مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

هفت اصل (درباره فصل جدید سریال 24: یک روز دیگر هم زندگی کن)

فصل جدید مجموعه ۲۴، برخلاف برخی حدس‌های غیرخوش بینانه به دلیل فاصله زیاد ساختش از سری‌های پیشین، همچنان پویا و پرقوام، مخاطب را میخکوب در مقابل خود نگه می‌دارد. راز این جذابیت چیست؟ اکشن، سرعت، جاسوسی، غافلگیری، و... از جمله عناصر ثابت تریلرهایی است با حضور قهرمانی که از انواع و اقسام مانع‌ها عبور می‌کند و به توفیق می‌رسد. اما ۲۴ و از جمله فصل واپسینش، ظرفیت‌هایی فرا‌تر از نمودهای جذاب متداول یک اثر تریلر جاسوسی را دارد. در سطرهای زیر، به برخی از این جلوه‌ها، اشاره می‌شود:

۱-        اصل ارجاع به گذشته: ۲۴ اگرچه هر فصلش درباره موضوع جداگانه‌ای است و می‌تواند برای مخاطبی که قسمت‌های قبلی را ندیده است، قابل فهم و حتی شوق برانگیز باشد، اما برای پیگیرهای اصلی‌اش، این قابلیت را محفوظ نگه می‌دارد که به تناسب و اقتضای ظرفیت درام، یا شخصیت و شخصیت‌هایی را از فصل‌های پیشین احضار کند و با عطف به موقعیت‌ها و پیوندهای گذشته، تعلیق درام را بالا ببرد و یا حتی‌گاه یا اشاره‌هایی گذرا و تلویحی، عمق موقعیت‌هایی از صحنه را افزایش دهد. در سری جدید، جدا از جک بائر که شخصیت اصلی قصه است، حضور کلویی، آدری و جیمز از داستان‌های گذشته شکل گرفته است و رابطه‌های متغیر و پیچیده بائر با آن‌ها که در موقعیت جدید هم شکلی بغرنج‌تر به خود می‌گیرد، دامنه التهاب و هیجان متن را افزون می‌سازد. برخی از اصلی ترین گره‌های شخصیتی داستان با حضور همین آدم‌های به جا مانده از داستان‌های قبلی شکل می‌گیرد: اینکه کلوئی تا چه حد با بائر همراه خواهد بود، اینکه موقعیت جدید آدری به عنوان دختر رییس جمهور و همسر رییس دفتر او، تا چه حد وضعیت متقابل عاطفی او و بائر را تحت تأثیر قرار می‌دهد، و اینکه جیمز به عنوان رییس جمهور و‌‌ همان کسی که قبلا در مقام وزیر دفاع، جک را به شدت از خود رانده بود تا مبادا آسیبی به دخترش وارد آید، اکنون چه موضع یا موقعیتی در قبال جک خواهد داشت. در عین حال، اشاره‌هایی هم که به کیم، دختر بائر و یا تونی، همکار صمیمی و فقید بائر می‌شود، فضای احساسی گذشته را به موقعیت‌های مشابه کنونی مرتبط می‌سازد و بستر داستان را عمق بیش تری می‌دهد.

۲-        اصل تعادل روند: روند روایت در ۲۴، مسیری سینوسی بین دو فضای تنش درونی و کنش بیرونی است. آدم‌ها در یک سکانس در حال تعقیب و گریز و تیراندازی و شکنجه و... هستند و در سکانس بعدی (یا قبلی‌اش)، ضمن ارائه اطلاعات دراماتیکی که بسترساز خلق موقعیت‌های جدید در قسمت‌های دیگر است، تنش‌هایی درونی همچون رنج از بیماری، دلشوره برای دیگری، حسرت برای ازدست رفتگان، اضطراب از دست دادن شغل و... بر شخصیت‌ها سایه می‌اندازد. این ویژگی از اصول ثابت روایی این مجموعه است. مثلا در قسمت نخست همین فصل نهم، ابتدا گشت و گذار چند مامور اطلاعاتی در معابر عمومی ترسیم شده است و به دنبالش معرفی چند شخصیت جدید داستان (مانند کیت مورگان)، شکل می‌گیرد که مقطع تنش درونی است. بعد با پیدا شدن سروکله بائر و درگیری‌اش با ماموران و نهایتا دستگیری‌اش، به کنش بیرونی می‌رسیم. دوباره با عطف به رییس جمهور و ماجرای هواپیماهای بدون سرنشین و طرح موضوع آلزایمر، یک تنش درونی جلوه می‌یابد و در کنارش هم توزیع اطلاعاتی از قبیل خصومت رییس دفتر رییس جمهور (مارک)، فضا را برای مقاطع بعدی داستان مهیا می‌کند. کنش بیرونی بعدی تأکید بر نگهداری از کلوئی در مقر سیا است که به شکل فجیعی در حبس است و با طغیان کیت در بازجویی از بائر و سپس فرار بائر از دست پلیس، به اوج می‌رسد. آماده شدن رییس جمهور برای مذاکرات با انگلیسی‌ها تنش درونی بعدی است که با انفجار هواپیمای بدون سرنشین در لوکیشنی دیگر به عنوان کنشی بیرونی گره می‌خورد و.. این روند تا پایان این قسمت و بلکه کل فصل حفظ می‌شود تا هم ذهن مخاطب را با قسمت‌های تعلیقی به ظاهر آرامش درگیر سازد و هم احساسات هیجانی او را در مواجهه با فضاهای تریلری و اکشن برانگیزاند: ترکیبی هوشمندانه برای افزایش جذابیت.

۳-        اصل اختصار و فایده: یکی از پرجلوه‌ترین شناسه‌های ۲۴، موضوع زمان است؛ چه به لحاظ انطباق زمان داستان با زمان واقعی (۲۴ قسمت در یک سیزن برای ۲۴ ساعت ماجرا که البته در فصل جدید به نصف شبانه روز و به تبع آن ۱۲ قسمت کاهش یافته است) و چه به لحاظ لوگوی معروف ثانیه شماری که هر چند سکانس یک بار، گذر زمان را یادآور می‌شود. اما وجه پنهان‌تر اهمیت دادن به زمان در این سریال، ایجاز در ثبت نما‌ها و پلان‌ها است. زمان بندی اغلب قریب به اتفاق نماهای مندرج در سکانس‌های مختلف سریال ۲۴، از ۵-۶ ثانیه تجاوز نمی‌کند و حتی اگر دیالوگ یا کنش شخصیت محوری آن پلان، بیش از این مقطع مختصر طول بکشد، فضا با نمایش نمای عکس العمل طرف مقابل و یا چرخش دوربین یا سوژه به سمت و سوهایی دیگر، از قالب ثابت خارج می‌شود. دوربین با اینکه در هیچ نمایی آرام و قرار ندارد و فضا را با تمهیدات مختلفی از قبیل پن و تیلت و زوم و کرین و سایر اقتضائات بصری پر می‌کند، اما از تعادل و ترکیب استاندارد قاب منحرف نمی‌شود و دقیقا آنچه را که در لحظه برای مخاطب و یا درام لازم است، انجام می‌دهد. از زوم مختصر بر روی چهره افسر سیاه پوست هنگام حمله هوایی اولین هواپیمای بی‌سرنشین گرفته تا قرار گرفتن سایمون الهرازی در سمت راست کادر هنگام نظاره بر قتل نامزدش به دست مادرش. مکث‌ها و پرش‌ها و گذرهای لحظه‌ای دوربین در همراهی با تدوین پرشتاب اثر، مجموعه‌ای از عناصر حرفه‌ای را در این سریال شکل داده‌اند که جدا از درگیر ساختن مخاطب با متن، بار آموزشی فراوانی مخصوصا برای سریال سازان وطنی با ریتم‌های کشدار و کشنده‌شان دارد.

۴-        اصل تقسیم و تحویل: هر فصل از ۲۴، با آنکه خط داستانی مرکزی مشخصی دارد، اما خود به داستانک‌های جداگانه و درونی‌ای بخش بندی شده است که مانع از رکود بیش از حد مجموعه بر روی یک درام طولانی می‌شود. موضوع اصلی فصل روز دیگری زنده بمان، تلاش جک بائر برای جلوگیری از چالش‌های هواپیماهای بدون سرنشین است؛ اما این روند خود به اجزای دیگری تقسیم شده است: دغدغه کیت به آنچه در مورد خیانت همسرش مطرح است، موضوع آلزایمر جیمز، رابطه پیچیده آدری و جک و مارک، بار سنگین مرگ خانواده کلوئی بر ذهنش، و... در عین حال فضای روایت به گونه‌ای پیش می‌رود که بعد از فروکش کردن یک چالش، چالش دیگری بر مبنای زمینه سازی‌های دراماتیک قبلی پیش می‌آید: مثلا از دل توافق بین مارگوت الهرازی و رییس جمهور بر سر از دور خارج کردن هواپیما‌ها، بحران مرگ رییس جمهور مطرح می‌شود، بعد از مرگ مارگوت که پایانی است بر بحران هواپیما‌ها، موضوع اصرار روس‌ها بر دستگیری بائر از طریق باج گیری مارک مطرح می‌شود، بعد از آن بحران تلاش آدریان کراس برای دستیابی به هسته مرکزی مختل کننده سیستم ادوات نظامی کشورهای بزرگ با همکاری خیانت آمیز استیو، رییس اداره سیا در لندن، شکل می‌گیرد، سپس ورود چینی‌ها به داستان و نقش تخریب گرشان در معادلات قبلی و... در واقع ۲۴ با تقسیم بندی و توالی بخشی درست خرده بحران‌ها از یک طرف، و تحویل و انتقال به هنگام موقعیت‌های حاد از یک بحران به بحران بعدی، هم فضای اصلی داستان را در روند هندسی مناسبی قرار می‌دهد و هم از غرق شدن مخاطب در یک متن یکنواخت جلوگیری می‌کند.

۵-        اصل توزیع دراماتیک: ۲۴ دارای شخصیت‌های متعددی در هر فصلش هست. اما به رغم این تعدد، عدالت را بابت پرداختن مقتضی به هر کدامشان رعایت می‌کند. جدا از شخصیت اصلی داستان که در هر قسمت، با موضوع و یا موضوع‌هایی درگیر است، شخصیت‌های پیرامونی او نیز حداقل هر کدام یکی دو بار در کانون درگیری‌ها قرار می‌گیرند و محوریت خرده داستان‌ها را بر دوش می‌کشند. شکنجه کیت، تحت فشار بودن مارک بابت جعل امضای رییس جمهور و تلاشی که برای جبران آن در مواجهه با روس‌ها انجام می‌دهد، سوء قصد به جوردن رید (تکنسین خبره رایانه در سیا)، خیانت استیو و لو رفتن نقش او در پاپوش درست کردن برای همسر کیت، موقعیت غریب خانوادگی/ایدئولوژیک مارگوت و فرزندانش، و... از این قبیل است. در واقع هر کدام از شخصیت‌های سریال ۲۴، برای خود داستانی دارند که در ترکیب با داستان‌های شخصیت‌های دیگر، غنای داستان را افزایش می‌دهد.

۶-        اصل عدم قطعیت: برای کسانی که سریال ۲۴ را از‌‌ همان فصل اول پیگیری کرده‌اند، حتما شوک بزرگ داستانی نینا مایرز (همکار و محبوب جک بائر که همسر بائر را به قتل می‌رساند و در ‌‌نهایت معلوم می‌شود نفوذی دشمن در سیا است) را به یا دارند. از این دست شوک‌ها، در هر فصل از ۲۴ فراوان دیده شده است. این روند، نشان می‌دهد که هیچ شخصیتی در داستان، قابل پیش بینی نیست و می‌تواند در اوج خدمت یا خیانت، باطن دیگری را دربرداشته باشد. (مثل تونی آلمیدا که در فصل هفتم وجهه یک خائن را دارد ولی در روند داستان، شمایل دیگری از او کشف می‌شود) این موقعیت باعث می‌شود تقسیم بندی قالبی ذهنی مخاطب به خوب و بد شخصیتی آدم‌های قصه، از رسوب یافتگی خارج شود و فضایی غافلگیرکننده در هر لحظه مورد انتظار بیننده باشد. در فصل جدید نیز این رویه جاری است: معشوقه مرد سازنده دستگاه ردیاب هواپیما‌ها، دختر  و مزدور یک تروریست از آب درمی آید، یا رییس سیا در لندن، در پایان معلوم می‌شود خائن است. از این رو مخاطب هر آن دغدغه دارد که مبادا حتی محبوب‌ترین و معتمد‌ترین آدم‌های داستان (مثل کلویی دوست داشتنی) هم نقاب از صورت بردارند و وجهه‌ای دیگر از خود بروز دهند. در ۲۴ هیچ قطعیت و اعتمادی در میان نیست. درست مثل دنیای خود جاسوس‌ها.

۷-        اصل پارادوکس: در ۲۴ مثل اغلب فیلم‌های قهرمان‌پرداز آمریکایی، فرد در مقابل یک سیستم قرار می‌گیرد. جک بائر مأمور پرتلاش و توانمندی که تا پای جان و حیثیت و فروپاشی خانواده برای سیستم کار کرده است،‌گاه به دلیل مصلحت‌ها و‌گاه به دلیل خودسری‌های خود بائر، تحت تعقیب برای دستگیری است. اینجا موضوع تقابل فرد و سیستم کمی پیچیده‌تر و متناقض نما‌تر از الگوهای متداول سینمای آمریکا است. در شکل معمول، سیستم به دلیل لطمه‌هایی که به فرد زده است، باعث چالش دراماتیک می‌شود، اما در ۲۴، بین بائر و سیستم رابطه‌ای پارادوکسی جاری است. بائر با اینکه به سیستم تا مرز جانفشانی خدمت کرده، و با اینکه اکنون مغضوب و متهم از طرف سیستم است، ولی باز هم دارد برای جلوگیری از فروپاشی سیستم تلاش می‌کند. این نکته غریب البته با به میان آمدن تمهیداتی درست مانند احساس ادای دین شخصی او به آدری و پدرش، شمایلی انسانی و بائرپذیر به خود می‌گیرد و باعث دراماتیزه شدن پیچیدگی یادشده می‌شود. این جریان در مورد شخصیت‌های دیگر و فضاهای پیرامونیشان هم وجود دارد. مثلا قرار گرفتن کلویی بین بائر و آدریان که یکی برای حفظ جان مردم دارد از سیستم دفاع می‌کند و دیگری برای قرار گرفتن مردم در جریان باز اطلاعاتی فعالیت می‌کند، نوعی تردید اخلاقی را ایجاد می‌کند که کدام مسیر درست‌تر است. در شکلی کلیتر، حتی می‌توان ۲۴ را اثری درباره بزنگاه‌های اخلاقی دانست: آیا شکنجه فردی که اطلاعاتش می‌تواند مانع از قتل گروهی از مردم شود درست است؟ آیا حفظ سیستمی فاسد برای نجات بخشی از جامعه درست است؟ عدالت اجتماعی مهم‌تر است یا عدالت فردی؟ آزادی ارزش بیش تری دارد یا عدالت و یا پیروی از قوانین مدنی جامعه؟ در این زمینه، ۲۴ فرا‌تر از یک داستان پرهیجان اکشن جلوه پیدا می‌کند و نمودی فلسفی/اجتماعی می‌یابد.

مطلب بالا در شماره 480 ماهنامه فیلم درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۸/۳