مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

کلاس به مثابه طبقه (درباره سکانس برگزیده فیلم کلاس)

برای فیلمنامه فیلمی همچون کلاس، انتخاب فصلی به عنوان سکانس برگزیده دشوار است. این فیلم، تفاوتی عمده با یک متن معمولی که در حال روایت یک قصه با فرمت متداول سینما است دارد. الگوی پیش برنده کلاس، چالش های کلامی و تضادهای موقعیتی ناشی از آن است. در این متن، داستان خاصی در میان نیست تا بتوان با تمرکز بر یک فصل دارای گره یا گشایش و...درباره اش تحلیلی مجزا ارائه داد. اصلا تمایز قابل تحسینی که کلاس با بقیه فیلم ها دارد در همین ایده نهفته است. ماجرای فیلم درباره رابطه معلمان با دانش آموزان یک کلاس از دبیرستان است؛ که محور عمده اش روی معلم زبان فرانسه با چند شاگرد به خصوص می گردد. فیلمنامه نویس همه ماجرا را در همین لوکیشن کلاس و گاهی دفتر و حیاط مدرسه محدود ساخته است و قرار نیست حتی وارد زندگی آدم های ماجرا شویم. ما نمی دانیم معلم خودش چه موقعیت معیشتی ای دارد و از شاگردها هم به جز آن چه در انشاها و یا گفته های شان می آید و گه گاهی از حضور والدین شان در دفتر مدرسه به دست می آید، اطلاعی در میان نیست. معلم هر چند سکانس یک بار موضوعی درسی را در کلاس مطرح می کند و واکنش های مختلف شاگردها به آن، فضای متن را شکل می دهد، بی آن که پیرنگ مشخصی از دلش استخراج شود. اما مجموع این کنش ها و واکنش ها در باب دستور زبان و موضوع انشا و قرائت رمان و درک مطلب و معانی واژه ها، نقب به مناسبات جدی تر و عمیق تری در ارتباط های بین دانش آموزان و معلم می زند و کار را از یک سو به اخراج یکی از نوجوانان سرکش و از سوی دیگر به تزلزل موقعیت معلم نزد شاگردهایش می کشاند.

کلاس در واقع یک سکانس طولانی از مجموعه زیرسکانس هایی متعدد است. لوکیشن و فضای واحد، این انگاره را در اختیار مخاطب قرار می دهد که که مجموعه روایت فیلم را در گستره ای یکپارچه درنظر بگیرد. در این میان هدایت مکالمات جاری در کلاس (و یا دفتر مدرسه) یکی از بنیادی ترین عناصر ارگانیک فیلمنامه به حساب می آید. قالبی که فیلمنامه نویس برای پیکره این دیالوگ بندی ها برگزیده است، از الگوی دیالکتیکی پیروی می کند. دو ایده متضاد بین صحبت های معلم و شاگرد و یا دو شاگرد با هم و یا مدیر و معلم و...به زایش ایده های سوم می انجامد که مسیر را برای ورود به مرحله بعدی روایت هموار می کند. به عنوان نمونه، بحث معلم و شاگردها در کلاس مربوط به مبحث ماضی استمراری، به ایده های دیگری نظیر گسست طبقاتی در جامعه امروز فرانسه بین بورژواها و اقشار فرودست سوق داده می شود. مثال آوردن معلم برای جمله سازی، کار را به چالش بر سر این که چرا معلم از نام های اروپایی و نه آسیایی و یا آفریقایی استفاده می کند می کشاند. در کلاس انشاء با موضوع خودتان را توصیف کنید، تفاوت های فرهنگی و خرده بومی داخل جامعه فرانسه بروز پیدا می کند. مشاجرات بچه ها بر سر یک بازی ساده فوتبال و سپس تیم های مورد علاقه شان، بحث فرهنگ ملی و فرهنگ قومیتی/نژادی و مرزبندی و یا تداخل بین شان را به وجود می آورد. گاهی نیز از جزئیات یک سکانس برای تعمیق در سکانس دیگر استفاده می شود. مثلا دختری که در یک سکانس تمایل خود را برای پلیس شدن ابراز می دارد، در چند سکانس بعد که به عنوان نماینده دانش آموزان در جلسه مدیران و معلمان حضور می یابد و نتایج جلسه را نزد دوستانش لو می دهد، گویی نقش پلیسی خود را برای همشاگردی ها به نحو احسن انجام داده است. گاهی نیز ثنویت ها جای خود را عوض می کنند. مثلا چالش بین اسمرالدا و سلیمان در کلاس انشاء، در چند سکانس بعد (سکانس دعوای سلیمان با معلم) جایش را به وحدت موضع بین شان می دهد. تک تک این فضاها، مجموعا فضای واحدی را تشکیل می دهند که از فاصله بین دو یا سه آدم فراتر می رود و شکاف بین بچه ها و سیستم مدرسه را متبلور می سازد و نکاتی مانند میزان کارآیی و یا اعتبار دموکراسی در اداره کلاس و مدرسه و پتانسیل تعبیری اش به خودکامگی را به ذهن متبادر می سازد.

کلاس، فیلمی در باب میزان تفاهم گفتاری و جایگزینی تشنج های رفتاری و و در نهایت تصمیمات آمرانه به جای آن است. تفاوت زبان، اختلاف طبقاتی، تفاوت نژادی، دوگانگی های جنسیتی، و گسست قومیتی در محیطی که قرار است فارغ از زبان و جنسیت و نژاد و ...معرفت تولید کند، مهم ترین مایه تنش و چالش است. شاید با توجه به این موضوع، بتوان بهترین سکانس فیلمنامه را، فصل نهایی اش دانست که کلاس ها خالی از هر جنبنده ای، در حالی که هیاهوی شادی بخش محوطه بیرونی وزن شنیداری اش را بر آن مستولی ساخته است، ترسیم شده اند. نظم و اقتدار آهنین اما پنهانی که پشت مفهوم دموکراسی و اخلاق و قانون سنگر گرفته است، حالا در این اتاق های خلوت جایگاهی ندارد. بچه ها در بیرون از این فضا شادند و صدای سرخوشی شان، سپهر کلاس ها را فرا گرفته است. مفهوم «کلاس» که نوعی گزینش گری طبقاتی در ذات واژه اش جاری است، این شادی را هنگام حضور بچه ها در داخلش برنمی تابد. تنها کسی که این واقعیت را دریافت، دختربچه ای است که در واپسین لحظات، واقعیت اجتماعی مزبور را به معلم ابراز داشت: « من هیچ چیز از این کلاس یاد نگرفتم».

مطلب بالا در ماهنامه فیلمنگار درج شده است.

   + مهرزاد دانش - ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٢