مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

هنر با موتور فرق دارد (درباره اظهارات برخی نمایندگان مجلس در باب سینما)

چند هفته‌ای است که برنامه تلویزیونی هفت، با برگزاری نشست‌هایی مناظره‌ای، به بررسی موضوع سیاه نمایی در سینمای ایران و مرزبندی‌های آن با سینمای اجتماعی و یا سینمای انتقادی می‌پردازد. با توجه به وضعیت حاشیه داری که اخیرا گریبان سینمای ایران را به لحاظ نمایش برخی فیلم‌های مجوزدار گرفته است و پای کمیسیون فرهنگی مجلس به این حوزه که آیا این فیلم‌ها امکان نمایش عمومی دارند یا خیر، باز شده است، به نظر می‌رسد این سلسله مباحث در نوع خود، فضای مثبتی را شکل می‌دهند و آراء مخالفان و موافقان با موضوع یادشده در معرض انظار و افکار عمومی قرار می‌گیرد و صحت و سقم جاری در استدلال آراء به قضاوت عمومی گذاشته می‌شود. این مناسبت نیکو، بهانه‌ای است برای ورودی گذرا به همین بحث سیاه نمایی در سینما در این مجال مختصر تا بنا بر بضاعت محدود نگارنده، نکاتی چند مرور شوند.

پیش از این از همین قلم، یادداشتی دیگر در باب سیاه نمایی ارتکاب شده است که خلاصه‌اش از این قرار است:

۱-            پرداختن به موضوعات تلخ و گزنده داخل جامعه بیش از همه جا در سینمای آمریکا جریان دارد. اگر قرار باشد از این نگاه لطمه‌ای به جامعه وارد آید، قاعدتا سینما و جامعه آمریکا مدت‌ها قبل از این دچار فروپاشی شده بود.

۲-            یکی از کارکردهای سینما، وجه آینه گونگی‌اش است و همین موقعیت ایجاب می‌کند که سینما تلخی‌های جاری در جامعه را هم منعکس کند و به رخ آحاد مخاطبانش بکشاند تا تلنگر و هشداری باشد برای تلاش در جهت رفع آن مشکلات.

۳-            سینمای داستانی بر مبنای کنش و واکنش‌های فردی دراماتیک شکل گرفته است و اینکه گمان کنیم همیشه می‌شود در فضای داستان به شکل تحمیلی کنار هر سیاهی، سپیذی نیز ترسیم کنیم تا تعادل برقرار آید، حاکی از عدم معرفت به اقتضائات هنری است.

۴-            این تصور که هر فیلم و محتوا و داستانش قرار است تصویر تمام عیار از یک جامعه و ملت باشند، اشتباه است. فیلمی که سیاهی‌هایی را نمایش می‌دهد، لزوما دلالت بر تعمیم آن در افق زمان و مکان ندارد.

۵-            موضوعات تلخ در سینما به نومیدی نمی‌انجامند، بلکه تلنگرهایی هستند در ذهن مخاطب برای توجه بیشتر نسبت بدان چه در حیطه مسئولیت یا دغدغه‌اش می‌گنجد.

۶-            اصولا سیاه نمایی، اصطلاحی غلط است. ارزش یک فیلم به کیفیت بیانی آن برمی گردد که مبتنی بر رعایت‌ها و خلاقیت‌های سینمایی است. فیلم ضعیفی که صرفا از سپیدی‌ها و گل و بلبل‌ها سخن می‌راند، نتیجه‌ای به مراتب مخرب‌تر از آن دارد که برخی به سینمای سیاه نما نسبتش می‌دهند.

۷-            تاریخ هنر و ادبیات ایران و جهان و حتی ادبیات پاره‌ای از متون آیینی، آکنده است از پرداختن به مضامین تلخ و بدفرجام. اگر قرار بر محکومیت آنچه به سیاه نمایی شهرت یافته است باشد، حجم بیشتر این میراث فرهنگی و هنری بشری باید نامعتبر و باطل خوانده شود.

 

اکنون در این مجال، زاویه‌هایی دیگر را به سمت ماجرای سیاه نمایی می‌گشاییم. این زاویه‌ها را حضور برخی کار‌شناسان تأکیدکننده بر امر سیاه نمایی در برنامه هفت در اختیار قرار داده است که یکی از مهم‌ترین نوع نگرش دوستان به مبحث هنر است. تا لحظه نگارش این سطور، دو بزرگوار از نمایندگان مجلس به عنوان کسانی که به استناد سیاه نمایی خواستار توقیف برخی فیلم‌های سینمایی‌اند، در برنامه یادشده حضور داشته‌اند: خانم لاله افتخاری و آقای بیژن نوباوه. خانم افتخاری رسما در فرازی از سخنان خود معترف بوده‌اند که چندان اهل فیلم نیستند و زیاد هم فیلم تماشا نکرده‌اند و یکی از بهترین فیلم‌هایی را که در یاد داشته‌اند اخراجی‌های ده نمکی بوده است. آقای نوباوه نیز که انتظار می‌رفت به خاطر سابقه‌شان در فضای رسانه‌ها، تسلطی بیشتر بر امر سینما داشته باشند، چند واژه خیلی معروف سینما، از جمله اسم ژان لوک گدار، فیلمساز فرانسوی جریان ساز موج نو را هم اشتباه تلفظ می‌کردند که حاکی از شناخت اندکشان به این حوزه بود و گویی بر حسب گزارش‌هایی که دیگران تهیه بودند روی این امر حضور یافته بودند. اینکه کسی به سینما علاقه یا شناخت نداشته باشد، صدالبته ایراد نیست. هر کس بنا بر گرایش و سلیقه و سواد و ذائقه‌اش، رشته و حرفه‌ای را دنبال می‌کند و در آن کسب تخصص و تجرب می‌کند. اما اینکه دوستان می‌خواهند سرنوشت فیلم‌هایی را تعیین کنند و از آن فرا‌تر برای سازمان سینمایی تعیین تکلیف کنند، ولی اوج بینششان فیلمی بسیار سخیف همچون اخراجی‌ها باشد و یا معروفات این حوزه را هم نشناسند و یا در عمر شریفشان احتمالا بیش از ۱۰-۱۵ فیلم را ندیده باشند، اوضاع فرق می‌کند. اینجا فرا‌تر از بحث سینما، بحث تقوا جاری است. اگر قرار است کس یا کسانی درباره موضوعی تصمیم سرنوشت ساز بگیرند، لزوم شناخت و بلکه تسلط روی آن موضوع کمترین حد از تقوای آن کسان است. نمی‌شود به صرف حمل عنوان فرهنگ، درباره هر حوزه‌ای از فرهنگ اظهار نظر کرد. من منتقد فیلم ۲۰ سال است درباره سینما می‌نویسم، اما به رغم نزدیکی‌های فروان بین تئا‌تر و سینما، هرگز به خود اجازه نداده‌ام مثلا نقد تئا‌تر هم بنویسم، چرا که هنر تئا‌تر تخصصی می‌طلبد که تاکنون در بضاعت خویش نیافته‌ام. آنچه حساسیت این امر را افزون می‌سازد، دامنه پربحث هنر است. دوسنان نماینده مجلس، برای اثبات حقانیت خویش در ورود به چنین موقعیتی، از مثال خودرو استفاده می‌کردند که اگر مثلا در سیستم یک خودرو نقصی حاصل آید، مردم از نماینده خود انتظار دارند بر حسب مراتب قانونی، وارد عمل شود و مثلا جلوی تولید آن خودرو را بگیرد و کارخانه متخلف را هم برای امور قضایی و کیفری، معرفی کند. آنچه این برادران و خواهران متوجه نیستند تفاوت هنر با اتومبیل و موتور است. هنر ذاتا موقعیتی دارد که در زاویه‌های مختلف تفسیرپذیر است. حتی در بین کار‌شناسان هنری هم در باب تحلیل یک اثر هنری، اختلاف نظر فراوان است، چه رسد به آنکه این میان عده‌ای با کمترین سابقه و صبغه در باب هنر، وارد میدان شوند و حکم به تعطیل و تعلیق دهند. یک نما و پلان و سکانس و میزانسن، بر حسب توالی و انفراد و قرینه و... می‌تواند معانی مختلفی را حمل کند و لزوما آنچه نمایندگان که نگاه‌شان هم به خاطر حرفه‌شان به شدت منطبق با اقتضائات سیاسی شده است، می‌بینند و کشف می‌کنند ربطی به این معانی ندارد. نمایندگان اگر هم می‌خواهند بر اساس وظیفه قانونیشان کارهایی را انجام دهند، ناگزیر به گرفتن مشورت از کار‌شناس در آن حوزه هستند. آیا در تصمیم گیری‌های اخیر از وجود کار‌شناسان سینمایی بهره گرفته شده است؟ قاعدتا منظور از کار‌شناس، فلان نویسنده جویای نام در بهمان نیوز و فلان پرس و یا مدیری جناحی در فلان سازمان نیست، بلکه تشکل‌های رسمی و صنفی و شناخته شده‌ای است که در قالب کانون‌ها و انجمن‌ها به فعالیت حرفه‌ای مشغولند.

نکته دیگر آن است که خرده بینی برخی دوستان فضا را از حد انصاف و واقع بینی گذرانده است و به مرز وسواس‌هایی شگفت آور رسانده است. به عنوان مثال یکی از مدعوین که در دو سه برنامه پیشین برنامه هفت حضور داشت، در انتقاد به فیلم عصبانی نیستم، اظهار داشت که در این فیلم دو بار از کلمه «حصر» استفاده شده است. سوال اینجا است که در کدام متن قانونی، سینماگر و بلکه شهروندان از به کارگیری این عبارت منع شده‌اند که حالا با استناد بدان، فیلمی را سفارش به توقیف می‌کنند؟ همین الآن در مراتب مختلف حاکمیت، چه مجلس و چه دولت و چه قوه قضائیه، مسئولانی هستند که بار‌ها در باب حصر و به شکل مشخص درباره کسانی که در حصرند اظهار نظر منفی یا مثبت می‌کنند و رسانه‌ها هم به ثبت این گفتار‌ها می‌پردازند و فرا‌تر از آن تحلیل‌هایی را ارائه می‌دهند. حالا چرا باید سینماگر ما به صرف صرفا یکی دو اشاره بسیار گذرا، فیلمش توقیف شود؟ اگر چنین روالی ادامه یابد احتمالا دیگر در فیلم‌ها نباید از کلمات منتظر و قطب و صدر و بازرگان و خاتم و خودسر و... هم استفاده کرد، چون برای کسانی تداعی معانی‌ای می‌کند که خوشایندشان نیست. این دیگر انتقاد به سینمای سیاه نما نیست، بلکه خود عین سیاه نگری به میزان شعور اجتماعی یک ملت است.

 *****************************************

سینمایی که نگاه‌هایی متمرکز بر برخی نارسایی‌ها دارد، ولو با ده‌ها ایراد و اغراق و ابهام، فرصتی مغتنم برای مدیران جامعه است. وجود این نوع سینما، نشانگر پویایی اجتماعی و ثبات مدنی در بدنه کشور است و حتی می توان با آن، در برابر حریف ها و رقیب های خارجی هم که بدخواهانه سخن از انسداد سیستماتیک در این دیار می کنند، اعتبار کسب کرد. اینکه در بین ده‌ها فیلم گل و بلبلی، چهار فیلم هم از چیزهایی بگویند که خوشایند برخی جناح‌ها نباشد، نه تنها نباید مایه نگرانی باشد، که خود بیمه کننده و ضمانت بخش بسیاری از نگرانی‌ها و دغدغه‌ها است. با انکار واقعیت‌های پنهان در نجوای آدمیان، نمی‌توان جلوی گسترششان گرفت. هنر مدیریت آن است که این نجوا‌ها در مراتبی تجلی و بازتاب عینی بیابند تا کم و کیف فضای واقعی انتقادی یا اعتراضی مشخص شود. برخی از نمایندگان محترم، اکنون خود را در موقعیتی قرار داده‌اند که چند سال قبل معاونت سینمایی وقت با سیاست غیرمدبرانه بستن خانه سینما واردش شده بود. شاید سیاست مقابله چند صباحی دوام یابد، اما «هیچ فیلمی تا ابد در کمد پنهان باقی نخواهند ماند»

مطلب بالا در شماره 13 هفته نامه کتاب هفته خبر درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٢۳