مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

سوگواره (درباره سینمای کودک؛ به مناسبت برپایی جشنواره فیلم کودک و نوجوان)

 

به این عناوین توجه کنید: او خوب سنگ می‌زند، گنجشکک اشی مشی، تابستان طولانی، سفر زمان، آقای مهربان، گورداله و عمو غولی، فرزندخوانده، چتر سبز، آقای مدیر، قبیله من، مروارید. این‌ها اسم چند فیلم است. تا به حال اسمشان را شنیده‌اید؟ احتمالا اگر دو عنوان گنجشکک اشی مشی و گورداله و عمو غولی بینشان نبود، به سختی می‌توانستید حدس بزنید که این فیلم‌ها حتی متعلق به کدام کشور هستند.

بسیار خب... این‌ها فیلم‌هایی ایرانی هستند که در دو دوره اخیر جشنواره کودک و نوجوان، موفق به کسب جایزه شده‌اند. به عبارت «موفق به کسب جایزه» بیشتر دقت کنید. یعنی تازه این‌ها آثاری بر‌تر در مقایسه با تعداد فیلم‌هایی بیشتر بوده‌اند. پس چرا اسم این فیلم‌های موفق به گوش کمتر کسی رسیده است؟ جواب آسان است: چون هنوز این فیلم‌ها اکران نشده‌اند. اما جواب سوالی که در پی خواهد آمد خیلی آسان نمی‌نماید: چرا این فیلم‌ها که در تنها جشنواره ایرانی با موضوع کودکانه جوایزی ریز و درشت را تصاحب کرده‌اند، اکران نشده‌اند؟

سوال بالا، حکایت از زخم عمیقی می‌کند که سال‌ها و بلکه دهه‌ها است در مناسبات مربوط به سینمای کودک و نوجوان ما عفونت کرده است. هر سال تعدادی قابل توجه فیلم برای کودکان و نوجوانان ساخته می‌شود، اما برای نمایش به مخاطب اصلیشان، وارد مرحله اکران نمی‌شوند. کاری به خوب و بد این فیلم‌ها از جنبه‌های منتقدانه ندارم. اما فیلمی که در فرمت سینمای بلند داستانی ساخته می‌شود و در محفلی رقابتی هم واجد تشویق شناخته می‌شود، لازم است اکران شود. چه چیزی این لزوم را نادیده می‌انگارد؟ می‌توان چند حدس زد:

نخست آنکه شاید این فیلم‌ها آن قدر که باید و شاید مخاطب را جذب نمی‌کند. مناسبات طبیعی یک سینما، مقتضی فروش است. فیلمی که پیش بینی شود نمی‌فروشد، هم سینمادار را ناراضی می‌کندو هم مخاطب را فراری می‌دهد. معضل مضاعف آن است که مخاطب اصلی این فیلم‌ها قشر سنی کودک و نوجوان هستند که اتفاقا برای بزرگسالان بیشترین انگیزه را جهت رونق سینما تشکیل می‌دهند. ولی انگار این فیلم‌ها برای بچه‌ها هم جذابتی ندارند.

از حدس اول، گمانه دیگری‌زاده می‌شود: شاید اصلا دغدغه فروش در میان نیست. همه جای دنیا، اصل بر آن است که یک فیلم، هزینه ساخت و دستمزد عوامل و سود تهیه کننده را از محل فروشش به دست آورد. اما انگار در سینمای ما، این اصل تبدیل به فرع شده است و جای خود را به اصلی دیگر داده است: به دلیل غلبه سینمای دولتی و نهادی بر سینمای خصوصی، محل اصلی تأمین هزینه‌ها، نه پول بلیت سینما، بلکه مقادیر کلان تنخواه و بودجه‌هایی است که در اختیار سازمان‌های رسمی قرار می‌گیرد و خرج ساخت فیلم و حق الزحمه عوامل می‌شود. در چنین اوضاع و احوالی، فلان نهاد که مثلا تهیه کننده فیلم است، قاعدتا گزارش تولید اثر را به مقامات بالادستی می‌دهد تا با ارائه نمودار‌ها و بیلان‌های دال بر خدمات فرهنگی‌اش، سال آینده بودجه و تنخواه بیش تری در اختیارش قرار گیرد. با این وضعیت، جایی برای دغدغه فروش فیلم باقی می‌ماند؟

برویم سراغ احتمال سوم. سینمای کودک، تنها بخشی از مجموعه تولیدات سینمای ایران است. آیا اوضاع سینمای بزرگسال به عنوان بخش اصلیتر این مجموعه، وضعیتی بهتر از سینمای کودک دارد؟ آمار تماشاگران فیلم‌های ایرانی، حاکی از رقمی بسیار پایین است و به جز مواردی استثناء، اغلب سطح فروشی پایین دارند. این امر، حکایت از نکته‌ای تأسف بار دارد: مردم ما به سینما نمی‌روند؛ واقعیتی که بار‌ها توسط کار‌شناسان آمار‌پرداز سینمایی مورد اعلام شده است. طبیعی است وقتی بزرگسالان رغبتی به تماشای فیلم در سینما ندارند (به هر علتی؛ از پرهزینه بودن آداب سینما رفتن گرفته تا کم رنگ شدن آیین‌های فرهنگی بیرون از منزل و خیابانی در دهه‌های اخیر، از کیفیت پایین فیلم‌ها گرفته تا وجود جایگزین‌هایی همچون دسترسی آسان به فیلم‌های دیگر از طریق اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای و توزیع غیررسمی فیلم‌های خارجی و...)، کودکان هم از برده شدن به سینما محروم می‌مانند؛ چرا که آن‌ها معمولا خود به تنهایی به سینما نمی‌روند (مگر از طریق اردوهای مدرسه‌ای) و موقعیتی وابسته به بزرگسالان خانواده‌شان دارند.

چنین فرایندی باعث شده است جشنواره‌ای همچون جشنواره کودک و نوجوان، به رغم همه تلاش‌هایی که از طرف برگزارکنندگانش انجام می‌گیرد، بیشتر از آنکه نمایش دهنده جلوه‌ای از سینمای کودک در ایران باشد، به عنوان محفلی مقطعی و سالی یک بار تلقی شود که تعدادی مدیر و خبرنگار و سینماگر و بخش محدودی از مردم شهر برگزارکننده جشنواره مخاطبش هستند. یک جشنواره فیلم، در صورتی به اهداف اساسی‌اش می‌رسد که برنامه‌هایش متصل به جریان مداوم سینمایی باشند. برای فضایی که حتی آثار برگزیده و موفقش هم امکان نمایش عمومی پیدا نکنند، شاید سوگواره نام بامسماتری باشد؛ نامی که در نگاهی عمومی‌تر، معطوف به جریان سینمای کودک ما است.

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٠