مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

ملاحظاتی در باب کمپین‌های اجتماعی/سیاسی هنرمندان

کسانی که این روز‌ها خبرهای فرهنگی/سینمایی را دنبال می‌کنند، لابد به خبر پرسروصدای راه اندازی کمپین ۶ فیلمساز مشهور ایرانی در حمایت از توافق هسته‌ای بین ایران و قدرت‌های جهانی برخورده‌اند. این کمپین با بازخوردهای مختلفی، مخصوصا در داخل کشور مواجه شد و برخی از اعضای کمپین، ناگزیر به ارائه توضیحاتی درباره تصمیمشان شدند که البته همین توضیحات هم باز مورد مناقشه برخی جریان‌های محفلی و رسانه‌ای قرار گرفت! با این حال در خارج از ایران، بازتاب‌های قابل توجهی داشته است که نشان از روند در مسیر هدف کمپین دارد.

موضوع این یادداشت البته کمپین یادشده و جنجال‌های بر سر آن نیست. به نظر می‌رسد موضوع مهم تری در رابطه با آن قابل تأمل باشد: اینکه اصولا کمپین چه صیغه‌ای است و هنرمندان و اندیشمندان با چه کم و کیفی قابلیت حضور در این پویش‌های اجتماعی/فرهنگی/سیاسی را دارند؟

اگر پیگیر جدی اخبار رسانه‌ها باشید و از آن مهم‌تر، از کاربران علاقه‌مند به حضور در شبکه‌های اجتماعی اینترنت؛ حتما با انواع و اقسام کمپین‌های ایرانی و خارجی برخورد داشته‌اید. کافی است یک جست‌و‌جوی ساده در اینترنت انجام دهید تا گستره وسیع و پرتنوعی را در این باب ملاحظه کنید: از راه‌اندازی کمپین اینترنتی برای رسمیت اعیاد اسلامی در بریتانیا تا کمپین برای سلامت نوزادان به دنیا آمده از رحم اجاره‌ای و تا کمپین شهروندان لهستانی در واکنش به تحریم روسیه علیه محصولات کشاورزی کشورشان با نام «کمپین سیب خوردن برای ناراحت کردن پوتین»!

کمپین که در زبان فارسی با عنوان‌های مختلفی نظیر چالش، کارزار، پویش و... برگردان شده است، در واقع جریانی است دعوت کننده که در ابعاد مختلف تبلیغی، سیاسی و اجتماعی کاربرد دارد. تا قبل از رواج اینترنت و شبکه‌های اجتماعی‌اش، کمپین‌ها در رسانه‌ها و محفل‌های عمومی سنتی‌تر به راه انداخته می‌شد، اما با ظهور این پدیده، کم و کیف کمپین‌ها هم گسترش و آوازه بسیار وسیع تری پیدا کرد و بین جریان‌های دعوت کننده به یک ایده مشخص و مخاطبان مدعو، همبستگی‌های قوی تری شکل گرفت.

در این مجال، البته قصد بر سر تحلیل این رسانه نوین و میزان تأثیرگذاری‌اش در فراخوانی‌های مزبور نیست، چه آنکه این بحثی تخصصی در علوم رسانه است، اما اینکه اهل هنر و اندیشه تا چه میزان با تأسیس این جور محفل‌ها و یا عضویت در آن‌ها، می‌توانند در اثرگذاری روی فرهنگی درست و یا فعالیتی مفید نقش داشته باشند، امری قابل توجه است.

هنرمندان و اندیشمندان را از گروه‌های مرجع نامیده‌اند. گروه‌های مرجع دسته‌ای از اقشار فرهنگی و یا اجتماعی و یا سیاسی هستند که به لحاظ تشکیل الگوهایی برای ارزیابی فرد از خود و هویت یابی‌اش اهمیت فراوان دارند. افراد برای آنکه رفتار، استعداد، ظاهر، ارزش‌ها، و... خویش را بیازمایند، نیاز به معیارهایی دارند که از طریق گروه‌های مرجع در اختیارشان قرار می‌گیرد. اعضای خانواده، دوستان، ورزشکاران، روحانیان، سیاستمداران، سینماگران، اهالی موسیقی، مجریان تلویزیون و... می‌توانند از مهم‌ترین و مشهور‌ترین این گروه‌ها باشند. قاعدتا بسته به تناسب تحصیلات، طبقه اجتماعی، مدرن یا سنتی بودن جامعه تحت زیست، میزان درآمد و نوع شغل، سن، ایدئولوژی، جایگاه خانواده، و... هر کس گروه مرجع خاص خود را دارد.

هنرمندان و مخصوصا سینماگران، از مهم‌ترین گروه‌های مرجع هستند. وجهه‌ای که اینان از انسان، زمان، آرمان، هستی و... عرضه می‌دارند، در فراگردی از احساسات متبلور و پالایش یافته قرار دارد و مخاطبی که تحت تأثیر این فضا قرار می‌گیرد، ناخواسته تعلقی به هنرمند پیدا می‌کند که او را به توجه به سبک فکری و معیشتی و رفتاری هنرمند وامی دارد و هر چه این سطح تعلق بیشتر باشد، امکان پیروی از هنرمند هم افزون‌تر خواهد بود. نگارنده این سطور در زمان نوجوانی شیفته یکی از فیلمسازان معروف بود و در همین راستا حتی نوع راه رفتن و پوشش و گرایش به جریان سیاسی‌اش را از او گرفته بود. البته در طول زمان، هم آن فیلمساز راهی دیگر یافت و صد و هشتاد درجه مواضعش را تغییر داد و هم حقیر شعور و بینشش صیقل پیدا کرد و به موازات افزایش سن و پختگی ناشی از آن، از آن حالت به در آمد؛ اما تأثیر اولیه به هر حال کار خود را می‌کند و در پرورش فکر و موضع و جهان بینی، جهت خود را مشخص می‌کند.

قرار گرفتن هنرمند در مقام گروه مرجع می‌تواند اموری سطحی مانند تبعیت از مد لباس و آرایش چهره را در بر گیرد و تا مراحل مهم تری مانند اندیشه و تفکر و سبک زندگی پیش رود. اما اینکه خود آن هنرمند تا چه حد شایسته تبعیت در تفکر و اندیشه است، بحثی دیگر است. در شرایطی که مثلا بازیگران سینما ممکن است خود به شدت از فرهنگ مطالعه به دور باشند، تجمل گرایی و ظاهرسازی در سپهر زندگیشان بی‌داد کند، اهل حسادت و چشم و هم چشمی باشند، نا‌به هنجاری‌های اخلاقی در زندگی شخصی و خانوادگیشان زیاد باشد، و... چگونه قرار است جزو گروه‌های مرجع قرار گیرند؟ گاهی دیده‌اید که در برنامه‌های تلویزیونی شخص بازیگری را می‌آورند تا درباره مسائل اخلاقی یا تواضع یا قناعت صحبت کند که طرز حرف زدن آن بنده خدا یا لباس پوشیدنش یا فضای زندگی‌اش، کاملا مغایر با ایده برنامه می‌نماید. اینجا است که پاره‌ای تنافض‌ها و تضاد‌ها شکل می‌گیرد: آیا مرجعیت هنرمند صرفا در حوزه حرفه‌اش معنا دارد و یا می‌توان این را از او خواست درباره نکته‌هایی که هیچ عقیده‌ای به‌شان ندارد حرف بزند؟ آیا مرجعیت او در باب یک سبک زندگی عرفی است و یا تشرع و اخلاق و معنویت هم انتظار است که در دایره مرجعیتش قرار گیرد؟

این‌ها سوالاتی است که البته برخی از تفاوت‌های زیستی و فکری بین ایران و خارج، در کم و کیفشان تأثیر مضاعف می‌گذارد. مثلا کمپین سطل یخ که برای آشنایی مردم با یک بیماری نادر و کمک به شناخت و معرفت بیشتر به آن جهت سرمایه گذاری‌های فراوان‌تر در کشف درمانش به راه افتاد، در جامعه غرب معنای مشخص خود را دارد؛ جامعه‌ای که اولا نظام بیمه در اغلب بیماری‌ها جریان قوی دارد و ثانیا شوخی با پاشیدن آب روی سر در فرهنگ عمومیشان جایگاهی متداول دارد. اما تقلید از این کمپین در بین سینماگران و هنرمندان ایرانی، چنان که دیدیم، حاصلی جز لوس بازی و اداهای بی‌مزه نداشت؛ چرا که اولا در مملکت خودمان مردم با ده‌ها بیماری شناخته شده هنوز در حال سروکله زدن‌های اقتصادی و بیمه‌ای و دارویی و بیمارستانی و غیره هستند و فرصت اندیشیدن به بیماری‌های نادر را پیدا نمی‌کنند، و ثانیا در جامعه‌ای که بار‌ها نسبت به بحران کم آبی‌اش هشدار داده شده است، چنین شوخی‌ای هیچ‌گاه مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت و ثالثا موضوع اصلی هم که کمک به بیچاره‌های مبتلا به این مرض است فراموش شده است و جایش را به جفنگ بازی‌های بی‌نمکی داده است که هیچ سود و عایدی‌ای برای بیماران منظور نخواهد داشت.

اینکه هنرمندان بخواهند در کمپین‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی شرکت جویند، بنا بر جایگاه‌شان به عنوان یکی از گروه‌های مرجع، امری متداول است. اما به نظر می‌رسد چند ملاحظه در این میان وجود دارد. نخست آنکه خود آن موضوع تا چه حد مبتلابه و یا مهم تلقی می‌شود. دوم آنکه شیوه دعوت دیگران به یک فعالیت مشخص چگونه است و تا چه حد با خود آن هدف همخوانی دارد. سوم آنکه اگر قرار بر کمک رسانی به یک فضای مشخص است، این کمک رسانی چگونه و با چه منابعی و از طریق چه کانال‌هایی صورت می‌گیرد؟ آیا صداقتی در موضوع وجود دارد و یا فقط یک شو (و یا خودمانی‌تر: یک دکان) است برای فرهیخته نمایی و تأکید بر حضور در صحنه هنرمند مزبور؟ چهارم آنکه این کمپین‌ها تا چه میزان قالب مستقل دارد و از کلیشه‌ها و فضاهای تکراری و رسمی به دور است. پنجم آنکه بازخورد و نتایج این کمپین‌ها قرار است چگونه به اطلاع عموم برسد؟ دیگر آنکه راه اندازی کمپین بیشتر سوار شدن روی یک موج است و یا هدفی واقعی را دنبال می‌کند؟ مثلا کمپین‌هایی که برای کمک به یتیمان بعضی از دیگر کشور‌ها به راه افتاده است، تا چه حد برآمده از نیت خیر است و تا چه حد تظاهر بر مبنای شعارهای سیاسی مد روز؟ و چهره‌های هنری عضو این کمپین‌ها، تا چه حد در کمک رسانی به خیل گسترده یتیمان و فقرا و حاشیه نشین‌های بی‌نام و نشان داخلی در قالب این کمپین‌ها نقش داشته‌اند؟

واقعیت آن است که وظیفه اصلی یک هنرمند، پرداختن به هنرش است. همین که یک فیلمساز بتواند در قبال موضوعی مشخص، فیلمی خوب بسازد، خودش یک کمپین موثر و درست و درمان است. آنچه کیانوش عیاری درباره زلزله زده‌های بم در بیدار شو آرزو ترسیم کرد، و آنچه اصغر فرهادی در باب گسست‌های مختلف خانوادگی و اجتماعی در جدایی نادر از سیمین به تلنگرمان واداشت و آنچه رخشان بنی اعتماد در گیلانه نسبت به خانواده ایثارگران و جانبازان مطرح کرد، خود کارزاری بزرگ در دعوت از وجدان تک تک مخاطبان به دغدغه‌هایی شریف و انسانی بوده است. فارغ از این فضا، بقیه فعالیت‌های اجتماعی هنرمندان، جزو تعهداتشان به مثابه یک قشر هنری نیست و بیشتر، دغدغه‌ها و تمایل‌هایی شخصی به عنوان یک شهروند محسوب می‌شود که البته به دلیل شهرت و اعتبار هنریشان، قاعدتا تأثیری مضاعف خواهد داشت. اگر آن هنرمند در ابراز این تمایل‌ها، صداقت و اعتبار و خوشنامی داشته باشد، قاعدتا فعالیتش هم موثر و یا دست کم قابل توجه خواهد بود؛ هنرمندی که ثابت کرده است در کار هنری‌اش نان به نرخ روزخور نیست و از رانت‌های زورمدارانه و تزویرگرایانه دوری می‌جوید و ارتباط با مردم را نه در ادعا که در سبک و پیامد و بیان دارد و شعور اجتماعی‌اش را با بیان زیبایی‌شناسانه خلاقانه ترکیب کرده است، احتمال توفیقش در کمپین‌های اجتماعی و سیاسی نیز افزون‌تر خواهد بود، وگرنه، نه؛ ولو آنکه با آگراندیسمان‌های رسانه‌ای و جناحی، در بوقش دمیده آید و کارزاری کاذب برایش آوازه‌گری شود.

مطلب بالا در هفته نامه کتاب هفته خبر درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٢