکت در خارج از قواعد شناخته شده و مرسوم است. این هر گز به معنای آن نیست که فیلم تجربی با اصول پذیرفته شده سینمایی در تنافر است (این ایده خود بحثی مستقل و مفصل می‌طلبد)، بلکه در تأکید بر آن است که بر قواعد پیشین، قصد افزودن معیار‌ها و مترهایی جدید را دارد. سینمایی که خود به طور بالقوه واجد معیار‌ها و شاخص‌هایی نوین در عرصه زیبایی‌شناسی است، نباید با سنجه‌های قبلی به سراغش رفت. معیار بررسی این فیلم‌ها به طور عموم از درون خود آن اثر استخراج می‌شود. فیلم تجربی، منطقی درونی دارد که باید کم و کیفشان را کشف کرد و بر اساس آن‌ها، معیار تحلیل را بازشناخت. در واقع منتقد فیلم تجربی، فقط بیننده‌ای نیست که تحلیل می‌کند، بلکه علاوه بر تحلیل، باید خود ابزار تحلیل را هم کشف و ابداع کند و برای همین فرایندی دشوار‌تر از یک موقعیت عادی سینمایی را طی خواهد کرد. بدیهی است که این انگاره، در خصوص فیلم‌های تجربی پیشرو و مبدع است. فیلم‌هایی که تجربه گر هستند اما در تجربه خود ناکام می‌مانند، در نقد به نارسایی منطق‌های درونیشان اشاره می‌شود.

فیلم تجربی، نقد مبدعانه می‌طلبد. با اندیشه کهنه، به استقبال پدیده‌های نوین نمی‌روند.

 

مطالب بالا در شماره های اول و دوم ماهنامه سینمای هنر و تحربه درج شده اند.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۸