مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

قهرمان و کشمکش هایش ( درباره سریال مختارنامه)

ماه گذشته در روزنامه شرق مطلبی درباره حضور فریبرز عرب نیا در نقش مختار در سریال مختارنامه نوشتم و در شماره اخیر مجله ٢۴ هم یادداشتی کوتاه درباره خود سریال. تلفیق این دو مطلب را می توانید این جا بخوانید:

داود میرباقری در دومین مجموعه سترگ تاریخی/مذهبی‌اش چه فضای متفاوتی را در قیاس با سریال امام علی دنبال کرده است؟ ظاهرا پاسخ مثبتی در قبال این سوال وجود ندارد و به نظر می‌رسد الگوها و ساختارهای مختارنامه در ادامه همان مجموعه شکل گرفته است. اما اگر معیارمان برای مقایسه، مفهوم «قهرمان» باشد، می‌توان تفاوت‌هایی مهم را تشخیص داد. قهرمان سریال نخست، پیشوای اول شیعیان بود و قهرمان دومی، مختاربن ابوعبید بن مسعود ثقفی. قهرمان نخست، بنا بر حرمت مقام والایش، امکان ترسیم شمایل و چهره و گفتارش در فضای نمایشی مقدور نیست ؛ ولی دومی چنین ویژگی‌ای ندارد. اولی بنا بر اعتقاد به معصومیتش، هرگز دچار خطا و نسیان و گناه نشد، ولی دومی معصوم نبود و لاجرم گناه و خطاپذیری و وسوسه‌های متداول انسانی، در موردش صدق می‌کرد. این تفاوت‌ها بین دو شخصیت اصلی دو سریال، خود سرچشمه بسیاری از نکات دراماتیک در طول ماجراها است. میرباقری تصویر حضرت علی را در یارانش تکثیر کرد: شجاعتش را در شمایل مالک اشتر، عدالت‌خواهی‌اش را در فریاد ابوذر، و تقوایش را در پرسونای عمار یاسر. بدین ترتیب قدسیت حضرت علی در مفاهیم مزبور حفظ شد، در عین این که خصوصیات متعارف انسانی مالک و ابوذر و عمار هم با همه نقاط ضعف و قوت‌شان موتور درام را پیش می برد. اما این روندی باواسطه بود که خواه‌ناخواه فاصله‌ای را با مخاطب ایجاد می‌کرد.( در فیلم سینمایی مسافر ری هم میرباقری چهره‌ای به شدت موجه و قدسی از حضرت عبدالعظیم ارائه داده بود که همین مانع از فراز و نشیب شخصیتی آدم اصلی قصه می‌شد). در مختارنامه چنین محدودیتی وجود ندارد و مولف اثر توانسته است با خیالی آسوده ، مختصات یک قهرمان دراماتیک را در وجود مختار پیکره‌بندی کند: مردی که در عین داشتن آرمان‌های پاک و آسمانی‌اش، درگیر وسوسه و تردید و عشق و ترس و اضطراب است و به همان نسبت که از دشمنان عینی پیرامونش آسیب می‌خورد و با ایشان مبارزه می‌کند، با کشمکش‌های نفس و عقل و غریزه‌اش هم کلنجار می‌رود. اتفاقا مقطع زمانی‌ای که مختار در آن می‌زیست، پتانسیل فراوانی را برای ترسیم این موقعیت دراماتیک دارد. تشتت عقاید و فرقه‌ها و چالش‌های سیاسی در دهه 50 و 60 هجری قمری، موقعیتی را فراهم ساخته بود که تشخیص حق و باطل را بسیار دشوار می‌کرد و تضادهای قومیتی و نژادی نیز بر این فراگرد دامن می‌زد: درگیری موالی و ایرانیان تازه‌مسلمان با حاکمان اموی، جنگ قدرت بین بنی‌امیه، تمایل‌های متنوع به فرزندان علی ( کسانی به حسین اقتدا می‌کردند و کسانی به محمد حنفیه)، ایجاد فرقه‌های نوظهور و بدعت‌آمیز مذهبی همچون کیسانیه( که برخی راویان تاریخ، مختار را هم منسوب به این مشرب می‌دانند) ، چالش بین شیعیان و امویان، شیوه‌های مختلف مبارزه با حکومت و...جالب این‌جا است که شخصیت خود مختار هم در تاریخ در هاله‌ای از ابهام‌ها و چندگانگی‌های روایی قرار گرفته است. در احادیثی لعن و نفرین اهل بیت به او را می‌خوانیم و در روایاتی دیگر تکریم و تفقد ایشان را نسبت به او. برخی او را فرصت‌طلبی دانسته‌اند که خونخواهی امام حسین را ابزاری برای موجه‌ساختن حرکت‌های سیاسی‌اش در راستای تشکیل ملک قرار داده بود و برخی نیز قهرمانی پاکباخته می‌نامندش که شیعه اهل بیت بود و انتقامش از قاتلان سیدالشهدا با انگیزه‌ای کاملا روحانی صورت پذیرفته بود.تشخیص و تعیین صحت و سقم این روایات متناقض با اهل فن است، اما به هر حال این همه تناقض‌گویی تاریخ در قبال مختار، فرصتی مناسب برای میرباقری بوده است تا وجوه مختلف و چندگانه یک قهرمان دراماتیک را قوی‌تر ترسیم کند و از آن به نفع قوت شخصیت‌پردازی آدم اصلی قصه‌اش بهره ببرد. تا این جای کار هم به نظر می‌رسد مختصات انسانی مختار خوب به عمل آمده است و نقاط ضعف و قوت شخصیت بشری‌اش، باورپذیر و در عین حال گیرا و پرکشش جلوه یافته است. مواجهه او با ماجرای امام حسن که مجروح به مدائن پناه برده است، یکی از بهترین نمونه‌های این جریان است. عقل به او می‌گوید که حسن بن علی در جنگ با معاویه شکستش حتمی است و عشق نهیبش می‌زند که دوری از معرکه رسم مروت نیست. این کشاکش انسانی در جای‌جای سریال مشهود است: از تردید در امضای دعوتنامه شیعیان کوفه از امام حسین تا حتی مرافعات خانوادگی‌ای که بی‌ارتباط با پیوندهای سیاسی روزگار نیست.

 

مختارنامه به خوبی نشان می‌دهد که رعایت اصول قهرمان‌سازی در درام‌های تاریخی چقدر در پرورش شخصیت‌های داستانی مهم است. برای همین هم هست که در بین این همه پروژه تاریخی/مذهبی از مریم مقدس گرفته تا ایوب و ابراهیم و یوسف و مسیح و زکریا و این آخری؛ سلیمان، هیچ گاه ارتباط درست حسی و دراماتیک بین مخاطب و شخصیت‌های مزبور شکل نگرفته است و اگر هم جذبی صورت گرفته بر مبنای اعتقاد مذهبی و حس پیشاایمانی تماشاگر بوده است و نه ساختار درست این فیلم‌ها و سریال‌ها. حالا مختار از معدود شخصیت‌های تاریخی/دینی است که تصویری باورپذیر را در قاب و کادر از او می‌بینیم و اعتقادات خود را با ویژگی‌های بشری در آینه چهره او درمی‌آمیزیم.

و اما درباره فریبرز عرب نیا که نقش مختار را بازی کرده است...سال‌ها بود که در سینما چهره‌اش را ندیده بودیم، اما با یادآوری یا تماشای مجدد هرازچندگاهی آثاری از قبیل شوکران و جهان‌پهلوان تختی و سلطان، حضور پرقدرتش را از ذهن می‌گذراندیم و در انتظار فرصتی دوباره تا باز نگاه‌مان به یکی از بهترین بازیگران سینمایمان روشن شود. اما این انتظار نه در سالن نمایش سینما که در مقابل قاب کوچک تلویزیون سرانجام سر آمد؛ آن هم در نقشی غریب که ابهتش در تاریخی کهن و پرغبار نقش بسته و نامش یادآور انتقام و کین و خون است: مختار ثقفی که در خونخواهی سیدالشهدا به‌پاخاست. می‌شود برای این نقش، نام‌های فراوانی را از بین بازیگران ایرانی مرور کرد و به پتانسیل‌ها و انطباق‌های احتمالی اندیشید، اما حالا که هر جمعه‌شب مختارنامه را می‌بینیم، به نظر می‌رسد گزینه داوود میرباقری بهترین بوده است: فریبرز عرب‌نیا چنان می‌نماید که گویی انگ نقش است و اکنون دیگر به سایر گمانه‌زنی‌ها نمی‌توان اعتماد کرد. اما چرا چنین است؟

آخرین نما از آخرین سکانس فیلم شوکران را یادتان هست؟ محمود و همسرش سوار اتومبیل‌اند که در بین راه به موردی تصادفی می‌رسند و محمود بعد از آنکه از خودرواش پیاده می‌شود تا زن کشته‌شده در تصادف را ببیند، با حالتی گیج و منگ به اتومبیل برمی‌گردد و نگاه ماتش را به زاویه‌ای مبهم می‌دوزد. امان از این نگاه... انگار شوکران بدون این نگاه چیز مهمی کم دارد. کل درام و مفهوم و موقعیت و شخصیت در فیلم، اتکای نهایی‌اش به همین نگاه مات است و عرب‌نیاست که تراژدی ایرانی فیلم را با چشمانش تکمیل می‌کند و مخاطب را در فضای موحش درونی و پیرامونی‌اش همراه می‌سازد. اگر برای هر بازیگری توانا، شاخصه‌ای خاص را قائل باشیم، مهم‌ترین ویژگی شمایل عرب‌نیا در چشمانش متمرکز شده است و حالا با همین جلوه، در مختارنامه دارد غوغا می‌کند.

در این چند قسمت اولیه از مختارنامه که در هفته‌های اخیر دیده‌ایم، مختار را در موقعیت‌های مختلفی مشاهده می‌کنیم. عاطفه‌مندی در مقابل همسر(عمره)، پشیمانی در مقابل آنچه از حسن بن علی(ع) دریغ داشت، خشم در برابر عمرسعد، کرنش در برابر بزرگانی مانند عمویش یا شیعیان حسین(ع) در کوفه، و... طبعاً برای هریک از این حالات متنوع و حتی متضاد، اقتضائات دیالوگ‌پردازی و میزانسن‌آرایی و... جلوه‌هایی مختلف منعکس می‌کنند، اما آنچه نقش اصلی را دارد، بازی ماهرانه عرب‌نیا با عمق و زاویه‌های نگاهش است که می‌تواند عشق و تنفر و عصبیت و ایمان و شک را تبلور بخشد و حتی گاه با نگاهی خنثی، حرف‌هایی ناگفته را مطرح سازد. در مثال از مورد اخیر می‌توان صحنه جمع بزرگان کوفه را برای امضای دعوتنامه از امام حسین(ع) به یاد آورد که مختار با نگاهی ابتدا خیره و سپس بی‌احساس از بین‌شان خارج می‌شود و بدون مهر زدن بر نامه قصد رفتن می‌کند. این نگاه در این لحظه خاص، حاکی از تاملی است که در دعوت از حسین(ع) به ذهن او خطور کرده و فردیت متمایزش را از سایر یاران حضرت آشکار می‌سازد. اما نگاه بی‌زنگ کلام ناقص می‌نماید. عامل دوم توانایی عرب‌نیا در لحنی است که برای ادای دیالوگ‌ها اتخاذ می‌کند.

باز می‌توان به تبعیت از موقعیت‌های مختلفی که در برابر مختار ترسیم شده است، از گویش متنوعی سخن راند که گاه به سلحشوری قهرمان می‌ماند و گاه به عاشقی دلخسته، گاه زمزمه‌ای ناپیدا از ضمیری پرغوغا خبر می‌دهد و گاه لرزه‌ای در اصوات، خشمی کنترل‌شده را تداعی می‌بخشد. سال‌ها بود که دل‌مان برای تماشای شمایل یک قهرمان باورپذیر انسانی اما اسطوره‌ای در سیما و سینمایمان تنگ شده بود و حال‌مان از این همه بچه‌مثبت‌های تصنعی و کلیشه‌ای و سفارشی در فیلم‌ها و سریال‌ها و تله‌فیلم‌ها که شعارهای فیلمنامه در دهان‌شان می‌ماسید به هم می‌خورد. اما حالا با دیدن عرب‌نیا در نقش قهرمانی که تردید دارد، با خود واگویه می‌کند و از کابوس‌های وجدانش می‌گریزد، به هیجان می‌آییم و خودِ اسطوره‌ای درون‌مان را با تماشای پرسونای او پیدا می‌کنیم. این لذت قطعاً در قسمت‌های بعد کامل‌تر می‌شود؛ زمانی که قهرمان ما خود در پی شهادت اسطوره بی‌مانند شیعیان، شمشیر انتقامش را از نامردان روزگار از نیام برمی‌کشد. چهره، چشمان و ندای عرب‌نیا در آن فضا بسیار مهیج خواهد بود.

 

 

   + مهرزاد دانش - ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱