مهرخرد

یادداشت‌های سینمایی مهرزاد دانش

جنایت و حقیقت: درباره فیلم کاتین آندری وایدا

اخیرا در اخبار آمده بود که پارلمان روسیه، در جنایت تاریخی کاتین، شخص استالین را مقصر اصلی قلمداد کرده است. این خبر بهانه ای است تا مطلبی را که درباره فیلم کاتین آندری وایدا در ماهنامه فیلم نوشته بودم ، در این پست درج کنم. مطالعه بفرمایید:

آن‌چه آندری وایدا در کاتین مطرح می‌کند، بخشی از تراژیک‌ترین دوران تاریخی لهستان است؛ زمانی که این سرزمین از دو سو مورد حملة دو نیروی متقابل جنگ دوم جهانی (آلمان و شوروی) قرار گرفت و از جانب دو ایدئولوژی مختلف، نازیسم و بلشویسم، سرنوشتش به یک مسیر واحد منتهی شد:

 اشغال، ویرانی و جنایت. این نخستین بار نیست که وایدا سینمایش را معطوف به مضمون تاریخ لهستان و درگیری آن با ماجرای جنگ و اشغال می‌کند. او قبلاً نیز بارها بدان پرداخته است. در یک نسل مبارزه‌های مربوط به ورشوی اشغال‌شده در سال 1944 و در کانال جنبش ورشو را روایت کرد، در خاکستر و الماس دوران بین جنگ و صلح را در همین شهر به تصویر کشید و در لوتنا اشغال لهستان در سال 1939 را. در چشم‌انداز پس از جنگ بحث آزادی از اردوگاه جنگی و تنش‌های روانی پس از آن را روایت کرد و در خاکسترها به سراغ تأثیر جنگ‌های ناپلئونی در سرنوشت لهستان رفت، و... حالا در ابتدای نهمین دهة زندگانی‌اش، مقطعی را برگزیده که جدا از بازتاب‌های تاریخی‌اش، به نوعی یکی از شخصی‌ترین حوزه‌های زندگی‌اش را در ارتباط با جنگ دوم جهانی در بر می‌گیرد: قتل پدرش سروان یاکوب وایدا در بیشه‌زار کاتین در سال 1940 به دست پلیس مخفی استالین (NKVD) در کنار کشتار دسته‌جمعی حدود 22500 نظامی و غیرنظامی لهستانی. در واقع این درست است که کاتین در مسیر همیشگی اغلب آثار وایدا قرار می‌گیرد و مباحثی از قبیل تناقض‌های تاریخی و تأثیرشان روی عواطف انسانی و سرنوشت بشری به تبع آن الگوهای کم‌وبیش دائمی روایی و دراماتیک سینمای وایدا در این‌جا نیز جریان دارد و به‌روشنی می‌توان از رویکردهای احساسی به تاریخ و تبیین رمانتیک موقعیت آدم‌ها در این بستر به عنوان درون‌مایة اصلی دنیای این فیلم‌ساز در کاتین سراغ گرفت، با این حال تعلق وایدا به ماجرای فیلم کاتین، روندی فراتر از یک جور حس ملی به جایگاهی تاریخی و یا فراگردی سینمایی/ مضمونی دارد. از همین روست که می‌توان عناصر مختلفی را در اثر جست‌و‌جو کرد که به‌نوعی انعکاس‌دهندة گذشتة خود وایدا در آن سال‌های بحرانی اشغال بوده‌اند یا شخصیت‌هایی را یافت که هریک تبلوری از جایگاه او و احساسات و دغدغه‌ها و تمایلاتش هستند؛ از دختر کوچک آنا (ماشا) گرفته که قرار است دوران کودکی خود وایدا را تداعی کند (وایدا در جایی ابراز گفته: «تا سال 1950 که مادرم مرد هیچ‌وقت باور نداشت پدرم از جنگ به خانه برنمی‌گردد. او حتی نامه‌ای برای صلیب سرخ نوشت و امیدوار بود پدرم در گوشه‌ای از اروپا زنده باشد و یک روز بالاخره پیدایش شود.» این روایت، درست در قصة آنا و ماشا پیاده شده است و حتی این‌که نام پدر وایدا هرگز در فهرست‌های رسمی کشته‌شدگان جنگ دوم جهانی ثبت نشد، باز هم در خصوص شخصیت آندری، همسر آنا، اعمال می‌شود) تا شخصیت تادیوش برادرزادة آنا که قرار است دوران نوجوانی وایدا را بازتاب دهد و این‌که چه‌گونه در سال‌های پس از جنگ به سراغ هنر رفت و از نقاشی به سمت سینما و تحصیلات آکادمیک در این رشته کشیده شد، و حتی شخصیت فرعی مثل ایرینا (خواهر بزرگ ستوان خلبان) که مدیر مدرسة سینمایی است و اعتقاد دارد لهستان همواره در اشغال شوروی باقی خواهد ماند، باز به‌نوعی در حال ابراز اعتقادات خود وایدا در آن دوران است. بنابراین، اگرچه وایدا از منابع مختلفی مانند رمان پس از مرگ آندری مولارچیک و نیز خاطرات خانواده‌های قربانیان کاتین طی یک تحقیق میدانی مفصل و هم‌چنین برخی از نسخه‌های اسناد 183 جلدی جنایت کاتین (که پس از اعلام و اعتراف علنی روسیه به این جنایت در سال 1990 توسط گورباچف، مدتی بعد اسناد از سوی یلتسین به دولت لهستان ارائه شد) بهره‌های فراوان برده، اما بیش از هر چیز به نظر می‌رسد انگاره‌ها و خاطره‌های شخصی خودش در روند ده سالة نگارش فیلم‌نامة کاتین تأثیر داشته است. بی‌جهت نیست که وایدا در کاتین، به یک جور گسترة وسیع شخصیتی نایل می‌آید و با محور قرار دادن چهار خانواده، از موقعیتی شخصیتی به موقعیت شخصیتی دیگر گذر می‌کند تا در این روند، عناصری از قبیل جنسیت، سن، و نظامی یا غیرنظامی بودن تعیین‌کننده نباشد.  در کاتین با یک پرسونای مصیبت‌دیده که قرار است تجسم کلی رنج باشد روبه‌رو هستیم و این پرسونا در قالب‌های مختلف جلوه می‌یابد و از دوران خردسالی (ماشا) تا نوجوانی (دختر ژنرال و تادیوش)، جوانی (آنا و آندری و یرژی و خلبان و آگنی‌یژکا) تا میان‌سالی (ژنرال و همسرش) و نهایتاً سالخوردگی (استاد دانشگاه و همسرش) را در بر می‌گیرد تا بدین وسیله سیطرة جنگ بر نسل‌های مختلف انسانی اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ و خانواده و سرباز و... نمودی فراگیر به خود بگیرد. وایدا در تجسم این وضعیت، به تنوع شخصیت‌ها بسنده نکرده و در طی یک روایت متقاطع و متداخل تلاش کرده تا این آدم‌ها، گاه با یکدیگر برخورد داشته باشند و سرنوشت مشترک‌شان تبیینی مضاعف پیدا کند. برخورد آنا و همسر ژنرال در اوایل فیلم روی پل، حضور هم‌زمان آنا و همسر ژنرال و ایرینا در میدان شهر موقع خواندن رسمی اسامی قربانیان کاتین، سفارش آگنی‌یژکا به آنا در مورد عکس برادرش، برخورد تادیوش و دختر ژنرال در وسط شهر، ملاقات تادیوش با ایرینا در مدرسة سینمایی و... از جمله مصداق‌های این الگو هستند. کاتین آکنده از جزییات سینمایی است و این البته در سینمای وایدا پیشینه‌ای هویت‌مند دارد و اساساً تبدیل به یکی از شاخصه‌های تألیفی او شده؛ آن‌سان که این جزییات نهایتاً به خلق یک حس بصری غنی و روایت بیانی متراکم منجر می‌شوند. تأکید دوربین بر عناصری حاشیه‌ای مانند سرگرم شدن ماشا به یک سگ بی‌پناه در ازدحام جمعیت فراری از دست آلمان‌ها در اوایل فیلم، صلیب شکسته‌شدة روی در کلیسا که تنها بخشی از دست شمایل حضرت عیسیع روی آن باقی مانده، قرار گرفتن مجسمة مسیح در زیر کت نظامی لهستانی‌ها، پاره کردن قسمت سرخ پرچم لهستان توسط قوای روس و نصب آن روی آویزگاه‌های شهری، اینسرت از بلندگو موقع راه رفتن همسر ژنرال در خیابان در حالی که از نزد نازی‌ها برمی‌گردد و... نمونه‌هایی از این موقعیت هستند. گویی وایدا در حرکت از سمت جزییات به کل ماجرای مضمونی اثر و بالعکس، در صدد خلق یک تبیین استقرایی از آن مقطع تاریخی است و دارد ماجرا را حتی فرازمانی و فرامکانی‌تر منعکس می‌کند. شاید این ادعا گزاف نباشد که در کاتین، بیش از آن‌که با خود جنایت جنگی روبه‌رو باشیم، با قضیة سرپوشی و دروغ و پنهان‌سازی آن جنایت مواجهیم. وایدا با قرینه‌سازی دو فیلم مستند که اولی توسط آلمان‌ها علیه روس‌ها ساخته شده و دومی جنایت کاتین را از روس‌ها به خود آلمانی‌ها معطوف می‌دارد، بحث آوازه‌گری‌های سیاسی را در التهاب‌های دوران جنگ به چالش می‌کشد (جالب این‌جاست که هر دو مستند ساختار و روایتی به‌شدت مشابه دارند و تنها در نتیجه‌گیری و مقصر شناساندن عامل جنایت با هم تفاوت دارند) و فرایند سکوت در قبال جنایت‌ها و توهم‌افکنی بین تودة مردم بر اساس نشانه‌های دروغ و غلط را مطرح می‌سازد. آن تصویرهای تلخی که در پایان فیلم از قتل‌عام سربازهای لهستانی می‌بینیم و رنگ سرد و تیرة جاری در جنگل را با خون لخته‌شدة روی زمین پیوند می‌دهد اگرچه گریبان احساس مخاطب را به‌شدت می‌گیرد و رها نمی‌کند، اما آن‌چه این تلخی را مضاعف می‌سازد، ترجمانی است که از روی صفحه‌های سفید دفتر خاطرات آندری شکل می‌گیرد. این سفیدی صفحه‌ها، در بر گیرندة ازدحامی است که سکوت در قبالش، قرینه با سرپوش نهادن بر جنایت کاتین در طول 45 سال حکومت کمونیستی لهستان و فرافکنی آن به حوزة نازی‌ها است. در فیلم کاتین جنگ و کشتار مقدمه‌ای است برای نمایش یک وضعیت ناهنجارتر، و آن عوام‌فریبی است که از طریق رسانه‌های حکومتی در قبال همین جنایت‌های جنگی و سیاسی اعمال می‌شود. برای وایدا شوروی و آلمان نازی در یک سطح از جنایت قرار می‌گیرند و همان طور که روس‌ها، تادیوش را به جرم پاره کردن یک پوستر حزبی می‌کشند، آلمانی‌ها هم همسر ژنرال را به خاطر پرهیز از خواندن اعلامیة تبلیغاتی، تهدید به فرستادن به آشویتس می‌کنند (حرکت دوربین در این سکانس از کلوزآپ چهرة افسر آلمانی به کل اتاق بازجویی باز یادآور همان روند «از جزء به کل» در الگوی سینمای وایدا است). اما آن‌چه دهشتناک‌تر است، خفقانی سیاسی است که از نفس جنگ، دلهره‌آمیزتر می‌نماید، تا آن‌جا که یرژی را در واپسین لحظه‌های زندگی‌اش از پشت شیشه‌ای مات و خیس و از درون پلکان و راهروهایی نیمه‌تاریک و پیچ‌درپیچ می‌بینیم که به سمت خیابان تاریک می‌آید و از شدت عذاب وجدان ماشه بر شقیقه می‌چکاند. خودکشی او، بیان‌گر شدت و سنگینی حس تحمیلی سکوت در برابر دانستن واقعیت است.  نخستین صحنة فیلم را به یاد آوریم که چه‌گونه مه و دود کل قاب را فرا گرفته و سپس به شکلی تدریجی کنار می‌رود و مردم مقابل پل پدیدار می‌شوند. این ماجرای مه و دود در اواخر فیلم نیز در صحنة کشتار سربازان تکرار می‌شود تا با رویکردی نمادین، تقابل حقیقت و پوشش‌های سیاسی روی آن تداعی شود. اگرچه ماجرای کاتین سرانجام از پشت مه پدیدار شد و حقیقت تراژیک آن بر نقاب ایدئولوژیک فائق آمد، اما به نظر می‌رسد وایدا با قرار دادن صحنة کشتار در آخرین لحظه‌های فیلم دست به یک جور هشدار زده است. تأکید بر دست لرزان افسر خلبان که زنجیر صلیب را به دور خود پیچیده و به‌تدریج زیر خاک فرو می‌رود، به عنوان نمای پایانی فیلم، آیا مصداقی بصری از هشدار ظهور قدرت‌هایی  نیست که ـ پس از نزدیک به هفتاد سال از جنایت کاتین ـ هم‌چنان بر طبل جنگ می‌کوبند؟

 

  
نویسنده : مهرزاد دانش ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٩/٥