مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

وقتی موش ها از لمپن ها سبقت می گیرند

 

اخبار مربوط به آمار فروش سینمای ایران حکایت از سبقت فروش شهر موش‌ها ۲ بر رکورددار این عنوان که تا قبل از این متعلق به اخراجی‌های ده نمکی بود دارد. پس فیلم مرضیه برومند اینک بر قله فروش در سینمای ایران ایستاده است. البته این نکته که باید بین پرفروشی و پرمخاطبی با توجه به تفاوت قیمت بلیت در زمان‌های مختلف تمییز قائل شد سخنی قابل تأمل است، سخنی که خود ده نمکی هم در اظهاراتی بدان اشاره داشته است و صریحا بر حفظ رکوردداری فیلم خود تأکید کرده است. البته نمی‌دانیم این نکته اگر قرار باشد برای فیلم‌های پرمخاطبی همچون قیصر و گنج قارون و در امتداد شب هم استدلال شود، چگونه ادعای ده نمکی بر رکورددار بودن اثرش محفوظ باقی خواهد ماند. ظاهرا برخی استدلال‌ها تنها در صورتی موجه هستند که به نفع گوینده باشند و در موارد مشابه اما غیرمنتفع، اعتبار منطقیشان را از دست خواهند داد!

اما پیشی گرفتن پیشی‌ها و موشی های فیلم خانم برومند بر لمپن‌های مجموعه آثار ده نمکی، حکایت دیگری هم دربردارند. سازندگان فیلم شهر موش‌ها ۲، خوشبختانه ادعاهای فرو رونده فی السموات و الارضین ندارند و صرفا به اینکه فیلمی بر اساس نوستالژی برخی بزرگسالان از دوران کودکیشان و نیز حکایتی سرگرم کننده برای کودکان نسل امروز ساخته‌اند، بسنده کرده‌اند. اتفاقا آنچه باعث می‌شود بسیاری از ما منتقد‌ها هم به رغم اینکه فیلم چندان باب طبعمان نیست، از لحن‌های تند علیه آن بپرهیزیم، همین واقع بینی دوستان است. فیلمی ساخته‌اند که با کمی چاشنی از تعلق‌های گذشته و آوازهای انگیزه بخش برای دست زدن و حرکات موزون و اندکی هم عملیات محیرالعقول گربه‌ای که به لطف بازیگر رزمی کارش دائما در حال پرش و معلق زدن است و البته برخی نمودهای قصه پردازانه کودکانه، توانسته است دل مخاطبان خردسال خود و والدین محترمشان را ببرد تا ساعاتی از این ایام پرحفره را به خوشی‌هایی مختصر سپری کنند. تا همین جا هم دمشان گرم که ادعایی ندارند و با اثری متوسط دل کثیری از خلق الله را شاد کرده‌اند. اما نمی‌دانیم آن همه ادعا در باب افشاگری سرمایه داران زالوصفت و منافقان کوردل و فتنه پردازان بی‌بصیرت و قلم به دستان مزدور و... که از زبان سازنده اخراجی‌ها و معراجی‌ها و رسوایی و... به عنوان دلیل اصلی رویکرد مردم به این فیلم‌های شاهکار مطرح می‌شد، الآن قرار است چگونه تعبیر و تفسیر شوند. یعنی چهار تا موش عروسکی اقبال بیش تری از آن همه شعارهای پرطمطراق دارند که توانسته‌اند گوی سبقت را در عرصه فروش بربایند؟ کپل و دم باریک و نارنجی و بقیه موش موشک‌ها، بر مفاهیم ارزشی و انقلابی مورد ادعای استاد نزد مردم رجحان دارند؟

جواب ساده است. کشاندن بحث ارزش‌ها و انقلاب و اسلام به ماجرای فروش یک فیلم، خودش فی نفسه عملی اشتباه است و بیش از همه به اعتبار محتوایی و نشانه‌ای این شعار‌ها لطمه وارد می‌آورد. البته برخی حضرات برای حفظ کردن پرستیژ ارزشی خویش در میانه انواع و اقسام لودگی‌های جاری در آثار مشعشعشان، ناگزیر از توسل به این مفاهیم محترم هستند، اما ظاهرا روند متداول (و در عین حال پیچیده) مناسبات فروش در سینمای ایران، چندان اعتنایی به این ظاهرمداری‌ها ندارد و مسیر مشخص خود را طی می‌کند.

اکنون که معلوم شده است موش‌های عروسکی در جذب مخاطب، از مدعیات پرطمطراق خودارزشی انگار‌ها چیزی کم ندارند که برعکس، از آن هم افزون ترند، این مسأله مطرح می‌شود که واقعا عامل فروش در سینمای ما چیست؟ این سوال البته مختص سینمای ایران هم نیست و مبحثی جدی در سینمای جهان هم به حساب می‌آید و بار‌ها پیش آمده که فیلمی با حساب شدگی‌های فراوان بر پیش بینی فروش بالایش، شکست فاحشی خورده و برعکس، اثری به شکلی غیرمنتظره، مراتب فروش بالا را سرسام آور طی کرده و همین تلاش برای یافتن معیارهای قطعی‌تر را در این زمینه افزون ساخته است.

منطقی است که برای یافتن برخی معیار‌ها، مروری بر عنوان بعضی از فیلم‌های پرفروش سالیان اخیر به عمل آورده شود. فارغ از ترتیب فروش برخی از فیلم‌های پرمخاطب از این قرارند: عقاب‌ها (ساموئل خاچیکیان)، بایکوت (محسن مخملباف) گذرگاه (شهریار بحرانی)، کانی مانگا (سیف الله داد)، گلنار (کامبوزیا پرتوی)، دزد عروسک‌ها (محمدرضا هنرمند)، عروس (بهروز افخمی)، دیگه چه خبر (تهمینه میلانی)، هنرپیشه (مخملباف)، سری کلاه قرمزی (ایرج طهماسب)، می‌خواهم زنده بمانم (ایرج قادری)، خواهران غریب (کیومرث پوراحمد)، آدم برفی (داوود میرباقری)، مرد عوضی (هنرمند)، قرمز (فریدون جیرانی)، شوکران (بهروز افخمی)، سگ کشی (بهرام بیضایی)، توکیو بدون توقف (سعید عالم‌زاده)، مارمولک (کمال تبریزی)، مکس (سامان مقدم)، آتش بس (تهمینه میلانی)، توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی)، سری اخراجی‌ها (مسعود ده نمکی)، رسوایی (مسعود ده نمکی)، جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)، میم مثل مادر (رسول ملاقلی‌پور)، دایره زنگی (پریسا بخت آور)، شهر موش‌ها ۲ (مرضیه برومند) و...

حالا تکلیفمان در برابر این فیلم‌های مختلف که بسیاریشان نه به لحاظ ژانر، نه به جهت ساختار زیبایی‌شناسانه سینمایی، و نه از حیث موضوع و دیدگاه، شباهتی با هم ندارند چیست؟ چگونه از دل این عنوان‌های گونه گون می‌توان معیاری واحد و مشترک استخراج کرد؟

واقعیت آن است که اصولا پدیده‌ای به نام معیار واحد و مشترک در این عرصه وجود ندارد. به‌‌ همان نسبت که ملت ایران ترکیبی از بافت‌های پرتنوع قومیتی، بینشی، تحصیلی، و اعتقادی است، دلیل فروش فیلم‌ها هم می‌تواند متغیر باشد. علاوه بر آن، عامل زمان دلیل مهمی برای بالا و پایین رفتن میزان مخاطبان است. اکران نوروز و تابستان با اکران پاییز و زمستان متفاوت است و البته متغیرهایی هم مثل ماه‌های مناسبتی قمری، فصل‌های جام جهانی فوتبال، مقاطع پرالتهاب انتخابات مهم کشور، و... در این باب بسیار موثرند. تازه این‌ها در حالی است که مواردی را مانند تبعیض‌های تلویزون در پخش تیزر و یا رانت‌های اختصاصی برای برخی عزیزکرده‌های فضای سینمایی که فروش یک فیلم را به لحاظ تصنعی تغییر می‌دهد در نظر نگیریم. به همین بیفزایید استفاده از برخی چهره‌ها و ستاره‌ها را که در ترکیب با برخی عناصر دیگر، می‌توانند سرنوشت اثری را کاملا دگرگون سازند. بحث فروش در سینمای ایران، بحثی پیچیده است ومحدود ساختنش به یکی دو تیتر معدود، ساده سازی ماجرا است. اما در نگاهی مسامحه آمیز، شاید بتوان یکی از مهم‌ترین این نکته‌ها را، انگشت نهادن فیلم بر فضای دوگانه زیست اجتماعی و فردی در جامعه‌مان دانست. بسیاری از فیلم‌های برشمرده شده در سطور بالا، دارای این ویژگی هستند. در آثاری از قبیل مکس، اخراجی‌ها، دایره زنگی، مارمولک، آدم برفی، توفیق اجباری و... شخصیت‌ها دو بافت مختلف زندگی در عرصه خصوصی و رسمی معیشت خود دارند که تعارضشان، زمینه‌های کمدی متن را هم تشکیل می‌دهد. این تصویر، از آنجا دوقطبی بودن رفتار و انگاره و شمایل را به رخ می‌کشد، نوعی سمپاتی در مخاطب برمی انگیزد؛ مخاطبی که خود در مراتب مختلف زندگی روزمره‌اش، چه در محیط کار و تحصیل و چه در محفل‌های عمومی و فردی، با آن فراوان مواجه است. تماشای این موقعیت آشنا، در سالن تاریک سینما، برای جماعتی که هر روز نقاب‌های مختلف رسمی و غیررسمی بر چهره می‌زنند و برمی افکنند، قاعدتا جذاب می‌نماید. شاید فروش بالای برخی فیلم‌های کودکانه هم که مزین به رقص و آوازند در این مقوله بگنجد. در فضای عمومی جامعه، جایی برای ابراز شادی‌های دسته جمعی مبتنی بر نمودهای ریتمیک شنیداری و فیزیکی نیست و ترانه‌های شاد این آثار این امکان را برای علاقه مندانش به شکل موجه فراهم می‌سازد. این اوضاع البته اگر به لودگی نیز درآمیخته آید، برای بسیاری جذابیت مضاعف دارد. لودگی فضای نازل رفتاری و گفتاری در برابر رسمیت کلیشه‌ای حاکم بر مناسبات اجتماعی است. انگار هر چه لوده‌تر، رسمیت شکنانه‌تر؛ و این برای عوام البته نشاط بیشتر دارد. برای همین گویی فرقی ندارد که رجلی سیاسی به ادبیات لودگان از عبارات ممه و لولو و آب ریختن بر موضع سوزشی بدن سخن براند و یا در فیلمی، گاز سلاح شیمیایی به باد معده تشبیه شود. لوده ورزان در طول تاریخ از اقبال عموم عوام برخوردار بوده‌اند و البته برخی از اینان که سعی داشته‌اند هم لودگی پیشه کنند و هم در دفاع از ساحت رسمی یقه درانی کنند، فرصت را غنیمت دانسته‌اند تا هم از ساده پسندی عوام بهره برند و هم از کلیشه ورزی مراتب رسمی جامعه استفاده کنند؛ تا آنجا که در موقعیتی پارادوکسیکال، خود فضای رسمی اجازه انحصاری از هر لودگی غیرقابل عرضه‌ای را به ایشان داده است تا با جذب عوام از طریق نمایش نمودهای غیررسمی، به تبلیغ آوازه‌های رسمی بپردازند. فیلم‌های ده نمکی و دلیل فروششان، مصداقی از این روند است.  از این جهت، فیلمفارسی عبارتی دیگر در حوزه هنر سینما به عنوان برگردان عبارت و مفهوم پوپولیسم است. پوپولیست‌ها در حوزه سیاست به رفتارهای مردمی و منش مردمی و حرف‌های چاله می‌دانی و از جنس مردم بودنشان می‌نازند و فیلمفارسی سازان هم از اینکه مشکلات و دغدغه‌های مردم را به زبان خودشان بلدند بزنند بر طبل افتخاراتشان می‌کوبند. در این باره چند شباهت بین این دو مفهوم قابل توجه است:

پوپولیسم، مایه اعتبار خود را استقبال و رویکرد عوام می‌داند. تجلیل از مفهوم توده تا حد مایه‌ای مقدس به این باور سوق داده می‌شود که هدفهای سیاسی ‌باید به خواست مردم و جدا از حزب‌ها و نهادهای مدنی دنبال شود. پوپولیست‌ها در شمایلی که از خود ترسیم می‌کنند، نوعی بی‌واسطگی بین خود و مردم و ساده زیستی مفرط را به تبلیغ می‌گذارند تا نشان دهند از جنس مردمند. سینماگر فیلمفارسی ساز نیز به جای آنکه ارزش اثر خود را در سنجه‌های هنری و فکری جست‌و‌جو کند، از استقبال وسیع مخاطبان فیلمش حجت حقانیت می‌آورد و آن را مایه فخر در برابر فیلم‌هایی که به طعنه روشنفکرانه و جشنواره‌ای می‌نامدشان و از جنس مردم نمی‌انگاردشان معرفی می‌کند.

دوم آنکه در پوپولیسم، گرایش دولتمردان بر آن است تا بسیار ساده و عوامانه سخن برانند و تحلیل کنند. در ادبیات پوپولیست‌ها، مدارج تحصیلی عالیه تحقیر و مدارک دانشگاهی به اوراقی بی‌ارزش تشبیه می‌شوند و در عوض واژگان لمپن‌ها و اراذل و اوباش، ستوان فقرات لحن و کلامشان را تشکیل می‌دهد. در فیلمفارسی نیز، حتی الامکان تلاش می‌شود مخاطب دچار دشواری اندیشه و تفکر نشود و همه چیز در سهل‌ترین و دم دستی‌ترین شکل، به خوردش داده شود. در این فیلم‌ها، دیالوگ و میزانسن و بازی و روایت، فاقد هر پیچیدگی و نوآوری و خلاقیت است و انباشتی از کلیشه‌های مستعمل و ساده انگاری در اجرا، پیکره اثر را تشکیل می‌دهد.

سوم آنکه پوپولیست‌ها به شدت به تئوری توطئه باورمندند. اصولا یکی از ویژگی‌های پوپولیسم جست و جوی توطئه‌های ضد مردمی است که معمولاً هم به دشمنی‌های نژادی و قومی خارج از محدوده سرزمین تحت حاکمیتشان می انجامد. پوپولیست ها با ایجاد تهییج در توده های مردمی از طریق بزرگنمایی تهدیدهای خارجی و دشمنی های اذناب داخلی، شوری کاذب در بین پیروان برمی انگیزند تا قوام حکومت خویش را به رغم همه سستی های جاری در مدیریت درست منابع، نگه دارند. در بین فیلمفارسی سازان هم این عقیده که منتقدان فیلم‌های ما، مزدور دشمنان هستند و از آن‌ها پول می‌گیرند تا علیه ما مطلب بنویسند، فراوان به چشم می‌خورد. ادبیات فیلمفارسی ساز‌ها در مقابل منتقد‌ها و مخالف‌ها، توسل شدید به الصاق انگ و طعنه و دشنام‌های سیاسی اجتماعی مد روز است. آن‌ها همچون پوپولیست‌ها، مردم را حامی خود قلمداد می‌کنند و منتقدان خویش را با صفاتی همچون ضدمردم و خائن به وطن و اجنبی پرست و غربزده و امثال آن یاد می‌کنند.

آنچه در این میان مهم است، لزوم هنجارزدایی از صرف بودن فروش بالای فیلم‌ها در درجه بندی ارزشیشان است. اینکه یک فیلم فروش خوب داشته باشد، از اهداف طبیعی سینما است، اما هر فروشی طبیعی و هنجارمند نیست.‌‌ همان طور که استقبال بالای مردم از غذاهایی نازل و پرضرر همچون فست فود، دلالت بر کیفیت مرغوب این خوراکی‌ها ندارد، هر فروش بالایی هم در سینما، دال بر مرغوبیت کیفی فیلم نیست. در فهرست فیلم‌های پرفروش، هم فیلم‌های ضعیف دیده می‌شود و هم فیلم‌های ارزشمند؛‌‌ همان طور که در میان آثار کم فروش هم همین جلوه به چشم می‌خورد. برخی فیلم‌های ارزشمند به لحاظ تجربی وجود دارند که به دلیل ساختار بدیع و نامتعارفشان، معمولا با استقبال مخاطبی که عادت به یک فرم مشخص از سینما دارد مواجه نمی‌شوند. این فیلم‌ها اصولا در بدنه سینما نمی‌گنجند و در فضاهای محدود باید اکران شوند تا بیننده‌های خاص از آن‌ها بهره‌های تجربی و آکادمیک برگیرند. برخی فیلم‌ها هم آن قدر بدند که نه عوام دوستشان دارند و نه صاحب نظران گرایشی بدان دارند. فیلم‌هایی هم هستند که ارزش سینمایی پایینی دارند اما به واسطه بهره گیری از عوامل غیرسینمایی فروشی بالا می‌یابند. این فروش فی نفسه بد نیست، اما اگر درآمیخته با پرمدعایی و ظاهرسازی و ریاکاری باشد، قاعدتا به لحاظ اخلاقی و اجتماعی مذموم است. می‌ماند دسته آخر؛ فیلم‌هایی که هم واجد اعتبارهای شایسته سینمایی و خلاقیت‌های هنری هستند و هم در مواجهه با تماشاگران، موج استقبال را پدید می‌اورند. این آثار، بازتاب درست سپهر زمانه خود هستند که فارغ از شیادی و وارونه نمایی، نه از جهل مخاطب سوء استفاده می‌کنند و نه از عناصر دم دستی و مبتذل. این آثار هم به سینما متعهدند و هم به جامعه انسانی پیش روی خویش. دغدغه اصلی مردم روزگار را با بیانی آراسته و متین بازتاب می‌دهند و استقبالی نه عوامانه که عالمانه در پی دارند. این نوع سینما، سینمای راستین است که در واقع میراث از آثار آن دسته از بزرگان فرهنگ و ادب در طول تاریخ (همچون حافظ و سعدی و مولانا) برده است که هم مردمان کوی و بازار شیفته‌اش بودند و هم نخبگان و فرهیختگان علم و فرهنگ سرگشته‌اش... آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست.

مطلب بالا تلفیقی از دو مطلب مندرج در عناوین زیر است:

1- آن آشکار صنعت پنهانم آرزو است/ هفته نامه هفته کتاب خبر

2- خدمات متقابل فیلمفارسی و پوپولیسم/ماهنامه تجربه

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٥